دستان ناپیدا
دستان ناپیدا / روایتهای كارگران استعمارزده تجارت لباس
نوشته كورینه گوریا
كتاب دستان ناپیدا، یك اثر تاریخ شفاهی است كه به وسیله كورینه گوریا، تدوین و ویراستاری شده است. این كتاب، روایتهائی است از كارگران كارخانههای پوشاك. روایتها و داستانهای این كتاب، تصویری است دهشتناك از تأثیر مصرفگرائی لجامگسیخته بر جوامع و افراد؛ از بنگلادش گرفته تا زامبیا. در شرایطی كه كارگران بیحرمتی عمیقی را تجربه میكنند، رؤیای مساوات، عدالت و تسهیلات و تناسب محیطهای كاری را در سر میپرورانند.
نویسنده كتاب مینویسد: چند دهه قبل، یكی از دوستان من پس از اخراج از مدرسه، به عنوان باربر در بیمارستان مشغول شد. هنگام جاروكشی و زمینشوئی، بارها به گوشش خورده بود كه مدیران مراكز بهداشتی در باره سیاستهای عالی داخلی بحث میكنند. اطلاعاتی كه او به اتحادیه كارگری خود منتقل كرد، اتحادیه از این اطلاعات در سازماندهی مبارزات خود استفاده كرد، رئیسها كاملاً تعجب كردند و به طور كلی از این كه خودشان این اطلاعات را اشاعه دادهاند، اظهار بیاطلاعی كردند. تا آن جائی كه به آنها مربوط میشد، صحبت كردن در مقابل كارگری دونپایه، مانند صحبت كردن در جای خصوصی است. از دید آنها، آن كارگر اصلاً وجود نداشت.
به همین ترتیب، ما به ندرت به زندگی روزمره و عادی مردان و زنانی كه مواد غذائی ما را تهیه و گردآوری میكنند، لباسهای ما را میدوزند، لوازم الكتریكی را سر هم میكنند، یا طلا و سایر مواد معدنی را استخراج میكنند، توجه میكنیم. البته، ما میدانیم كه افراد بیشماری مشغول انجام این كارها هستند، اما غالباً هیچیك از ما زمان زیادی به تفكر در باره خطرات و آسیبهای شغلی آنها اختصاص نمیدهیم. این كتاب، با ارائه 16 روایت تاریخ شفاهی، تلاشی است در جهت نشان دادن واقعیتهای پشت پرده اقتصاد جهانی. با این كه در ابتدای هر یك از چهار فصل كتاب، مختصری در باره شرایط كاری مشاغل خاص آمده است، اما باید از كل متن نتیجهگیری كرد. مسلماً این روایتها همگی از زاویه دید خبرنگاران مطلع و آگاه نقل نشده است. با این وجود، دركل بیانگر بیحرمتی عمیقی است كه با فضای كارگری جهانی فاصله زیادی دارد. یكی از پرماجراترین این خاطرات را، كالپونا آكتر نقل كرده است. وی، دوزندهای بنگلادشی بود كه از دوازدهسالگی در یك كارخانه پوشاك به كار مشغول شد. یكی از بیعدالتیها و مظالمی كه او تحمل كرده، خودداری رئیس كارخانه از پرداخت حق اضافهكاری اوست؛ حتا پس از 16 روز كار مداوم برای انجام سفارشها در موعد مقرر.
آكتر، در هفدهسالگی برای اولین بار در اعتصاب شركت كرد؛ كاری كه پس از ازدواج، مورد اعتراض همسرش قرار گرفت. با وجود این، در كلاسهای قانون كار - كه از سوی فدراسیون ائتلاف كارگران پوشاك مستقل، برگزار میكرد، شركت داشت. پس از مدت كوتاهی، كار آموزش این قوانین را به دیگران آغاز كرد. آكتر به گوریا گفت: «همسر من، كاملاً ضد اتحادیه كارگری بود. او مرا به خاطر شركت در اتحادیه یا اهدای بخشی از حقوقم به خانوادهام، مورد ضرب و شتم قرار میداد. اما او موفق شد و پس از ترك شوهرش، در فعالیتهای كارگری بیشتر شركت كند و همین مسئله، باعث درج نام او در فهرت سیاه صنایع و اخراج او از كار شد. با این كه بهسرعت در گروههای حامی كارگران مشغول به كار شد، اما مشكلات همچنان ادامه داشت. درحقیقت دولت بنگلادش، به سركوب اعتراضات پرداخت و میخواست حقوق كارگری را در سطح پائین نگه دارد. بدتر این كه بسیاری از همكاران آكتر و خود او در سال 2010 دستگیر شدند. او میگوید: «سلول زنان جدا نبود و من مجبور بودم روی زمین كثیف و آلوده آن جا بنشینم. آ نها مرا مجبور كردند در یك جای تنگ، پشت یك میز تحریر به صورت فشرده در كنار دیوار بنشینم، در فضائی در حدود دو در چهار فوت. حتا نمیشد دراز كشید. هفت روز به همین حالت گذشت. بدون این كه بتوانم بخوابم.» آكتر، سی روز بعد به قید ضمانت آزاد شد. اما جنبش مبارزه كارگری در بنگلادش همچنان ادامه داشت. دو سال بعد، در آوریل 2012، پیكر شكنجه شده امینالاسلام، یك مبارز دیگر، در 60 مایلی مقر اتحادیه پیدا شد. متأسفانه امینالاسلام تنها كسی نبود كه دچار این سرنوشت شد. با وجود این رویدادها، آكتر همچنان به طرفداری و صحبت در باره حقوق كارگران پوشاك و حمایت از مبارزات شكلگرفته پس از فروپاشی كارخانه راناپلازا در ماه ژوئن سال 2013 كه به كشته شدن 1100 نفر و زخمی شدن 2500 كارگر انجامید، ادامه داد. در ضمن چون تقاضا برای تیشرتها و جینهای ارزانقیمت همچنان زیاد است، چین رهبری بازار تولید چنین محصولاتی را به دست گرفته است. نخ مورد نیاز این محصولات (طبق نوشته گوریا)، از هند، آمریكا و ازبكستان وارد میشود و تولید كنندگان آن، اغلب بیانصاف هستند.
