نشست تخصصی آسیب شناسی آموزش هنر در مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس برگزار گردید.
مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس در راستای فعالیت های فرهنگی و علمی، زمینه برگزاری نشست تخصصی آسیب شناسی آموزش هنر را در تاریخ 91/05/31 فراهم نمود. به منظور معرفی و تبیین دیدگاه دکتر حبیب اله آیت اللهی چهره ماندگار هنرهای تجسمی در موضوع آسیب شناسی آموزش هنر بخش نخست نشست اختصاص به سخنرانی ایشان داشت.
در بخش دوم نشست که با حضور اساتید هنر و معماری به شرح زیر برگزار شد موضوع آسیب شناسی آموزش هنر مورد بحث و بررسی قرار گرفت:
دکتر محمد علی آبادی، استاد دانشکده هنر و معماری دانشگاه شیراز
آسیب جدی که مشاهده می شود آن است که در روند آموزش هنر اتفاقی دارد می افتد که اگر بخواهیم به عنوان سَال پایه بدان نگاه کنیم. آیا با نگاه فلسفی می شود آسیب های بنیادینی که در حوزه آموزش معماری وارد می شود با فلسفه به صورت تطبیقی مقایسه کرد. وقتی وارد حوزه های وجود شناسی و معرفت شناسی می شویم تقریبا به بنیادها به نوعی نگاه می کنیم که اگر بخواهیم با این نگاه به موضوع هنر و آموزش هنر نگاه کنیم بنده این موضوع را بیشتر درک میکنم. آسیب شناسی هنری در اثر آموزش هنر مشکلی جدی دارد که اصلا معرفت هنری برای هنرمند بروز نمی کند. اعتقاد بنده آن است که وقتی معرفت هنری رخ دهد این مسیر طی می شود.
تعریف معرفت هنری: معرفت شناخت بعد از جهل دریافت چیزی از طریقی که منتج به وصول تصور شود. فهم مقصد دار- معرفت فهمی است که شما در یک جهتی حرکت می کنید اگر بخواهیم جایگاه معرفت را در شناخت هنر بررسی کنیم اگر مراتب را به تعبیر حوزه اندیشه اسلامی وارد کنیم بحث حقیقت و علم. هنگامیکه به حوزه معرفت میرسیم در آنجایی که فهم وادراک و احساس در مرتبه پایین تر معرفت قرار می گیرد معرفت در جایگاهی است که فصل عقلی موجب نفوذ در ذات هویت اشیا می شود. فهم مقصد دار را معرفت گویند. آن چیزی که از هنر درک می شود آنجایی که وارد موضوع شناخت واژه ای هنری میشویم نه اینکه تفکر عقلایی در واقع فهم و نتیجه گیری است. آیا می توان به تعبیر تطبیقی وارد حوزه فلسفه شد و یک فرایند سازی از معرفت در حوزه هنر به دست داد.
حوزه های سه گانه باور- صدق و توجیه در حوزه معرفت مورد توجه اند.
باور یک امر به عنوان کلیات احساس می شود بعد باید دید حقیقتی برای آن در ذهن ما مستند سازی شود. بعد از آنکه باید ذهن جنبه موجه بیرونی هم داشته باشد تا مشاهده گردد مانند باورهای ما نسبت به مادر که همه ما تجربه کردیم.
وقتی حقیقت مادر برای ما با توجه به صدق بیرونی معین میشد سپس به یک حقیقت می رسیدیم. وقتی که یک نفرمجهز به باور صادق موجه گردد دیگر چیزی نمی تواند در او شک ایجاد کند و جلوی او را بگیرد- قطعا با این باور می توان حرکت نمود. آنچه که خودم احساس میکنم باور جدی و بنیادین آسیب در حوزه هنر باور اساسا چیزی است که نیاز به اثبات ندارد و در ذهن وارد می شود و ذاتی است. حرف ها و رفتار و روش زندگی ما از باور ما نشات می گیرد.
اساسی ترین خصوصیت ذهن است و سبب شکل گیری اعتقاد ما می شود. صفاتی که به افعال ما تعلق می گیرند از باورهای ما شکل می پذیرنذ و انگیزشهای ما تحت تاثیر باور ما قرار می گیرد. پس باور در معرفت هنری بخصوص در بحث هنر زمینه ای برای پزیرش حقیقت است یعنی باقبول باور حقایق پذیرفته می شوند.
