حمایت، بسترسازی، نظارت
فرهنگ در ايران مقوله اي بسيار پر حرف و حديث است و متوليان زيادي خود را مسئول تنظيم و بهبود آن مي دانند. بودجه هاي هنگفتي نيز در بخش هاي مختلف آن هزينه مي شود اما به شهادت بسياري از صاحب نظران شاهد تغيير خاصي در اين حوزه نيستيم. با همين دغدغه به سراغ يكي از چهره هاي اصلي حلقه سياستگذاري دولت حسن روحاني رفتيم تا در اين باره پاسخگوي برخي از پرسش هاي ما باشد.
سيدرضا صالحي اميري، مشاور رئيس جمهور،رئيس سازمان اسناد و كتابخانه ملي و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات در اين گفت و گو با اشاره به رويكردهاي دولت در زمينه فرهنگي تصريح كرد: ما با امور تحكمي، اجبارهاي غير عقلاني و ... به مخالفت بر ميخيزيم.اساس كار ما تخصصي سازي فرهنگ است.
سيدرضا صالحي اميري، مشاور رئيس جمهور،رئيس سازمان اسناد و كتابخانه ملي و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات در اين گفت و گو با اشاره به رويكردهاي دولت در زمينه فرهنگي تصريح كرد: ما با امور تحكمي، اجبارهاي غير عقلاني و ... به مخالفت بر ميخيزيم.اساس كار ما تخصصي سازي فرهنگ است.
بحث را میخواستم با این پرسش آغاز کنم که به نظر شما اصولا دلیل غالب شدن یک فرهنگ بر جامعه چیست و چه عواملی میتواند بر فرهنگ پسوند مثبت یا منفی بگذارد؟
برای شناخت فرهنگ یک جامعه ابتدا باید کارکردهای فرهنگی را مورد ارزیابی قرار داد. فرهنگ یک رویکرد فلسفی دارد که در حقیقت معرفتزایی، توسعه و تعالی اخلاق و فضیلت است. به تعبیر دیگر جامعه به دو حوزه مادی و معنوی تفکیک میشود.
رویکرد مادی مجموعه عواملی است که در اختیار انسان قرار دارد که تضمینکننده زیست بهتر و آسانتر انسان است و عوامل معنوی که ما بهعنوان بخشهای فرهنگی نام میبریم، عناصری هستند که برای زیست فرهنگی انسان، که تعالیدهنده امور مذکور هستند، به ایفای نقش میپردازند. اما مهمترین مسالهای که باید به آن پرداخته شود، کارکردهای فرهنگ برای جامعه است. فرهنگ چهار کارکرد اصلی دارد. اولین کارکرد فرهنگ هویتبخشی به جامعه است. هویت همان بنیانهای ارزشی جامعه هستند که تداوم حیات یک جامعه را تضمین میکنند. کارکرد دوم فرهنگ، انسجامبخشی جامعه است. فرهنگ، انسانهای پراکنده را به جامعهای منسجم تبدیل میکند. به صورتی که مجموعه عوامل را در کنار هم قرار میدهد و آن را به شکل انداموارهای واحد سامان میبخشد. کارکرد سوم فرهنگ، شخصیتآفرینی است. این بخش را با مثالی ساده توضیح میدهم. ما گاهی انسانها را به بافرهنگ و بیفرهنگ تقسیم میکنیم. یعنی ملاک ما در این تقسیمبندی قد، وزن، رنگ پوست و... نیست؛ بلکه صحت رفتار افراد جامعه با ملاکهای فرهنگی قابل ارزیابی است. نکته چهارم کارکرد فرهنگی، مفهوم سازگاری است. همانطور که روغن در خودرو موجب میشود اصطکاک میان اجزا به حداقل برسد، فرهنگ نیز همین نقش را در اجزای جامعه ایفا میکند. به شکلی که در صورت داشتن کارکردی صحیح، درگیری و تنازع را از جامعه پاک میکند. ما از منظر این نگاه چهارگانه معتقدیم فرهنگ مهمترین و اصلیترین بستر در مسیر توسعه ملی است.
با این تفاسیر نقش دولت در ایجاد فرهنگ را چه میدانید؟
دولت سه وظیفه در حوزه فرهنگ دارد. اولین وظیفه دولت سیاستگذاری در این حوزه است. دومین وظیفهاش حمایت از توسعه فرهنگی و بسترسازی بوده و سومین وظیفه دولت نظارت بر صحت امور فرهنگی است. برای تشریح بهتر این بحث باید گفت ما نسبتی بین فرهنگ و دولت قائل هستیم. در باب همین موضوع سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران مجموعه کتابی را با عنوان «نسبت دولت و فرهنگ» منتشر کرده است که میتواند در درک بهتر این مهم بسیار موثر باشد. رویکردهایی که در این عرصه وجود دارد هر کدام زاده نوع خاصی از اندیشه است. در اینجا میتوان به سه سبک اشاره کرد: اول مداخله حداکثری دولت در امر فرهنگ که از آن به عنوان رویکرد همزمان تصدی و تولی یاد میشود. نگاه دوم بیتفاوتی دولت نسبت به امور فرهنگی بوده و نگاه سوم میگوید دولت باید تنها متولی باشد، اما تصدی به بخش خصوصی و مدنی سپرده شود. نظام جمهوری اسلامی ایران نگاه سوم را که کاربردی و اعتدالی است در دستور کار خود قرار داده است. ما میگوییم در بخش فرهنگی وظیفه دولت تولیگری بوده که منظور آن است که سه مفهوم سیاستگذاری، بسترسازی و نظارت را باید در اولویت خود قرار دهد و در بخش تصدی دخالت خاصی نکند.
