تجلیل از خدمات علمی مهدی محقق در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران

تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۰/۲۳ - ۹:۴۱:۰
آخرین تاریخ بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۰/۲۳ - ۱۵:۲۸:۲۸
تجلیل از خدمات علمی مهدی محقق در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران

مراسم «نیم قرن از مونترال تا تهران» به مناسبت بزرگداشت پنجاهمین سالگرد تأسیس موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران-مگ‌گیل به همت سازمان اسناد و کتابخانه ملی عصر روز گذشته 22 دی ماه با سخنرانی مهدی محقق، نوش آفرین انصاری، توفیق سبحانی، منوچهر صدوقی سها و علی سلطانی گرد فرامرزی  در سالن مرکز همایش های این سازمان برگزار شد.

توفیق سبحانی: 11 سال در کنار محقق

به گزارش روابط عمومی سازمان اسناد و کتابخانه ملی، توفیق سبحانی به عنوان اولین سخنران در این نشست گفت: اولین بار که با نام مهدی محقق آشنا شدم، دانشجو بودم و در آن روزها آرزو داشتم در کنار ایشان حضور داشته باشم و‌کار کنم.

.سبحانی ادامه داد: افتخار می‌کنم که بمدت ۱۱ سال در کنار مهدی محقق فعالیت کرده‌ام

او‌ادامه داد: تنها تاسف من این بوده که چرا از همه مطالب که در طول مدت حضورم در کنار او، یادداشت هایی را انجام نداده‌ام؛ که اگر این امر را انجام داده بودم یکی از بزرگترین لغت نامه های عربی را به نگارش درآورده بودم 

علی سلطانی گرد فرامرزی: در سال 65 به کمک مهدی محقق صاحب خانه شدم

سخنران بعدی علی سلطانی گرد فرامرزی بود که سخن خود را این گونه آغاز کرد: یکی از مواردی که من در زندگی ام بارها خدا را شکر کرده ام این بوده است که به من توفیق شاگردی استاد محقق را عطا کرده است. استاد محقق واقعاً همیشه مانند پدر روحانی من بوده اند، آنچه که ایشان در مسیر من قرار داد و مرا در آن زمینه راهنمایی کرد توجه دادن من به قرآن بود. من کتاب هایی درمورد شاهنامه و ادبیات نوشته ام که سال‌ها درمدارس و دانشگاه تدرش شده اند اما دو کتاب اخیرم  حاصل راهنمایی های استاد محقق و مقداری هم مرحوم دکتر شهیدی بوده است. یکی از این کتاب‌ها «جلوه هایی از اعجاز قرآن» است  که اگر نبود راهنمایی های استاد محقق و مرحوم شهیدی، در آن ره به جایی نمی بردم. این بزرگواران به من  تاویل قرآن را در مقابل تفسیر آموختند. من از استاد یاد گرفتم که بر خلاف بسیاری از مفسران تنها به ظاهر قرآن اکتفا نکنم و به باطن آن نیز بپردازم.

وی همچنین ادامه داد: بنابراین من نمی دانم به چه زبانی بگویم که از همان سال ۱۳۵۰ تا کنون که ۴۷ سال از آن گذشته است من مرتب از لطف و راهنمایی‌های ایشان درمادیات و معنویات،  بهره مند بوده ام. یکی از آن موارد را ذکر می‌کنم؛ من در سال ۶۵ میخواستم خانه بخرم و مقداری پول  کم داشتم، خانم دکتر و استاد برای اینکه من ناراحت نشوم به من گفتند ما به فردی بدهی داشتیم و باید پرداخت می‌کردیم که ایشان اعلام کرده اند فعلاً احتیاج ندارند، حالا ما تصمیم گرفته ایم فعلاً این پول را به شما بدهیم. باور کنید که همین موضوع باعث شد من بتوانم صاحب خانه شوم.

سلطانی افزود: در دوره ای  به همراه استاد رجایی به کتابخانه آستان قدس می رفتیم و کتاب ها و نسخ خطی را که در حال از بین رفتن بود تصیح می کردیم. من در نهایت وقتی با خدای خودم می نشینم و خلوت می کنم می بینم که اگر این استادان به ویژه دکتر محقق در زندگی من نبودند بنده هیچ چیز نمی شدم و قادر به انجام هیچ یک از این کارها نبودم.

