«كتاب تاریخ اجتماعی ایران»،
«كتاب تاریخ اجتماعی ایران»، چگونه نوشته شد؟
یكی از منابع مهم تاریخ اجتماعی ایران، «كتاب تاریخ اجتماعی ایران»، تألیف مرتضی راوندی است. این كتاب، در ده جلد نوشته شده و حاوی اطلاعات تاریخی در باره ی زندگی و شرایط اجتماعی ایرانیان طی دوره های محتلف تاریخی است.
مرتضی راوندی(1292-1378)، در مصاحبه ای كه در سال 1377 با مجله ی چیستا كرده بود، در بارهی زمینه های تألیف این اثر ده جلدی و ویژگی های آن، مطالب جالبی بیان داشته كه به دلیل مربوط بودن موضوع تاریخ اجتماعی با تاریخ شفاهی، در اینجا بخش هائی از آن ارائه میشود. متن كامل این مصاحبه، در وبگاه ایران دیدار به نشانی http://www.irandidar.com/articles19.htm وجود دارد.
« ....حقیقت این است كه من هم مثل همه ی شاگردهای دبستان و دبیرستان درس خواندم و بعد هم به دانشكده رفتم؛ و هیچكدام از معلمین و مدرسین من، هیچ وقت به من تكلیف نكردند كه كتاب بنویسم. این موضوع، برمیگردد به بعد از شهریور 20 و تشكیل حزب تودهی ایران. من به مسائل اجتماعی، موضوع حقوق آدم ها و اختلافات طبقاتی و به طور كلی، اجتماع بیشتر توجه كردم. آن موقع بعضی مسائل را می خواستند كه مطرح شود. در دانشكده ی حقوق، چه رشته ی سیاسی، چه قضائی، باید در باره ی این مسائل بحث و گفتگو میشد. منتها میخواستند این افكار كنترل شده باشد. در مملكتی كه وكلای مجلس را شهربانی انتخاب میكرد و انتخاب مردم و اساساً تمایلات اكثریت اهمیت نداشت و مطلقاً مطرح نبود، توجه مقامات سیاسی به مسائل اجتماعی، نمیتوانست جدی و عمیق باشد. بههرحال بعد از رفتن رضاشاه و اینكه روسها از شمال و انگلیسیها از جنوب به مملكت ما آمدند، سیستم فكری و اجتماعی اكثریت مردم به میزان زیادی عوض شد. مطبوعات نیز عمدتاً به دو گروه و جناح تقسیم شده بودند، یك عدهای طرفدار سوسیالیزم و افكار اجتماعی و بشری بودند و عدهای طرفدار رژیم و رضاشاه و سلطنت. به هرحال، گمان میكنم به واسطه ی تبلیغات مؤثر حزب توده، توجه به مردم و افكار عمومی بیشتر شد. گفتگو در زمینه های اجتماعی و مردمی و موضوع حقوق مردم بیشتر شد، كتاب ها نوشته شد، روزنامه ها دایر شد. مثل روزنامه [های] مردم، رهبر، و گمان میكنم روزنامه ی رزم و روزنامه های دیگر. به هر حال این ها متعلق به دورهای است كه كمابیش دموكراسی وجود داشت یا داشت نضج می گرفت؛ تا قبل از آن كسی جرئت نداشت در این باره صحبت كند. به هرحال، راه هموار شده بود و روح دموكراسی در ایران نفوذ كرده بود. همان موقع سفری به فرانسه داشتم و با دیدن كتابی كه ترجمه ی نام آن «زندگی روزمره ی مردم فرانسه در قرن هجدهم» بود، شوق نوشتن كتابی در بارهی زندگی اجتماعی مردم در گذشته، در من ایجاد شد. چون گمان میكردم جای مردم در تاریخ گذشته ی ایران خالی است؛ و عموم مورخین شرح احوال و اوصاف و اعمال سلاطین را نوشته اند. در شروع كار و در حقیقت در همان زمان كه به این موضوع فكر می كردم، از ابعاد آن تصوری درست نداشتم. اما می دانستم در منابع و كتاب های گذشتگان، به هرحال می توان نشانه هائی از مردم و زندگی آنها و حتا پوشاك و غذا و تفریحات آنها پیدا كرد. این بود كه تصمیم گرفتم و شروع كردم. خودم اینطور گمان می كنم كه فراز و نشیب زیادی در زندگی من نبوده است؛ میتوانم بگویم زندگی یكنواختی داشتم. شاید مهمترین انقلاب فكری اینجانب، مربوط به بعد از تحولات شهریور 20 بود؛ و به هرحال آن چیزهائی كه جوانی میطلبد.
