« شعر و شعور»
« شعر و شعور»
خاطره ی آقای منوچهر آتشی
تاریخ مصاحبه: 1378/06/07
-استاد، حوادث محل تولد و دوران كودكی شما، چه تأثیری روی شخصیت ادبی شما داشت؟
-این دوره لامرد یا الامردشت یا اطراف لار، دوره ی پرتلاطمی شد، یعنی رسید به مرحله ای كه اوضاع جنگ جهانی دوم بود و اوضاع شروع كرد به متزلزل شدن و كشید به این كه انگلیسی ها رضاشاه را از ایران بردارند. بعد در روستاها، شورشهای روستائی علیه دستگاه های دولتی شروع شد و جائی كه ما زندگی میكردیم، درواقع محلی بود كه پادگان نظامی محل، كنارش بود و خانه ی ما هم خودش یك بخشی از آن، یعنی خیلی نزدیك به این محل بود. بعد از چند روز متوجه شدیم كه روستائی ها، آمدهاند پادگان را گرفته اند خلع سلاح كردهاند و تمام قضایا برای مدت كوتاهی خوابید. بعد دیدیم كه بسیاری از خویشاوندان طایفه ی ما، جزء مهاجمین هستند و یقه ی پدر ما را گرفته بودند كه تو باید بمانی و ما می خواهیم خودمان قدرت را به دست بگیریم و ... . پدر ما هم گفت كه شما اشتباه می كنید، این وضع عوض میشود و دوباره حكومت تشكیل می شود و شما با این وضع به جائی نمی رسید. ولی آن ها متوجه نبودند و ما، شبانه از دستشان فرار كرده و راه افتادیم. نزدیك ترین مركزی هم كه می توانستیم به آن برویم، بندركنگان بود. بعد به كنگان برگشتیم و جائی بود كه من میتوانستم در سن حدود ده سالگی به دبستان بروم.
این، قسمت اول زندگی و كودكی من است تا وقتی كه به دبستان رفتم. دبستان هم، یك دبستان كوچكی بود كه یك ساختمان داشت و یكی، دو تا اتاق با پنج تا كلاس ابتدائی. ما را بردند كلاس اول نشاندند و معلمی كه وضع ما را دید و دستخط و كار و كلاً نوشتن ما را دید، گفت كه نه، شما كلاس سوم بنشینید. آن موقع هم قاعده، قانون و كارنامه ی رسمی نبود و همه چیز دست نویس بود و كارنامه ها را هم دستنویس مینوشتند. بعد از یك ماه ما را كلاس دوم نشاندند. ما یك سال آن جا بودیم و بعد پدرم به بوشهر منتقل و یك دوره ی جدید زندگی [برای من] آغاز شد. همهی این ها از نظر تأثیر بر ذهن من، خیلی زیاد بودند. مثلاً یك سال كه در كنگان بودم، آدمهای نزدیك بوشهر یعنی اهالی دشتی و دشتستان، آدمهای فرهنگی بودند. مثلاً خطاطان خیلی خوبی بودند و شعرهای محلی خیلی خوبی داشتند. این ها با پدرم آشنا بوده و همیشه سرمشق من بودند. مثلاً من، از كلاس اول خطاطی می كردم و خطم هم خیلی خوب بود. گاهی این سرمشق كه شعر بودند، اولین قدم هایی شد كه مرا با شعر آشنا كرد و از شعر خوشم آمد. مثلاً كتاب فلك ناز را -كه اسم بردم- شاید شما نشنیده باشید. این، یكی از كتاب های منظوم داستان های قدیمی است كه سرگذشت و ماجراهای قشنگی دارد كه الآن منسوخ و كم شده، یا شعرهای گلستان سعدی، یا كتاب مذهبی جوهری كه مال روضه خوانی است و ...این ها تأثیر زیادی بر من گذاشتند؛ برای این كه من به سمت كتاب، كاغذ و قلم كشیده شوم.