بهنظر شما واقعا در چند دهه اخیر دخالت دولت تنها در حد تولیگری بوده است؟ در این مورد میتوان مثالهای نقض زیادی ارائه کرد.
اینکه چه اتفاقاتی در دهههای اخیر افتاده و در عرصه فرهنگی چقدر قابلدفاع است گفتوگوی موردی و مجزایی را میطلبد، اما بهطور کلی میتوانم بگویم نگاه دولت اعتدالی و شخص حسن روحانی در این زمینه کاملا بر این سبک صحه میگذارد و نمیتوان ادعایی خلاف آن را داشت. به صورتی که حتی گاهی از برخی تریبونها بر آن تاخته میشود، اما دولت همچنان سعی میکند تا جایی که میتواند کمترین مداخله را در امر تصدی اعمال کند.
با اینحال ما شاهدیم که بسیاری از مدیران فرهنگی و هنری در سالهای اخیر بیشتر از خاستگاه نظامی و امنیتی به حوزه فرهنگ آمدهاند. آیا همین قضیه نشاندهنده آن نیست که دولتها نگاهی بدبینانه نسبت به اهالی فرهنگی دارند؟ آیا با این نگاه میتوان تصدیگری فرهنگی را به اهالی فرهنگ و هنر سپرد؟
من معتقدم دو رویکرد از ابتدای انقلاب در حوزه فرهنگی جریان دارد، داشته و خواهد داشت. رویکردی معتقد به فضای باز و آزاد فرهنگی است و برای رشد فضیلتها، اخلاقیات، هنر و سایر امور فرهنگی آزادی را بهترین راهکار میبیند. از جانب دیگر برخی معتقد به انسداد کامل فضای فرهنگی جامعه هستند و آزادی را زمینه فساد میدانند. اما دولت آقای روحانی در حوزه فرهنگی معتقد به خلاقیت، حضور همه سلیقههای فرهنگی و نفی نظامهای دستوری است. این موضوع را باید دانست که نمیتوان در حوزه فرهنگ به اندیشههای مختلف با نگاه سلبی پرداخت. بهطور مثال میتوان نگاه دولت در حوزه سانسور، آزادی قلم، هنر، فضای دانشگاهها و نخبگان، تاکید بر کرامت انسانی، اندیشه، فکر و... را مشاهده کرد. همه اینها نگاه فرصتمحور است و میتواند جایگزین نگاه محدود و بستهای باشد که عمدتا این مقوله را از دریچهای خاص و امنیتی مینگرد.
با این تفسیر در این حوزه با خطقرمزها چه برخوردی خواهد شد؟
این را باید دانست که دولت امروز خود را معتدل مینامد و در این حوزه نیز این ویژگی را حفظ کرده است؛ به صورتی که نه به سمت تحجر سوق پیدا کند و نه اباحهگری.
ما در امور فرهنگی ایدئولوژیها را نادیده نخواهیم گرفت. قاعدتا هر جامعهای دارای هنجارهای دینی و فرهنگی است و دولت نیز در چارچوب آنها به مفهوم آزادی عمل خواهد کرد. ما بدونشک با غربیسازی فرهنگی، در حوزه زنان با فمنیسم و در حوزه اجتماعی با برداشتن همه مرزهای هنجاری و اموری از این دست مخالفیم. از جانب دیگر ما با امور تحکمی، اجبارهای غیرعقلانی و... نیز به مخالفت برمیخیزیم. اساس کار ما تخصصیسازی فرهنگ است.
اما در مدیریت بخشهای فرهنگی میبینیم بخشهای مختلفی را که شاید ارتباطی با هم ندارند، یک ارگان نامانوس سیاستگذاری و اجرا میکند؛ مانند وزارت ورزش و جوانان که دو مقوله متفاوت را در کنار هم قرار داده یا مراکزی از این دست.
البته من هم مانند بسیاری از کسانی که در این حوزه سابقه دارند، معتقد هستم الحاق بخش جوانان به ورزش امری اشتباه بوده و حتی کار کارشناسانهای هم در آن صورت نگرفته است.
موضوع جوانان مانند حوزه زنان بسیار پیچیده است و به فعالیتهای فرابخشی نیاز دارد و باید نگاه به آن ملی و ستادی باشد، وگرنه قاعدتا سایر ارگانها از یک وزارتخانه دستور نخواهند گرفت. فارغ از این بخش در سایر زمینههای فرهنگی سعی اصلی بر آن بوده که متخصصان همان حوزه حضور داشته باشند. اما نمیتوان این نکته را از نظر دور داشت که در بسیاری مواقع اینگونه نشده و مشکلات امروز فرهنگی ما به دلیل همین غیرکارشناسی عمل کردن است.