آیا در حال حاضر باوری در جامعه هنری تعمیم دارد؟ درست است که باورهای دینی و سنتی در هنر وارد شده است ولی مفهوم درستی از آن ارائه نگردیده است.
آیا امروز در فضای آموزش هنر زمینه های تبلیغی کافی جهت معرفی باورها وجود دارد؟
حال نقش کسانی که می تولنند باورسازی کنند اهمیت دارد. دولت - منتقد هنری - مدرس یا هنرمند
استاد و مدرسی که هنوز هنر را باور نکرده است و در زندگی خود مشکل دارد چطور می تواند آن را تدریس کند در نتیجه چطور می تواند هنر واقعی را درک نماید.
حقیقت مفهوم. اصطلاحی است برای اشاره به ذات هر چیزی که معرفت از آن نشات می گیرد.
صدق اعتبار خود را در هنر از آنجا می آورد که هنگامی که به صدق یک مساله نگاه می شود حقیقت آن مشخص می شود.
توجیه: فرق موجه بودن با صدق در آن است که توجیه امری بیرونی و ثابت است در حالیکه صدق و حقیقت دال بر مطابقت با تصورات خارج است که اساسا ذهنی است. هنگامی که از توجیه و درستی صحبت می شوداز یک شی بیرونی صحبت می شود که با نشان دادن آن شی به فرد صورت می گیرد.
در جایگاه توجیه در معرفت و امر موجه در هنر اعتبار بخشی از آن است. یعنی به اعتبار چیزی که در بیرون اسن بر باور خود صحه میگذاریم که بر اساس آن است که آثار بیرونی متجسم می شود. اگر می خواهید کارپژوهشی در هنر ترجمه انجام بدهید میتوان یک اعتبار بیرونی ازآن به دست آورد.
آیا در آموزش امروز معماری واقعا به آثار راستین و توجیه شده ارجاع داده می شود؟
خیر متاسفانه. چون منتقدی اساسا وجود ندارد.
متولی آثار موجه و آثار درست هم دولت هم مدرس و هم هنرمندان هستند که خلق می کنند. کپی و تقلید در این امر جایز نمی باشد. لذا نظام هنری باید اصلاح شود. باید نظام های انتقادی ارزش گذاری کند و امتیاز دهد.
به اعتبار آنچه گفته شد آنچه در وجود راهیافتگان حوزه هنر وجود دارد همان حقیقت معرفتی است که از هنر برای آنها حاصل شده است. امید به اینکه برای تمام ما حاصل گردد.
دکتر محمدرضا خالصی، استاد ادبیات و فلسفه جهاد دانشگاهی
عرض ادب و احترام خدمت حضرت دکتر آیت اللهی و عرض سلام خدمت عزیزان بزرگوار
بدون شک در این فرصت کم بحث طولانی مثل آسیب شناسی آموزش هنر را نمیتوان به طور کامل به تحلیل نشست. شاید اشارتی کفایت کند. در نتیجه سعی می کنیم در دو مقوله بطور خیلی خلاصه و سریع مطلب را عرض کنم. یکی مقوله هنر و دیگری مقوله آموزش هنر. نکته مهم این است که در بحث فلسفه هنریک مبحث بسیار ذهن کش و یک عرض مفصلی است که نمی توان وارد آن شد. اما مباحثی که دکتر آیت اللهی و فیزابی فرمودند به عنوان هنری که وارد عرصه ایرانی و اسلامی ما شد. بنده کمی از آن خواهم گفت چون به مقوله آسیب شناسی نزدیک است.