وی همچنین در پایان با انتقاد از وضعیت آموزش و پژوهش در دانشگاه های کشور، گفت: دو سال پیش قانونی تصویب شده  که از خرید و فروش پایان نامه و مقاله جلوگیری کند اما متاسفانه امروز در همان روبروی دانشگاه تهران شما می‌بینید که به وضوح پایان نامه، مقاله و مدرک علمی خرید و فروش می‌شود. امیدوارم که ما بتوانیم یک بار دیگر به دوران دکتر محقق ها برگردیم.

منوچهر صدوقی سُها: استاد محقق تنها فردی بود که برای تدریس به فرنگ رفت نه تحصیل

 منوچهر صدوقی سها نفر سومی بود که در این نکوداشت به  ایراد سخنرانی پرداخت، او با بیان این که خدمات آقای دکترمحقق احتیاجی به بیان ندارد چرا که همه فعالیت های ایشان عیان است، گفت: ما می دانیم که در تاریخ معاصر ما چند نفری از دانشجویان فلسفه از طرف دانشگاه یا به صورت شخصی برای تحصیل فلسفه به فرنگ رفته اند و بعد از فراگیری این علم برای تدریس به کشور بازگشته اند؛ از جمله این افراد می توان از مرحوم دکتر علی اکبر سیاسی، دکتر یحیی مهدوی، دکتر محمد باقر هوشیار و چند اسم دیگر نام برد. وجه مشترک همه این ها این است که صرفاً برای تحصیل رفته‌اند نه برای تدریس، قبل از این ها از حوزه علمیه نیز افرادی مانند حاج سید محمد کاظم عصار و تنی چند از طلبه ها را داریم که در حوالی مشروطه برای تحصیل به غرب سفر کرده اند. در میان این ها تنها دکتر مهدی محقق است که با سابقه حوزوی و دانشگاهی  برای تدریس به فرنگ فراخوانده شده اند و این یکی از امتیاز های خاص استاد است.

وی افزود: موضوع بعدی برکارت موسسه مطالعات اسلامی مک گیل است که آقای دکتر آن را به تهران آوردند؛ یکی از این برکات ترجمه شرح منظومه ملاهادی سبزواری به انگلیسی  است که آقای دکتر در زمان اقامت در مک گیل به همراه پروفسور«توشیهیکو ایزوتسو» آن را ترجمه کردند. شرح منظومه ملاهادی سبزواری همانطور که می دانید انجیل فلسفه اسلامی است و ترجمه این اثر برای شناساندن فلسفه اسلامی از اهمیت بالایی برخوردار بود. دومین برکت تاسیس مرکز مطالعات اسلامی است که خدمات فراوانی از قِبل آن به علم و دانش ما رسید. برکت سوم هم آوردن دکتر ایزوتسو  به ایران بود که انصافاً خدمات عظیمی برای این مملکت داشت که حاصل حضور ایشان پرورش چند استاد مطرح فلسفه امروز چون دکتر اعوانی و دیگران است.

صدوقی سها تاکید کرد: اهمیت ترجمه شرح منظومه به انگلیسی این بود که بر خلاف واقعیت تاریخی، مستشرقین غربی می گویند چیزی به اسم فلسفه اسلامی وجود ندارد و فلسفه اسلامی ترجمه همان فلسفه یونانی است و اگر هم چیزی وجود داشت با «ابن رشد» تمام شد؛ می‌گویند جنازه فلسفه اسلامی با تشییع جنازه ابن‌رشد تشییع شد. بر خلاف این شایعه بی معنا، اتفاقاً با مرگ ابن رشد فلسفه اسلامی متولد شد. ترجمه منظومه ملاهادی سبزواری به انگلیسی،  دلیل محکمی شد بر این مدعا و رفع این شایعه بی اساس.  به همین واسطه خوشبختانه نام حاجی سبزواری و برخی از فلاسفه متأخر ما در دایره المعارف های غربی ثبت شد و کرسی هایی برای پرداختن به فلسفه های اسلامی در دانشگاه‌های آنجا شکل گرفت.

نوش‌آفرین انصاری: هیس پروفسور محقق اسلیپ!