در این كتاب، گزارش شده كه مثلاً در هند، از سال 1998 تا كنون بیش از 250.000 كشاورز خودكشی كردهاند (بزرگترین موج خودكشی در تاریخ بشری)! این كتاب، توضیح میدهد بسیاری از این افراد، كشاورزان فروشنده محصول یا پنبهكاران هستند. در سال 2009 تعداد 17.638 كشاورز هندی دست به خودكشی زدند، یعنی هر سی دقیقه یك كشاورز! علت چیست؟ طبق نظر گوریا، بر اساس بررسیهای انجام شده، این كشاورزان به دلیل بدهیهای سنگین و فشار بازپرداخت چند برابر وامها، دست به این كار زدهاند. او مینویسد: «كشاورزان برای خرید بذر، كود و آفتكش، قرض میكنند. هزینه این سرمایهگذاریها، چنان بالا میرود كه درنهایت كشاورزان فقط میتوانند محصول خود را به قیمت تمامشده بفروشند.» نفتالیسولو- كه الآن 17 سال دارد- در باره كار كردن در مزرعه تنباكو در كارولینای شمالی، با مصاحبه كننده خود گفت و گو میكند. از آن جائی كه كار در مزرعه، مانند سایر مشاغل محدودیت سنی ندارد، سولو چهار تابستان به مدت 64 ساعت در هفته در گرما و رطوبت شدید، به این كار سخت مشغول بود. او پس از جدا شدن پدر و مادرش از هم، همراه مادرش به پینك هیل در شمال كارولینا نقل مكان كرد. در این زمان او 12 ساله بود و با توجه به تنگی معیشت خانوادهاش، كار خود را برای جداسازی جوانههای تنباكو آغاز كرد. او، اولین روز كاری خود را جهنم توصیف كرده و گفته در 2-3 ساعت اول دچار حالت تهوع شدید شدم. این به خاطر نیكوتین بود. برگها در آن روز خیلی سفت و سخت بودند. فكر می كنم 2-3 ساعت قبل یا نهایتاً یك روز قبل به آنها آفتكش زده بودند. كاملاً بوی آن مشخص بود.» سولو، راجع به گرمای شدید هم مطالبی گفت و این كه هرگز به آنها آموزشی در باره پیشگیری از بیماری داده نمیشد. همچنین در باره مسمومیت با نیكوتین یا اقدامهای احتیاطی هیچ توصیهای ارائه نمیشد. سلامتی و امنیت، مسئله مهم و اصلی كارگران معادن آلومینیوم، مس، الماس، طلا، اورانیوم و كارخانههای تولید انرژی است. همچنین افرادی كه به تولید ابزارها و وسایل الكتریكی مشغولاند، اغلب در معرض خطر مرگ یا از دست دادن اعضای بدن خود هستند. لیون، 26 ساله هنگام كار در یك كارخانه تولید قطعات ماشین در چین، دست خود را از دست داد. با وجود پیگیریهای زیاد، فقط موفق شد 19.500 دلار به عنوان خسارت دریافت كند. و الآن نمیداند در ادامه زندگی چه كار باید بكند. او میگوید: «من باید كاری بكنم، من دوست دارم خانواده داشته باشم، ازدواج كنم. اما چگونه؟ آرزو دارم دختر زیبائی را برای ازدواج انتخاب كنم. اما او باید با ناتوانی من كنار بیاید... .میخواهم كاری را شروع كنم، اما نمیدانم چه كاری از من ساخته است؟ اعتماد به نفس خود را از دست دادهام و تجربه زیادی هم ندارم. برنامه مشخصی برای كاری كه باید انجام دهم، ندارم.»
همه، میگویند روایتهای این كتاب وحشتناك است. اما برای مصاحبه شوندگان نور امیدی است كه شاید كارفرمایان، روزی وادار شوند حق كسانی را كه در این مشاغل زحمت میكشند و نادیده گرفته میشوند، به رسمیت شناسند. آنها محیطهای كارگری را مجسم میكنند كه در آن كار سخت، ارزشمند است و دستمزد مناسب و كافی برای آن پرداخت میشود. خواستههائی كه خودخواهانه یا دستنیافتنی است. با این وجود همگی قبول دارند كه پیروزی فقط در سایه تلاش و فعالیت هماهنگ و دستهجمعی امكانپذیر است. بهعلاوه، دریافتهاند كه نقشه و مسیر مشخصی برای دستیابی به موفقیت و سازماندهی صحیح در دست ندارند. مصاحبه شوندگان معتقدند با اشاعه داستانهایشان، به شروع جنبش حمایت از عدالت، مساوات و بهسازی محیطهای كار كمك میكنند. چنان كه آكتر در مقدمه این كتاب نوشته است: «ما داستانهایمان را در این كتاب گردآوردهایم تا اظهار تظلم كنیم و خشم خود را ابراز نمائیم و همچنین رؤیائی را ایجاد كنیم كه دستیافتنی است. از طریق این داستانها متوجه میشویم، اعتقاد پیدا میكنیم و درنهایت متحول میشویم، تا جائی كه دیگر نمیتوانیم ساكت بمانیم. بیائید فریاد زدن را آغاز كنیم!»
این كتاب در 400 صفحه چاپ و به قیمت 16 دلار منتشر شده است.