با نگاهی به گذشته می توان دید که افلاطون میگفت شاعری که شوریدگی آسمانی نداشته باشد نمی تواند با تکنیک شاعر شود بقول خودش شاعر محروم و ناکام می شود، در نتیجه شاعر به آن دردانه هنری دست نخواهد یافت. این سخن بر این محور است که هنر فقط تکنیک نمی باشد. بعد از افلاطون، نوافلاطونی ها می گفتند: هنر افاضه است یعنی تجلی زیبایی هنر می شود و بر این اساس بود که اشیا محسوس که وقتی وارد عرصه ایده شده؛ آنگاه وارد عرصه هنر می شوند. ایده از این لحاظ که مربوط به جهان عقل بود مورد توجه قرار داشت. بالاترین جهان، جهان معقولات بود که زیباترین هستی شمرده می شد. آنجایی که عقل قرار می گرفت و ایده شکل می پذیرفت، آنجایی بود که هنر جایگاه خودش را شکل داد. این مساله وارد هنر اسلامی ما می شود. با بهره گیری از منابع عظیم قرآن که محورزیبایی شناسی اسلامی است وارد عرصه قرآن می شود. اولین کسانی که وارد این عرصه شدند، فلاسفه اخوان الصفا هستند. اینها وارد این مساله شدند که به نوعی نظام موسیقایی در کائنات باور داشتند و می گفتند که یک فضای تناسیب در موسیقی کائنات وجود دارد که هنر موسیقی کائنات است. که از این عالم به بالا میرود و وارد عالم پایین می شود و تمام جهان را در بر می گیرد و موسیقی که به عنوان موسیقی معمولی استفاده می کنیم بخشی است از موسیقی بالا و علوی. به همین دلیل این نظام موسیقی را می گفتند که لحن ویژه ای دارد که هر کس می تواند از آن استفاده کند. حکیم نظامی در هفت پیکر می گوید علت نامگذاری را هم سنخی عروسان چرخ (عالم بالا) با عالم زمینی و مادی می داند و این هم سنخی و هم آرایشی را میل آسمان به سخنرانی خود می داند. به شکلی میتوان گفت که در اندیشه تفکر هنر اسلامی، فرقی بین صورت و معنا نیست. زیرا حضرت حق را واهب الصور می گفتند. از طرف دیگر الله هو المعنی. در نتیجه هم صورت و معنی در فضا شکل پیدا می کند و بر اساس آیات قرآنی هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن معنی خداوند اول و آخر، باطن و ظاهر تمام موجودات است. پس صورت و معنا وقتی به شکل هنری قرار می گیرد در عرصه تفکر دینی ما می شود یک فضا و یک فرم. زمخشری می گوید اسلوب هنری قرآن بدان خاطر است که زیبایی ظاهری و باطنی را در خود جمع کرده. بر همین اساس است که گفته می شود قرآن را به عربی بخوانید. ابن عربی می گوید اگر کلمه هنر را به معنای فضیلت و کمال بگیریم عالم تماما کلمات خداست. العالم صنعه الله. این صفت به معنای همین هنری است که در حال حاضر بکار می رود. یعنی عالم هنر خدامند است و خداوند هنر مند است. این جهان را به عنوان اثر هنری خودش ایجاد کرده است، یا در جایی دیگر می گوید خداوند با این هنر خود را نمایش داده است. یعنی نمایشگاه خداوند از دیدگاه ابن عربی این جهان هستی است. به همین دلیل از طرفی دیگر می گوید که عالم جمال الله است.
پس در اندیشه عرفانی ما هنر در شکلی قرار می گیرد که انسان باید موصوف خلقت بشود و چون ما نمی توانیم خلقت کنیم، آن خلقت را در وجودمان با توجه به نیروی تخیلی خود انجام می دهیم که خلیفه الله هستیم.
ابوحامد غزالی در احیا علوم دین می گوید که اساس زیبایی خداوند است که نمی شود انسان بی اعتدال باشد و بتواند اثر هنری که اعتدال دارد را ایجاد کند.
ابن سینا می گوید هنر پاکدامنی از زشتی ها و غیره است. بهمین دلیل هنگامی که هنرمندان وارد عرصه هنر می شوند از اینها سخن می رانند. به عنوان مثل میر عماد گوید که کاتب باید از صفات ذمیمه احتراز کند زیرا که این صفات نشان بی اعتدالی است و حاشا که از نفس بی اعتدال، کاری بر نیاید که در آن اعتدال باشد.
آموزش هنر در یک چرخه بزرگ زیستی شکل می گیرد. اگر آن زمینه ها بررسی شود، آنچه که در دانشگاه ها اتفاق می افتد چندان نمی تواند از این آسیب ها بر حذر باشد.