در ادامه مراسم نوش‌آفرین انصاری همسر مهدی محقق نیز ضمن تشکر از دست اندرکاران سازمان اسناد و کتابخانه ملی برای برپایی این سالگرد، به بیان خاطرات شیرینی از دوران اقامت خود و همسرش در دانشگاه مگ گیل پرداخت و بیان داشت: در سال ۱۳۴۴ به دانشگاه مک گیل در مونترال رفتیم، در ابتدا هیچ تصوری نه من و نه دکتر محقق از موسسه مطالعاتی اسلامی نداشتیم اما آنچه که با آن روبرو شدیم یک کتابخانه بسیارغنی و استادانی خاص بود که برای ما منشأ خیر و برکت زیادی شد. دکتر «چارلز آدامز» مدیره موسسه، انسانی مدبر و متواضع بود. پروفسور «توشیهیکو ایزوتسو» استاد برجسته و اسلام شناس  ژاپنی، «هرمان لندلت» استاد وعرفان شناس سوئیسی از اساتیدی بودند که روز های زیبایی را برای ما رقم زدند. در این موسسه سنت زیبایی وجود داشت به این شکل که  یک اتاقی به اسم «کامنت روم» وجود داشت که اساتید و دانشجوها در آنجا جمع می‌شدند و به بحث‌های علمی می‌پرداختند و این گرد همایی بسیار محیط بی‌نظیری را شکل می داد. در این جلسات من با همسران این استادان آشنا شدم که هر کدام از آنها نیز اساتیدی برجسته در علوم انسانی بودند.

انصاری خاطرنشان کرد: اولین خاطره به روز اول مراجعه استاد به موسسه برمی گردد. اتفاق جالبی که افتاد این بود که استاد در راه یافتن اتاق خود  درموسسه، گم می شوند. ماجرا این بوده که ظاهراً منشی موسسه به استاد می گویند اتاق شما در فلان ساخمان است و بفرمائید به اتاقتان تشریف ببرید. استاد مدتی در موسسه گشته بودند و اتاق شان را پیدا نکرده بودند و دست خالی به خانه آمدند. بعد معلوم شد که اسم استاد بر سر در اتاقشان آنگونه که خود ایشان اسمشان را می نوشتند نوشته نشده بود و به همین دلیل نتوانسته بودند اتاقشان را پیدا کنند. بعد از آن معروف شد که استاد نتوانستند اتاقشان را پیدا کنند!

او ادامه داد: در این دوران خاطرات و جملاتی از این بزرگان  وارد زندگی ما شد که تا امروز در زندگی ما زنده است. آقای پروفسور ایزوتسو واقعاً در همان روزهای اول شیفته استاد شدند و گفتند که جایی زندگی می کنند که به استاد نزدیک باشند؛ بنابراین ما در طبقه هفتم و پروفسور ایزوتسو و خانمشان در طبقه نهم ساکن شدند. تنها مشکل این بود که پروفسور شب کار و صبح خواب بودند و دکتر محقق شب خواب و صبح کار بودند؛ بنابراین همکاری این دو خیلی کار سختی بود، در نهایت قرار شد از راس ساعت ۹ تا زمان خواب دکتر محقق  با یکدیگر زبان شناسی بخوانند. پروفسور ایزوتسو امید زیادی به بیدار ماندن استاد داشتند ولی استاد بعد از یک ساعت می‌گفتند « تَنک یو»  یعنی دیگر وقت خوابم است، این کلمه  واقعاً مانند خنجری بود که بر قلب ایزوتسو می نشست!(خنده) درآن مدت سه سال دیگر «تنک یو»گفتن دکتر محقق معروف شده بود و این کلمه در زندگی ما باقی ماند و هنوز هم که هنوز است من و استاد گاهی از آن استفاده می کنیم.

