سال سرمایه‌گذاری برای تولید

تاریخ: 22 مرداد 1405

  • 1397/08/26 - 12:20
  • - تعداد بازدید: 5
  • - تعداد بازدیدکننده: 5
  • زمان مطالعه : 3 دقیقه

شادباش نوروزی

امروز روز شادی و امسال سال گل                         نیكوست حال ما كه نكو باد حال گل

گل را مدد رسید زگلزار روی دوست                        تا چشم ما نبیند دیگر زوال گل

مست است چشم نرگس و خندان دهان باغ                از كرّ و فرّ و رونق لطف و كمال گل

سوسن زبان گشوده و گفته به گوش سرو                اسرار عشق بلبل و حسن خصال گل

جامه‌دران رسید، گل از بهر داد ما                           زان می دریم جامه به بوی وصال گل

                                     «مولانا جلا‌ل‌الدین بلخی»

با شادباش به مناسبت فرارسیدن فصل بهار و سال نوی شمسی، در زیر خاطره‌ای دلنشین از مجموعه تاریخ شفاهی سازمان اسناد و كتابخانه ملی ایران می‌خوانید. متن زیر، گزیده مصاحبه با استاد نواب صفا (1303-1384) است كه در تاریخ 78/5/23 در تهران انجام شده است.  

متن‌ مصاحبه‌ با جناب‌ آقای‌ نواب‌ صفا                                                        78/5/23

ـ بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم‌. امروز بیست‌ و سوم‌ مرداد سال‌ 1378 در خدمت‌ استاد بسیار عزیز‌، جناب‌ آقای‌ نواب‌ صفا هستیم‌. استاد، لطفآ خاطراتتان‌ را از رادیو‌ و از هنرمندانی‌ كه‌ با آن‌ها همكاری‌ داشتید بفرمائید.

ـ ‌ همه‌اش‌ خاطره‌ است‌ و خاطراتی‌ كه‌ می‌توانم‌ عرضه‌ بكنم‌، این‌ است‌ كه‌ آن‌ موقع‌ برنامه‌ها زنده‌ اجرا می‌شد و ما دو تا ماشین‌ بیش‌تر نداشتیم‌. ببینید ما با چه‌ چیزهائی‌ كار كردیم‌! یك‌ ماشین‌ كبریتی‌ داشتیم‌ كه‌ استیشن‌ بود و یك‌ ماشین‌ معمولی‌ كه‌ آن‌ هم‌ استیشن‌ بود. در ساعاتی‌ كه‌ رادیو برنامه‌ داشت‌، دو تا راننده‌ بودند‌: یكی‌ شادارم‌  و دیگری‌ هم‌ ناصری‌. این‌ دو تا راننده، از صبح‌ تا ساعت‌ دوازده‌ شب‌، به‌ تناوب كار می‌كردند ‌. مثلاً صبح‌ زود باید می‌رفتند شیرخدا را برمی‌داشتند و به‌ رادیو می‌آوردند. چون‌ كله‌ سحر برنامه‌ با ضرب‌ خوش‌آهنگ‌ مرحوم شیرخدا شروع‌ می‌شد و بسیار بسیار برنامه جالبی‌ بود. یكی‌ از كارهای‌ من، این‌ بود كه‌ شعرهائی‌ را كه  قرار بود شیرخدا از سعدی ‌و فردوسی‌ بخواند، اعراب گذاری كنم تا غلط‌ نخواند.

خلاصه راننده‌ها این‌ كار را به عهده‌ می‌گرفتند كه‌ مثلاً الآن‌ گوینده‌ها را ببرند یا مجری‌ برنامه‌ را بالا بیاورند و یا آن‌ها را بگذارند و دسته دیگر را ببرند. بخصوص‌ شب‌ها كه رادیوی‌ ایران‌ فقط‌ یك‌ استودیو داشت‌.

یادتان‌ باشد این‌ رادیو ایران‌ در سال‌ 1319 كه‌ تشكیل‌ شد، در منطقه‌ بسیار مهم‌ بود و ما بعد از مصر تنها كشوری‌ بودیم‌ كه‌ رادیو داشتیم‌. این رادیو، عبارت‌ بود از یك‌ فرستنده بیست‌ كیلو واتی‌ در محل‌ بی‌سیم‌ كه‌ از ساعت‌ شش‌ صبح‌ كار می‌كرد و خبرها را می‌داد و بعد تعطیل‌ می‌شد؛ و بعد از ظهر هم خبرهای‌ ظهر را می‌داد و بعد از اخبار هم‌ دیگر تمام‌ می‌شد. شب‌ها مهم‌ترین‌ برنامه‌هایش‌ عبارت‌ بود از برنامه‌هائی‌ كه‌ تقریباً از بعد از ظهرها شروع‌ می‌شد و تا ساعت‌ دوزاده‌ شب‌ طول‌ می‌كشید. ما به‌ زبان‌های‌ فرانسه‌، روسی‌، انگلیسی‌، تركی‌ و عربی،‌ برنامه‌ داشتیم‌.

 آخرین‌ كاری‌ كه‌ این‌ راننده‌ها می‌كردند، همین‌ بود كه‌ بروند و این‌ گویندگان‌ زبان‌های‌ مختلف‌ را بیاورند. این‌ها خدمتگزاران‌ واقعی‌ مملكت‌ بودند كه‌ بیچاره‌ها خیلی‌ زحمت‌ كشیدند. این‌ خاطره‌ من‌ از ماشین‌ رادیو بود كه‌ یك‌ شعری‌ هم‌ برایش‌ ساخته‌ام‌ و  چند بیتش‌ را می‌خوانم‌ كه‌ توی‌ مجله توقیق‌ چاپ‌ شد:

 

روز گذشته‌ پی‌ انجام‌ كار

در اوتول‌ رادیو گشتم‌ سوار

 

این‌ اوتول‌ بی‌هنر پیچ‌ پیچ‌

پیچ‌ نمی‌خورد سر پیچ،‌ هیچ‌

 

جان‌ تو می‌رفت‌ به‌ هر یك‌ وجب‌

چند وجب‌ نیز به سوی‌ عقب‌

 

در اثر لق‌ شدن‌ دنده‌هاش‌

موقع‌ خود دنده‌ نمی‌رفت‌ جاش‌

 

راستی‌ این‌ بوق‌ صدایش‌ قویست‌

یا كه‌ نوازنده آن‌ خالدیست‌؟

 

شادارم‌ از بس‌ كه‌ اوتول‌ برده‌ است                     ‌یكسره‌ بی‌حال تر از مرده‌ است‌

خلاصه‌ بیست‌ نفر ساززن‌ و ضرب‌گیر توی‌ ماشین‌ می‌نشستند و به‌ رادیو می‌رفتند. من‌، این‌  شعر را آن‌ موقع‌ برای‌ توفیق‌ ساختم‌.

 نسل‌های‌ آینده‌، باید بدانند كه‌ با چه‌ وسایل‌ ناقصی‌ كار كردیم كه موقع‌ خودش‌ خیلی‌ مهم‌ بود. من،‌ می‌دیدم‌ كه‌ رادیو یك‌ چیز عجیب‌ و غریبی‌ تصور می‌شود، همان‌ جور كه‌ گرامافون‌ وقتی‌ كه‌ آمد، تحول‌ عجیبی‌ ایجاد كرد و خیلی‌ مؤثر بود.   

 

 

 

  • گروه خبری : اخبار
  • کد خبر : 7938
کلمات کلیدی
×
عبارت خود را درج و جهت جستجو "Enter" را بفشارید
تنظیمات قالب