در نشست «توقیف آیین» مطرح شد
محدودیت آیینهای عاشورایی در دوره رضاشاه؛ از محدودیتهای تدریجی تا ممنوعیت کامل
محسن حسام مظاهری در نشست «توقیف آیین» با بررسی اسناد آرشیو ملی ایران، روند محدودسازی آیینهای عاشورایی در دوره رضاشاه را تشریح کرد.
به گزارش روابطعمومی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، نشست «توقیف آیین؛ بازخوانی اسنادی از محدودیتها و ممنوعیت عزاداری عاشورا در دوره پهلوی اول» در سالن پرهام ساختمان آرشیو ملی ایران برگزار شد.

گسترش آیینهای عاشورایی و شکلگیری ادبیات انتقادی
محسن حسام مظاهری، پژوهشگر و مدیر اسناد و کتابخانه ملی منطقه مرکزی کشور (اصفهان)، در این نشست با اشاره به سیاستهای نوسازی و مدرنیزاسیون در دوره رضاشاه گفت: «درباره اقداماتی مانند کشف حجاب، یکسانسازی لباس، اسکان عشایر، سجل احوال و نظام وظیفه پژوهشهای فراوانی انجام شده است، اما اصلاحات فرهنگی ـ دینی و مداخله دولت در فرهنگ مناسکی، یکی از وجوه کمتر بررسیشده سیاستهای نوسازی در این دوره به شمار میرود.»
وی دوره ناصری را یکی از مقاطع رشد و گسترش بیسابقه آیینهای عزاداری دانست و بیان کرد: «در این دوره، با حمایت ناصرالدینشاه، تعزیه توسعه یافت، تکایای متعددی در تهران و دیگر نقاط کشور تأسیس شد و درباریان و حکام ولایات نیز در برگزاری این مراسم مشارکت کردند. دستهگردانی، تیغزنی، سنگزنی و گونههای مختلف سینهزنی نیز گسترش یافت و همزمان، نگارش مقاتل عاشورا چنان رونق گرفت که میتوان از شکلگیری یک جریان مستقل مقتلنویسی در دوره قاجار سخن گفت.»
همچنین در ادامه گفت: «در کنار این گسترش، از اواخر دوره ناصری ادبیاتی انتقادی درباره برخی شیوههای عزاداری پدید آمد. سه گروه در شکلگیری این ادبیات نقش داشتند؛ نخست، شماری از عالمان و فقهای شیعه که با داستانپردازی، نقل مطالب غیرمستند و برخی رفتارهای رایج در مجالس عزاداری مخالفت میکردند. محدث نوری با نگارش کتاب «لؤلؤ و مرجان» و شیخ عباس قمی با نقد پیرایههای روضهخوانی از چهرههای شاخص این جریان بودند»
این پژوهشگر افزود: «گروه دوم، شماری از رجال سیاسی و فرهنگی دوره قاجار، مانند اعتمادالسلطنه و عینالسلطنه بودند که با وجود پایبندی مذهبی و حضور در مجالس روضه، نسبت به ابتذال یا افراط در برخی مراسم انتقاد داشتند. گروه سوم نیز روشنفکرانی مانند فتحعلی آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی و در دورههای بعد، صادق هدایت و احمد کسروی بودند.»
به گفته مظاهری، نقطه مشترک این سه جریان، تأکید بر ضرورت پیرایش و اصلاح فرهنگ مناسکی بود؛ با این تفاوت که هریک با زبان، مبانی و اهداف متفاوتی به این موضوع میپرداختند. این ادبیات در آغاز بیشتر در میان نخبگان جریان داشت، اما با توسعه صنعت چاپ، گسترش مطبوعات و افزایش انتشار کتاب در دوره پهلوی اول، وارد فضای عمومی شد و روزنامهها نیز در آمادهسازی افکار عمومی برای اصلاحات مذهبی نقش فعالی ایفا کردند.
مظاهری سیاست مذهبی رضاشاه را به دو مقطع کلی تقسیم کرد و گفت: «در مقطع نخست، از زمان مطرح شدن رضاخان در فضای سیاسی کشور تا سالهای ابتدایی سلطنت، تظاهرات مذهبی او برجسته بود. رضاخان در مراسم مذهبی حضور مییافت، دسته عزاداری قزاقها را راهاندازی کرد و در برخی گزارشها آمده است که پیشاپیش این دسته حرکت میکرد.»