این استاد دانشگاه اضافه کرد: یک شب در منزل آقای پروفسورهرمان لندلت بودیم. همانظور که می دانید ایشان فارسی خیلی خوب می‌دانند به طوری که در طبس معروف به «علی موسیو» بودند. در شب مهمانی استاد گله کردند و به پروفسور گفتند که من دکمه پیراهنم سه روز است که پاره شده و نوشین آن را نمی دوزد که لندلت گفت وای دکمه من یک ماه است که پاره شده و همسرم آن را نمی دوزد. آنت همسر پروفسور از آن طرف اتاق سربرآورد و گفت، چرا شما آقایان دوخت و دوز یاد نمی گیرید... روز دیگری من از کار زیاد، خانه داری و بچه داری از دست استاد محقق به دکتر لندلت گله می کردم، پروفسور که تحمل این را نداشتند که چیز منفی در مورد استاد گفته شود به من گفتند که میسیز محقق اگر همسر شما در شرق دور زندگی می‌کردند به عنوان یک قدیس شناخته می‌شدند. شب که به خانه آمدیم من به مهدی گفتم  چون ما در تهران در غرب منبع آب زندگی می کنیم شما می توانید قدیس غرب منبع آب شوید!(خنده)

وی ابراز داشت: یک شب هم  خانم آنت با خانه ما تماس و گفت، پرستار بچه هایمان نیامده است در حالی که ما می خواهیم به مهمانی برویم. آنت از استاد محقق خواست که برای چند ساعت به منزل آن ها بروند و کتابشان را همانجا بخوانند،  بچه ها سر ساعت هشت به رختخواب می روند و مزاحمتی ندارند. استاد محقق هم برای آن که کمکی کرده باشند به منزل پروفسور هرمان رفتند. وقتی که هرمان و آنت از مهمانی برمی‌گردند  بچه ها را می بینند که پیژامه پوشیده روی پله ها نشسته اند و هنگامی که صدای در می آید بچه ها می گویند: «هیس پروفسو محقق اسلیپ» (خنده)

 انصاری با اشاره به این که در این دوره سه ساله علاوه بر این خاطرات شیرین اتفاقات بسیار مهم علمی هم رخ داد، گفت:  یکی از آنها ترجمه شرح منظومه ملاهادی سبزواری بود. یکی دیگر از این اتفاقات این بود که بعد از بازگشت ما به تهران دکتر محقق مقدمات تاسیس موسسه را فراهم کرد از زمانی که به تاسیس موسسه فکر می‌کردند ارتباط پروفسور ایزوتسو و پروفسور لندنت‏ به او اطمینان خاطر را می داد. در پس این تفکر حس مهمی که وجود داشت بحث معرفی جهان ایرانی و سیطره ایران به جهان غرب و شرق بود. ولی مسائل به گونه‌ای دیگر جریان پیدا کرد و پس از مدتی علی مانده و حوضش؛ اما به هر حال خدا را شکر که استاد از پا نایستاد و همان موقع قولی از من گرفت و آن قول این بود که هر چیزی غیر عربی و غیر فارسی که موسسه اتفاق می‌افتد مسئولیتش بر گردن تو است و من هم کمال میل پذیرفتم.

وی همچنین تاکید کرد: موسسه از چند منظر برای ما بسیار مهم بوده است؛ یکی اینکه این مکان همیشه محل کار دکتر بوده  محلی برای از خانه بیرون آمدن و هدف داشتن، مورد بعدی انگیزه فکرکردن به انتشارات که محل موسسه بسیار در این زمینه موثر بوده است. همچنین موسسه ایجاد انگیزه کرد برای کمک های مالی به افراد، پژوهش و تولید سلسله های مطالعاتی و پژوهشی، انگیزه بعدی انتشارکتاب« ۲۰ مقاله‌ها» بود. یک روزی آقای دکتر محقق صبح که از خواب بیدار شدند گفتند که می خواهند  مقاله‌های که تا به حال نوشته اند را به صورت موضوعی یک بار دیگر چاپ کند وقتی که مطالبی به صورت موضوعی چاپ می شود تاثیرش دو چندان می شود. در خانه ما همیشه مقدار زیادی جعبه کفش پر از کاغذهای مختلف یادداشت های استاد بود که ما این ها را دسته بندی کردیم و به صورت موضوعی منتشر شد و حاصلش شد هزار و پانصد یادداشت. یا مورد دیگری که می توانم ذکر کنم این بود که استاد همه مقدمه هایی که برای کتاب های مختلف نوشته بود را در یک کتاب به صورت یک منظومه چاپ کرد. همین تفکر مهندسی شده به مخاطب این دید را می دهد که استاد چگونه به دیگران نگاه می کرده است.