نخستین مساله آن است که از کودکی تا پیری ما هنر مشغله ماست. نکته اساسی آن است که این هنر را در جامعه بررسی کرد. در گزارشی که از خبرگزاری چین در سال 2006 منتشر شده، نوشته شده است که مردم چین که بیش از 6/23 درصد از مجموع کل درآمد سالیانه خود را صرف آموزش هنر فرزندان زیر 18 سال می نمایند. امیدواری به سرمایه گذاری سودآور در زمینه آموزشی برای برخورد از درآمدی بالاتر در آینده یعنی امروز سرمایه گذاری می کنیم که تا که فردا بتوان از آن بهره برداری کرد. پس به همین دلیل در فضایی که می تواند یک کشور مدرن، کشور در حال توسعه حرکت نماید تحصیل یک علم موجب حرکتهای مادی می شود( پیشرفت مادی ایجاد می کند). مثلا در کانادا در سال 2000 وقتی نگاه می کنیم حدودا درآمد سالیانه آنها حدود سی هزار و هفتصد و هفده دلار می شود. آنها وقتی می آیند آن شیب را مشخص می کنند درآمد زیر دیپلمه ها می شود بیست و یک هزار دلار، دیپلم می شود 27 هزار دلار، فوق دیپلم 31 هزار دلار، کارشناس 42 هزار دلاری دکترا 50 هزار دلار می رسد. این شیب منطقی است . این جامعه آماری هم 58 میلیون نفر است. (جامعه آماری وسیعی است). اما در ایران نگاه کنیم ببینیم چرا وضعیت هنر در دانشگاههای ما این گونه است. این آسیب شناسی که استاد فیزابی فرمودند چه اتفاقی می افتد. در آمار منطقه 5 شهرداری تهران در مورد کارگران مشاغل ساختمانی در سال 1388، معمار 550 هزار ریال، بنای ماهر 450 هزار ریال، بنای ساده 350 هزار ریال، کارگرها 200 هزار ریال، کارگر ساده 150 هزار ریال در هشت ساعت کار. بر اساس ابلاغیه معاونت آموزشگاه ها، آموزش دانشگاه هنر در همان سال، حق التدریس آقایان- دکترای تخصصی 53 هزار و ششصد و پنجاه و سه ریال، کارشناس ارشد و دکترای عمومی 37 هزار و سیصد و نوزده ریال و کارشناس هفده هزار و سی یال. یعنی توزیع درآمد با تحصیلات هماهنگ نمی باشد. یعنی حقوق کارگران و مشاغل ساختمانی را به ساعت تبدیل کنیم. مربی کارشناسی 31 درصد، مربی کارشناسی ارشد 34 درصد و مدرس دکترا 22 درصد کمتر از کارگران ساختمانی در قسمتهای مختلف دریافت می کنند. در اینجا این اتفاق در کل جامعه می افتد. نمی توان توقع استفاده از هنر و رونق هنر را نداشته باشیم چون این شیوه منطقا به این صورت نیست. آنچه ما در اهداف کتاب راهنمایی معلمان در آموزش هنر در مدارس ایران تحت عنوان روش تدریس هنر اهداف بسیار غنی ذکر شده است. اهدافی که نسبت به هم نوعان خودش در منابع مشابه خارجی به هیچ وجه قابل قیاس نمی باشد. اما این اهداف به منصه ظهور نخواهد رسید. نمونه بارز آن سرخوردگی و یاس میان دانشجویان رشته های هنر در پیش بینی آینده شغلی آنهاست. عدم جذب فارغ التحصیلان رشته های هنری در مقاطع مختلف توسط بازار کار است. اشتغال فارغ التحصیلان رشته های هنری در مشاغل غیر مرتبط که هم استاد آیت اللهی و هم استاد فیزابی اشاره نمودند. واردات گسترده محصولات هنری در خارج از کشور. نمونه برداری هنرمندان ایرانی از محصولات خارجی بدون انطباق با ویژگی