افتتاح نمايشگاه خاطرههايی از جنگ جهانی دوم
نمایشگاه «خاطره هایی از جنگ جهانی دوم» به مناسبت یادآوری سالروز اشغال ایران در سوم شهریورماه سال 1320 به دست نیروهای متفقین، در روز سهشنبه 15 شهریور با حضور جناب آقای دكتر صلاحی، ریاست سازمان اسناد و كتابخانهی ملی ایران و جمعی از مسئولان، كارشناسان این سازمان و سایر دستگاههای دولتی و علاقه مندان افتتاح شد. این نمایشگاه شامل 13 خاطره از حضور ارتش بیگانه در ایران در هنگام جنگ جهانی دوم است كه از منابع تاریخ شفاهی موجود در سازمان اسناد و كتابخانهی ملی ایران برداشت شده است. این خاطره ها بهوسیله افرادی نقل شده است كه خود در زمان وقوع جنگ جزء نظامیان ارتش ایران و یا از شاهدان عینی رخدادهای جنگ در ایران بودهاند. از مجموعه 12 راوی این خاطرات، اینك 10 تن از آنان دارفانی را وداع گفته اند. قدیمی ترین مصاحبه، مصاحبه های دكتر امیر شاپور زندنیا، دكتر غلامحسین بیگدلی و دكتر محمود شروین است كه در سال 1373 انجام شده و متأخرترین مصاحبه، مصاحبه با آقایان عبدالرحیم جعفری و دكتر عنایت الله رضا است كه در سال 1386 انجام شدهاست.
اهمیت این اطلاعات در این است كه با مطالعهی آنها، خواننده خود را در شرایط تاریخی جنگ جهانی دوم در ایران حس میكند و شرایط اجتماعی آن روز برای او ملموس میگردد. همچنان كه شهادت شاهدان عینی در محاكم قضایی، مورد توجه خاص قضات قرار میگیرد، در اینجا نیز، شهادت شاهدان عینی وقایع جنگ دوم جهانی به قضاوت پژوهشگران تاریخ كمك نموده و آنها را در دریافت درست واقعیتها یاری مینماید.
ازجمله خاطره های این نمایشگاه خاطره ی آقای نصرت الله خازنی است كه در هنگام جنگ افسر وظیفه بود. او در خاطرات خود نقل میكند:
« یك روز تأثرآور در دوران خدمت نظام وظیفه من این بود كه ما كه شب ها بیداری كشیدیم برای حفظ این سلاح ها، دستور رسید كه باید همه اینها را تحویل قوای روس بدهیم. حتی من اعتراض كردم كه آقا، آمریكایی ها، انگلیس ها، فرانسوی ها به اندازهی كافی مهمات و سلاح به روسیه از طریق راهآهن ایران میفرستند! دیگر چه نیازی است كه این مختصر سلاح هایی كه داریم را هم بگیرند. ولی متأسفانه این مقاومت ما به نتیجه ای نرسید؛ جلوی چشم شاهد این بودم و با كمال تأثر نگاه میكردیم كه تحویل ارتش شوروی میدهیم اینها را. مسئله دیگر این بود كه وقتی جنگ شروع شد، بنده از طرف لشگر دو به سرپرستی گروهان سیوپنج پیاده نظام مأمور شدم كه بروم پاتاق كرمانشاه تا در واقع جلوی زرهپوشان ارتش انگلیس را كه از آنجا عبور می كنند، سد كنیم و بگیریم. بنده جزء سپاه غرب بودم. در حدود چهار پنج روز مشغول زد و خورد با انگلیس ها بودیم و متأسفانه شش نفر از افراد من، به شهادت رسیدند. عجب هم این بود كه خبر متاركه به ما دیر رسیده بود و ما همچنان مشغول جنگیدن بودیم. اگر به موقع می رسید شاید این عده تلفات نمیدادیم و آنها كشته نمی شدند.»
هریك از خاطرههای دیگر نیز به تناسب دربارهی حمله متفقین به آبادان، غرق شدن كشتی پلنگ در آبادان؛ وضعیت بهداشت و سلامت در جامعه؛ شورش افسران نیروی هوایی؛ ایجاد قحطی در اصفهان توسط متفقین؛ خروج رضاشاه از ایران؛ تلاش برخی افسران برای بازسازی بخش هایی از ارتش؛ مقابله با حضور نیروهای متفقین در خیابان های تهران؛ نامه رض اشاه به روزولت و درخواست رعایت بی طرفی ایران؛ بازداشت اشخاص با نفوذ تحصیل كرده ایرانی توسط متفقین؛ جوشش غرور افسـران ایرانی در برابر نظامیان آمریكایی و فروپاشی ارتش ایران بیان شدهاند.
فعالیت در حوزه تاریخ شفاهی در سازمان اسناد و كتابخانه ملی ایران از سال 1371 آغاز و تاكنون ادامه دارد.