 همسر دکتر محقق همچنین در پایان از معاونین دانشگاه تهران برای در اختیار دادن مکانی برای موسسه مطالعاتی اسلام شناسی و افرادی که به استاد محقق در این سال ها کمک کرده اند  تشکر کرد و گفت امیدوار است که مسئولان دانشگاه تهران قدر این موسسه را بدانند.

 مهدی محقق: سه نشانه از کرامات حاج ملا هادی سبزواری

مهدی محقق آخرین فرد بود که برای ایراد سخن به پشت تریبون رفت و صحبت های خود را با قدردانی از دست اندرکاران سازمان اسناد و کتابخانه ملی آغاز کرد و بیان داشت: این مجلس برای اجلال و تکریم موسسه مطالعات اسلامی مگ گیل  است  که پنجاه سال پیش در ۱۴ دی ماه ۱۳۴۷ این موسسه را در تهران افتتاح کردیم. مقدمات این رویداد ان بود که از دانشگاه مک گیل به دانشگاه تهران نامه زده بودند و درخواست مدرس زبان فارسی داشتند و گفته بودند که این استاد باید عربی هم بداند چون دانشجویان عربی که رساله دکتری می نویسند باید بتوانند با او ارتباط بگیرند. این بود که دانشگاه تهران در میان کسانی که فارغ التحصیل شده بودند من را برای سفر به مگ گیل برگزید. من در آنجا درس فارسی را به صورت تدریس متن «جامع الحکمتین»  ناصرخسرو و«اسرارنامه» عطار شروع کردم.

وی ادامه داد: بعد از چندی آقای پروفسور ایزوتسو که درآنجا فلسفه و کلام درس می‌دادند و آقای پروفسور لندلت که تصوف اسلامی درس می‌دادند از من خواستند که در درس فارسی من شرکت کنند.  در بین درس فارسی من اشعاری را به مناسبتی از حاج ملاهادی سبزواری استناد می کردم و در پای تخته می نوشتم. روزی از درس که بیرون آمدم آقای پروفسور ایزوتسو گفتند که این باعث تاسف است که شما چنین دانشمندان بزرگی در کشورتان دارید و داشته اید ولی هیچ کس در جهان آنها را نمی‌شناسد، چرا کوشش نمی کنید که این ها در جهان شناخته شوند. گفتم چه کار باید کرد. گفت آن ها را به انگلیسی ترجمه کن، گفتم من تنها نمی توانم ترجمه کنم، ایزوتسو گفت من در خدمت شما هستم. ابتدا به او پیشنهاد کردم به کتاب منظومه شرح منظومه ملاهادی نگاهی بیندازد بعد از چند روز آمد و گفت این بهترین کتابی است که من تا حالا دیده ام، هم فلسفه هم عرفان و هم کلام است؛ بنابراین قرار گذاشتیم و هفته ای دو نوبت هر نوبت سه ساعت این کتاب را به انگلیسی برگرداندیم. این تلاش سه سال ادامه پیدا کرد تا اینکه فرصت من به پایان رسید و باید به تهران برمی گشتم. ایزوتسو گفت من از دانشگاه کیو ژاپن استعفا می دهم و هر جا که شما ساکن باشید من به آنجا می آیم و اینگونه شد که به تهران آمد، بعد ما به این ترجمه  ادامه دادیم و حواشی بر آن نگاشتیم.