های فرهنگی در بررسی 50 یا صد سال گذشته، جز به تقلید و گرته برداری از فرهنگ غرب برای آموزش هنر هیچ کار ویژه ای ایجاد نکردیم. بهمین دلیل عدم ارتباط منطقی میان اهداف و نیازهای جامعه با کاریابی فارغ التحصیلان و جود دارد. از آنطرف قضیه با تحلیلی که من داشتم 600 هنرستان هنر و 35 دانشگاه گفته اند در سطح کشور وجود دارد. با نگاهی به مدارس هنری در ژاپن در مقطع راهنمایی هفته ای 6 ساعت هنر تدریس می شود. در حالی که تنها هفته ای سه ساعت ریاضی تدریس می شود و ایجاد خلاقیت می نماید. هنر در آن فضا وارد عرصه خلاقیت می شود. تبدیل اندیشه ها به خلاقیتی که به آن اشاره شد. ما در فلسفه جدید آموزش هنر می گوییم شکوفایی استعدادهای کودکان و نوجوانان، علت وجودی و وجوبی آموزش هنر می شود. به همین دلیل دوستان من هنگامیکه در فضای اجتماعی شما وارد می شود، هنر در اندازه های شغل معمولی انتخاب نمی شود. یعنی وقتی شما شاعر و موسیقیدان و هنرمند هستید به شما تبریک می گویند و می پرسند شغلت چیست می گویید هنرمند یعن یاین که این مشاغل تامین اجتماعی ندارندو وقتی تا مین اجتماعی ندارد یعنی این که فرهنگ عمومی ما هنر را تفریح می داند نه خلاقیت و نه تفکر. در نتیجه فاجعه یک خانواده متوسط آن است که یکی از فرزندان آنها به هنر گرایش پیدا کند. با بررسی فارغ التحصیلان دهه های 60 و 70 و 80 دانشگاه های هنر می توان دید که شصتی ها به تذریس روی آوردند. دهه هفتاد عملگرا شدند و دهه های 80 رفتند گرایشهای پژوهشی و تحقیقاتی. چرا؟
ج.م برنامه ای برای آنها وجود ندارد. باید برنامه هایی که برای فارغ التحصیلان تنظیم می شود مطابق با نیاز بازار کار باشد. ما در تقلید هم آنچه گرفتیم چیزی نبود که بر اسا برنامه ریزی و فرهنگ ما مطابق باشد. با توجه به فرهنگ 8 هزار ساله ایران زمین ما بایستی به هویت خود رجوع کنیم و پیشینه تاریخی خود را در عرصه هنر هرگز فراموش نکنیم.
بهمن فیزابی، عضو هیات علمی دانشکده هنر و معماری دانشگاه شیراز
خدمتتان که عرض کنم از سال 1362-63 که وارد فضای دانشگاهی شدم، این افتخار را داشتم که در خدمت جناب آقای دکتر آیت اللهی بودم و ایشان از اساتید خوب و تاثیرگذار بر بنده بودند. در دو مقطع بنده در خدمت ایشان بودم. این شور همیشه با ما بود که روز دوشنبه خدمت استاد برسیم و تمامی مطالبی که می فرمودند به گونه ای بود که این حقیر ذهنیت آن را پیدا می کردم که یک هفته مشغول باشم و در سیر و سلوک معنوی به سر برم. کم هستند اساتیدی مانند ایشان که بتوانند چنین موج تفکر عمیقی در دانشجو ایجاد نمایند. بنده به واقع کلاس های ایشان را لمس کردم. علاوه بر اینکه مطالب ایشان به ژرف بنده را تحت تاثیر قرار می دادند، چیزی دیگر هم وجود داشت و آن فرهنگی بود که استاد همیشه با خود به کلاس می آوردند. بنده از ایشان آموختم که دقیقا در زمان برخورد با مقوله هنر تحت تاثیر خود باختگی فرهنگ غرب قرار نگیرم و این را بدانم که ما از سرزمینی هستیم که ریشه های خیلی عمیقی در زمینه هنر داریم.