آغاز محدودیتها از سال ۱۳۰۹
این محقق تاریخ در ادامه عنوان کرد: «نخستین نشانههای جدی محدودسازی آیینهای عزاداری از سال ۱۳۰۹ ظاهر شد. این سیاست، تدریجی و مرحلهبندیشده بود و دولت بهیکباره همه اشکال عزاداری را ممنوع نکرد.در همان سالها، بحث مشروعیت برخی آیینها، بهویژه قمهزنی و تیغزنی، در محافل فقهی نیز جریان داشت.»
این پژوهشگر روند محدودسازی را در چهار مرحله توضیح داد و گفت: «در مرحله نخست، آیینهایی مانند قمهزنی، تیغزنی، تعزیهخوانی، کتلگردانی، نخلگردانی و قربانیکردن شتر محدود و سپس ممنوع شدند، اما سینهزنی و روضهخوانی همچنان ادامه داشت. در مرحله دوم، حرکت دستههای عزاداری در خیابانها ممنوع شد، ولی برگزاری مجالس در مساجد و تکایا امکانپذیر بود. در مرحله سوم، عزاداری در مکانهای عمومی محدود شد، اما مجالس خانگی همچنان برگزار میشد. سرانجام، از میانه سال ۱۳۱۵، برگزاری عزاداری در هر شکل و مکانی ممنوع شد.»

تفاوت اجرای سیاستها در شهرهای مختلف
مظاهری یکی از ویژگیهای این سیاست را «سیالیت در اجرا» دانست و اظهار کرد: «دستورهای دولت مرکزی در سراسر کشور بهصورت یکسان و همزمان اجرا نمیشد. شرایط مذهبی و اجتماعی شهرها، نظر حکام و فرمانداران و میزان مقاومت مردم، در نحوه و زمان اجرای محدودیتها تأثیر داشت.»
وی با اشاره به شکایت چند تعزیهخوان در اردستان گفت: «با وجود آنکه تعزیهخوانی از سال ۱۳۱۰ ممنوع اعلام شده بود، در برخی مناطق تا سال بعد همچنان اجازه اجرا داده میشد. محدودیتها ابتدا در تهران، اصفهان و تبریز اجرا شد و سپس به شهرهای مذهبی و شهرستانهای کوچکتر گسترش یافت.»
مقاومتهای اجتماعی در برابر ممنوعیتها
محسن حسام مظاهری با بیان اینکه اجرای محدودیتها با مقاومتهایی در بدنه جامعه روبهرو شد، گفت: «در مناطقی که آیینهایی مانند تعزیه، قمهزنی یا نخلگردانی سابقه و رواج بیشتری داشت، مقاومتها نیز جدیتر بود. در یزد، در اعتراض به ممنوعیت نخلگردانی، حتی زنان در خیابانها حضور یافتند و با نیروهای انتظامی مواجه شدند.»
این پژوهشگر افزود: «در سالهای نخست اجرای محدودیتها، دولت میکوشید از برخورد شدید پرهیز کند و در بخشنامهها بر جلوگیری «عاقلانه» و توأم با مدارا تأکید میشد؛ اما هرچه به سالهای پایانی حکومت رضاشاه نزدیک میشویم، زبان اسناد و شیوه اجرا خشنتر و انتظامیتر میشود.»
تغییر ادبیات رسمی درباره عزاداری
مظاهری با اشاره به تغییر تدریجی ادبیات رسمی حکومت گفت: «در سالهای نخست، دولت میان «عزاداری مطلوب و ساده» و آیینهایی که آنها را «موهن» یا «نامعقول» میدانست، تمایز قائل میشد. در گزارشهای حکام نیز از جلوگیری از تیغزنی و برگزاری عزاداری «بهطور ساده» سخن گفته میشد.»