این استاد فلسفه اسلامی خاطرنشان کرد: بعد از اتمام کار این کتاب خوشبختانه در نیویورک چاپ شد و من فکر می‌کنم که این از کرامات حاج ملا هادی سبزواری بود، چرا که ما هر کاری که می خواستیم برای این کتاب انجام دهیم همه در ها به روی ما باز می شد. کلاً چند اتفاق افتاد که برای من ثابت شد ملا هادی سبزواری کرامات داشته است. یکی دیگر از نشانه های این کرامات این بود که  پدرمرحوم حاج سید کاظم عصار که من خدمت‌شان تلمذ می‌کرده ام زمانی که ما می‌خواستیم متن عربی کتاب را چاپ کنیم  نقدی بر شرح منظومه نوشته بودند و من خدمت حاج کاظم عصار رفتم و گفتم می‌خواهم که این نقده پدر شما را در ضمن این کتاب بیاورم. که به ناگاه حاجی برآشفتند و گفتندیک مرتبه که به مشهد رفتم آقا دو، سه صفحه از این نقد خود را برای من خواندند و من با پدرم به خاطر این متن قهر کردم. این بود که  متوجه شدم این قدرت حاج ملاهادی سبزواری طوری است که عصار پدر خودش را مورد غفلت قرار داده و می‌گوید نور حاجی را با این چیزها نمی‌شود گرفت. من این را هم یکی از کشف و کرامات حاجی می دانم. یکی دیگر از کشف و کرامات ملا هادی سبزواری این بود که یک روز من با یکی از دوستان به مسجدجامع تهران رفتیم در آنجا حاج حسن آقای سعید امام جماعت بودند، ایشان به من پرخاش کردند که چرا شما شرح منظومه را تجدید چاپ نمی‌کنید، طلبه‌های بدبخت ناچارند چاپ سنگی زمان ناصرالدین شاه را بخوانند. من پاسخ دادم چاپ کردن این کتاب پول می خواهد و ما از عهده آن بر نمی آییم. کسی خدمت حاج حسن آقای سعید نشسته بود که پرسید مگر چاپ کتاب چقدر هزینه دارد گفتیم کتاب ۵۰ هزار تومان که دست جیبش کرد و ۵۰ هزار تومان چک کشید و همان جا هزینه تجدید چاپ کتاب حاج ملا هادی سبزواری فراهم شد که این هم یکی از کرامات حاج ملا هادی است.

موسسه مگ گیل و تاسیس شعبه تهران

جیمز مک گیل در هشتم ژانویه 1811 میلادی یعنی دو سال پیش از مرگش وصیت کرد که زمینی به مساحت چهل و شش هکتار در شهر مونترال کانادا اختصاص به مؤسسه ای یابد که در آن با فعالیت های آموزشی و پژوهشی در پیشرفت علوم و فنون گام برداشته شود. این مؤسسه که با تکامل تدریجی خود بعدها به دانشگاه مک گیل معروف گشت.بخش تحصیلات تکمیلی این دانشگاه به نام دانشکده مطالعات و تحقیقات عالی خوانده می شود که یکی از شعبه های آن بخش مؤسسه مطالعات اسلامی است.

دانشجویان این مؤسسه موظف اند که در گرایش های چهارگانه: تاریخ اسلام، سازمان ها و نهادهای اسلامی، اندیشه اسلامی (فلسفه و منطق و کلام و عرفان) و اسلام در دوره های جدید کشورهای اسلامی به تحصیل بپردازند و با تحریر رساله ای تحقیقی به اخذ درجه فوق لیسانس و دکتری نائل آیند.

دکتر مهدی محقق به مناسبت سابقه دو سال تدریس که در سالهای 1340 تا 1342 در دانشکده مطالعات شرقی و افریقائی دانشگاه لندن (SOAS) داشت، در سال 1344 از طرف دانشگاه تهران برای تدریس زبان و ادب فارسی به آن مؤسسه اعزام گشت و در طی سه سال اقامت خود در کانادا موفق شد توجه استادان و دانشجویان مؤسسه را به فلسفه و کلام و عرفان و اصول فقه شیعی که تا آن وقت در آن دیار ناشناخته مانده بود جلب کند و خود بتدریس این علوم بپردازد.

وی با همکاری پروفسور توشی هیکو ایزوتسو نشر مجموعه ای از متون فلسفی و کلامی و عرفانی را تحت عنوان «سلسله دانش ایرانی» پایه ریزی کرد.سپس این همکاری علمی را به تهران منتقل ساخت. پروفسور چارلزآدامز رئیس مؤسسة مطالعات اسلامی جهت تمرکز این فعالیت های مشترک توانست موافقت هیأت امنای دانشگاه مک گیل را برای تأسیس شعبه ای از مؤسسه در تهران اخذ کند و سپس با موافقت وزارت امور خارجه ایران و وزارت علوم و آموزش عالی این شعبه در تاریخ 14 دی ماه 1347 طی مراسمی در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران افتتاح شد.