شاید ذکر این نکته ضروری باشد که ما مسلمان ها اگر بخواهیم به پیامبر تاسی کنیم، ایشان می فرمایند به دو دلیل من بعثت یافتم. یکی این است که مکارم اخلاق را کامل کنم و دوم اینکه معلمی را. پس این دو خیلی مهم هستند و جناب دکتر آیت اللهی هر دوی این قضایا را با هم داشتند. اگر اجازه بفرمایید یک تمثیل بیاورم. چخوف توضیح می دهد که یک معلم خوب، شخصی است که می تواند مانند یک باغبان علف های هرز را از پیرامون گل ها برچیند و به آنها مجال دیدن دهد. اگر اجازه بفرمایید آسیب شناسی آموزش هنر را با همین مفهوم شروع کنم. اگر ما به کلمه آسیب شناسی می پردازیم، قصدمان همان پاک کردن علف های هرز است که گل ها فرصت نمایاندن داشته باشند و انسان بتواند آن درونیات خود را آنچنان که باید بروز و تجلی نماید. قبل از ورود به بحث باید بگویم که بحث آسیب شناسی هنر آن گونه است که معمولا ذکر آسیب ها و مشکلات آموزش هنر به معنای آن نیست که خدمات و فعالیت هایی که در این زمینه صورت می گیرد را نادیده بگیریم. اگر قرار باشد که امتیازات آموزش بر شمرده شود الزاما توجه به نقاط قوت مورد نظر محقق قرار خواهد گرفت، اما اینجا چون آسیب شناسی مطرح است؛ حقیر بیشتر در مورد کاستی ها صحبت می کنم.
در اینجا تعاریف را مطرح می کنم. ابتدا به تعریف آموزش از دیدگاه اندیشمندان ایران امروز پرداخته می شود:
در عصر حاضر متفکرینی مثل محمد باقر آریان پور، شهید مرتضی مطهری، علی شریعت مداری، غلامحسین شکوهی، میر عبدالحسین نقیب زاده تعاریفی از آموزش ارائه داده اند و هدف از آموزش را بیان نموده اند. محمد باقر هوشیار می گوید: آموزش مجموعه ای منظم از اعمال و رفتار است و آموزش و پرورش فعل و انفعالی است میان دو قطب سیال که آموزگار و فراگیرنده هستند و مستلزم هدف و برنامه ای باشد.
آریان پور می گوید: آموزش عبارت است از فرایند هدایت و انتقال و جهت دهی عمده تجارب انسانی که واقعا خیلی مهم است و این که کسانی هستند که این تجارب را دارند اما نمی توانند منتقل کنند. تکیه ایشان بیشتر بر این مساله هست که بتوان این تجارب را انتقال داد.
شهید مطهری می گوید: تربیت، پرورش دادن و به فضیلت رساندن استعدادها و ایجاد تعادل و هماهنگی میان آفات است که از این راه فراگیر به حد اعلای کمال خود رسد.
محمد رشید رضا گوید: آموزش فراگشت نیروهایی است که در خور رشد و تعالی اند و ریشه در سرشت آدمیان دارند. این فراگشت از دو راه به دست می آید یکی زدایش موانع رشد و دیگری پرورش جسم و جان از راه تغذیه درست و آموزش دانش.
نقیب زاده این گونه می گوید: تربیت دارای سه جنبه آموزش، پرورش و بارآوردن است. آموزش، سپردن دانستنی ها به دیگران است. پرورش به مفهوم شکوفا شدن مهارت های درون و استعدادهای طبیعی و بار آوردن، پدید آوردن دگرگونی های معینی است که ما آن را هدف می شماریم.
در اینجا تعاریفی از دانشمندان غربی گلچین کردم که به صورت خلاصه بیان می کنم:
نخستین اندیشمندانی که در مورد آموزش و پرورش سخن راندند، سقراط و افلاطون فیلسوفان یونان بودند و در عصر حاضر نیز متفکرینی چون جان دیویی و ژان ژاک روسو تاثیرات عمده ای در آموزش و پرورش جهانی داشته اند و تئوری های آنها مبتنی بر این قضیه بوده است.
جان دیویی می گوید که آموزش و پرورش دوباره ساختن یا سازمان دادن تجربه به منظور گسترش معنای تجربه به منظور هدایت و کنترل تجربیات بعدی فرد می باشد.
ژان ژاک روسو این گونه می گوید که آموزش و پرورش هنر یا فنی است که به صورت راهنمایی با حمایت نیروهای طبیعی و استعدادهای فراگیر فرد و با رعایت قوانین رشد طبیعی و با همکاری فرد برای زیستن تحقق می پذیرد.