وی ادامه داد: «از سال ۱۳۱۴، محدودیتها شدت گرفت. دستههای سینهزنی و حرکت در معابر ممنوع شد و تنها برگزاری مجالس روضه در مساجد و تکایا مجاز بود. سپس مقرر شد زنان بدون چادر در مجالس حاضر شوند و حاضران روی صندلی و نیمکت بنشینند. همچنین تنها واعظانی که صلاحیت آنان به تأیید شهربانی و اداره معارف رسیده بود، اجازه منبر رفتن داشتند.»
به گفته این پژوهشگر، در اردیبهشت ۱۳۱۵، دستور داده شد صاحبان مجالس روضه بهتدریج احضار و به پایان دادن این مجالس ملزم شوند. از این مقطع، حتی روضهخوانی خانگی نیز در دایره ممنوعیت قرار گرفت و حکومت وارد مرحله «توقیف کامل» آیینهای عزاداری شد.
ساختن الگوهای جایگزین
مظاهری تأکید کرد: «سیاست دولت تنها جنبه سلبی نداشت و به موازات ممنوعیت عزاداری، نهادها و برنامههای جایگزینی نیز ایجاد شد. تأسیس مؤسسه وعظ و خطابه، سازمان پرورش افکار و دانشکده معقول و منقول را باید در همین چارچوب بررسی کرد.»
وی افزود: «دولت در پی حذف کامل سخنرانی مذهبی نبود، بلکه میخواست وعاظ و مبلغان مورد تأیید خود را تربیت و فعالیت آنان را کنترل کند. مجالس سخنرانی سازمان پرورش افکار نیز در شهرهایی برگزار میشد که روضهخوانی در آنها ممنوع شده بود. موضوع این سخنرانیها مفاهیمی مانند میهنپرستی، ملیت، شاهدوستی، ترقی، تمدن، ایران جدید و نوعی قرائت رسمی از نسبت اسلام و ایران بود.»
زیرزمینی شدن مجالس عزاداری
مظاهری با بیان اینکه ممنوعیت کامل نتوانست عزاداری را از میان ببرد، گفت: «در سالهای پایانی حکومت رضاشاه، مجالس به خانهها، زیرزمینها و حمامها منتقل شدند و بهصورت مخفیانه ادامه یافتند. شرکتکنندگان برای شناسایی محل برگزاری و اطمینان از امن بودن مسیر، از نشانهها و رمزهای مشخص استفاده میکردند و افرادی نیز در ورودی کوچهها مراقب حضور مأموران بودند.»
وی افزود: «در برخی خاطرات آمده است که عزاداران آرام سینه میزدند تا صدا به بیرون نرسد و پس از خروج، صورت خود را میشستند تا آثار گریه مشخص نباشد. در بعضی محلهها نیز از افراد بانفوذ یا پهلوانان محلی برای محافظت از مجالس استفاده میشد.»
فرهنگ را نمیتوان با دستور تغییر داد
مظاهری در جمعبندی سخنان خود گفت: «سیاست اصلاح فرهنگی ـ دینی در دوره رضاشاه، یکی از مصادیق تجدد آمرانه بود. این سیاست از یکسو، با محدودسازی و حذف آیینها و کاهش قدرت اجتماعی روحانیت همراه بود و از سوی دیگر، از طریق ایجاد نهادهای جدید، در پی ساختن الگویی جایگزین و تحت کنترل دولت بود.»
وی افزود: «این سیاست، با وجود تدریجی بودن و توجه نسبی به تفاوتهای جغرافیایی، در مجموع شتابزده و متکی بر اقتدار دولت بود. به همین دلیل، به محض آنکه فشار حکومت مرکزی از میان رفت، نهادهای جایگزین تضعیف شدند و جامعه با سرعت به الگوهای پیشین بازگشت.»
این پژوهشگر تأکید کرد: «تجربه این دوره نشان میدهد فرهنگ امری زمانمند و ریشهدار است و نمیتوان عادتها و آیینهای چندصدساله را در مدت کوتاه و با سیاستگذاری از بالا، اجبار اداری و برخورد انتظامی تغییر داد.»
در پایان این نشست، حاضران پرسشها و دیدگاههای خود را مطرح کردند و محسن حسام مظاهری به پرسشهای مطرحشده پاسخ داد.