در اینجا به معنای آسیب شناسی هم پرداخته شده است. در ادب پارسی تعاریف مختلفی از آسیب داریم که: آفت، نکبت، بلا، فتنه و مصیبت و خطر از بهترین تعاریف هستند. با نگاهی دقیق تر به واژه آسیب شناسی دریافته می شود که جمع این دو واژه یعنی آسیب شناسی، بیشتر مفهومی ترجمه ای است که از حوزه واژه های تخصصی پزشکی و در محدوده بافت شناسی است. اساسا آسیب شناسی برگرفته از دنیای مدرن است که در حال حاضر در بین علوم مختلف برقرار گردیده است. واژه آسیب شناسی در علوم انسانی با نگاهی جدید تلویحا اشاره به معنایی در محدوده شناخت شناسی و معرفت شناسی نیز دارد. بنده تلاش دارم موانع آسیب رسانی به پیکره نظام آموزش هنر را که خودم به صورت ملموس در یک دوره سی ساله تجربه کرده ام را مطرح کنم.
این مساله در سه مرحله قابل بررسی است:
- قبل از ورود به دانشگاه دوران ابتدایی تا دیپلم
- مرحله پذیرش و ورود به دانشگاه (گزینش و پذیرش دانشجو)
- مرحله بعد از ورود به دانشگاه
قبل از ورود به دانشگاه (در مرحله اول) این مشکلات وجود دارد
- کم توجهی به متدهای آموزشی مبتنی بر رفتارهای خلاقانه در مقطع تحصیلات ابتدایی
- کم توجهی به درس هنردر مقطع تحصیلات راهنمایی
- حذف درس هنر به نفع دروسی مثل ریاضی و علوم که معمولا توسط والدین دانش آموزان صورت می پذیرد
- جذب دانش آموزان با نمرات ضعیف به هنرستانها
- کثرت بکارگیری معلمین حق التدریس و نا آشنا به روش تدریس خصوصا برای دروس کارگاهی
- افزایش شانس ورود به مدارس آموزش عالی هنر توسط رشته های غیر هنری مثل ریاضی، تجربی، انسانی
- عملکرد صرفا اقتصادی و تخریبی مراکز کنکور هنر به عنوان آموزش صرفا تکنیکال به منظور دستیابی به پاسخ مناسب و تست زنی
- باز بودن درب مراکز آموزش عالی هنر و ورود آزاد تمام کسانی که در کنکور هنر شرکت می کنند
- راهیابی آسان برای کسانی که در کنکور هنر شرکت می کنند با توجه به وفور مراکز عالی آموزش غیر انتفاعی هنر بدون توجه به نیاز بازار کسب و کار
آسیب شناسی در دانشگاه
- تدوین و طراحی سر فصلهای آموزش متناسب با آموزه های ایرانی- اسلامی و ذخایر عظیم فرهنگی
- افزایش مراکز آموزش عالی غیر انتفاعی در برخی موارد باعث افزایش بکارگیری
- اساتید حق التدریس بدون سوابق آموزشی تجربی و تخصصی متناسب با محیط آکادمیک
- جذب اساتید صرفا دارای مدارک دانشگاهی و تئوریک در حوزه هنر بدون تجربیات عملی و کارگاهی
- اصلاح قوانین ارتقا و تبدیل وضعیت اساتید متناسب با رشته هنر
- توجه به سرچشمه های مشرق زمینی هنر و استفاده تحلیلی از منابع ترجمه ای است- تالیف و ترجمه باید در کنار هم باشد
- ترغیب استادان با تجربه و نخبه به تهیه منابع تحقیقی آموزشی هنر با توجه به بسترسازی مناسب
- معرفی میراث جاودان گذشتگان به عصر حاضر و انتقال آنها به نسل امروز
- تجدید نظر و به روز رسانی منابع با توجه به نیازی که استاد آیت اللهی به آن اشاره کردند که منابع به روز نمی باشد
- ایجاد رشته های جدید در حوزه هنر با توجه به نیازهای امروزی جامعه ایرانی و اسلامی
بنده عذرخواهی میکنم از اینکه وقت حضار را گرفتم. مجدد از شما آقای دکتر آیت اللهی تشکر میکنم.
عبدالرضا لطف اللهی، مدیر گروه موسیقی صدا و سیمای فارس
این نشت که به مدت سه ساعت به طول انجامید در ساعت 20 به کار خود پایان داد.