...نتیجه ی فعالیت های سیاسی، زندان بود؛ با بسیاری از اهل قلم و سیاسیون در زندان بودیم. ما در بند عمومی بودیم و البته برای خودمان برنامه ی منظمی هم داشتیم. انصافاً آن طور هم كه باید و شاید با ما سختگیری نمیشد؛ كه یك علت عمده ی آن، این بود كه هنوز پهلوی دوم، محكم بر تخت ننشسته بود. شخصاً مقداری از وقت خودم را صرف مطالعه میكردم؛ و البته نه فقط تورات، بلكه هر كتابی كه به دستم میرسید؛ و چون نقشه ی نگارش كتاب های مربوط به تاریخ ایران را در ذهن داشتم، از مطالعاتم یادداشتبرداری میكردم. البته هنوز شخصاً به تاریخ اجتماعی فكر نمیكردم. وقتی هم صرف ورزش میشد. آن وقتی هم كه به اختیار خودمان بود، به شوخی و بحث های جدی میگذشت. به هرحال هر كس در زندان، وقت را به گون های میگذراند. گمان میكنم من از گروه آدمهائی بودم كه كمتر با جمع مشغول گفتگو میشدم و عمدهی وقتم به مطالعه میگذشت. زیرا فكر میكردم حالا كه در زندان هستم، از وقتم استفادهای بكنم. البته خاطرات زندان استبداد زیاد است، منتها نقل آن حضور ذهن میخواهد. برنامهی منظمی داشتیم: ورزش حتا شنا، مطالعه، گفتگو، ملاقات و البته از بعد از آمدن دكتر مصدق كه رئیس شهربانی عوض شد، اوضاع زندانها هم بهتر شد. بهخصوص رفتار با زندانیان سیاسی بهتر شد و بعد از حدود یك(؟) و خردهای آزاد شدم.
چیستا: چه شد كه به فكر تدوین این اثر وزین و بسیار ارزشمند یعنی تاریخ اجتماعی ایران، افتادید؟
ـ شاید اگر درست باشد، باید بگویم علت خاصی نداشت! البته در وجود انگیزه های آشكار و پنهان زیاد است. واقعیت این است كه ما تاریخ ملی نداشتیم. تاریخی كه نمودار زندگی مردم این مملكت باشد، وجود نداشت و تقریباً از قبل و بعد از اسلام، تاریخ بر پایه ی قدرت فرمانروایان و پادشاهان نوشته شده بود. لازم بود بالأخره با تحولات ایجاد شده در دنیا، در ایران هم توجهی به وضع مردم مملكت، سوابق اجتماعی، مبارزات آنها، اصول عقاید و افكار و... بشود. در فرصتهای مناسب اشخاص ذیصلاحیت اظهار نظر كنند، تا تاریخ واقعی ملت ایران به رشته ی تحریر درآید و ضبط شود. این است كه من در فرصتهائی كه پیش میآمد، یادداشتهائی برداشتم و بهتدریج به شكل تاریخ اجتماعی ایران درآمد. این كاری بود كه به سهم خودم از من می آمد؛ و البته در این زمینه، دیگران هم تلاش های قابل توجهی انجام دادند. البته شیوهی نگارش این طور بود كه در تاریخی كه ما داریم، به طور كلی راجع به ملت و مردم و خصوصیات زندگی اجتماعیشان كتابی نوشته نشده. كسی كه علاقهمند است، باید تمام كتابهائی [را] كه بالأخره به نحوی با زندگی مردم ایران ارتباط دارد، چه نظم و چه نثر، مطالعه كند و مطالب مرتبط با حیات اجتماعی ایران را استخراج كند. مثلاً تفریحات، مبارزات، جنبشها و مسائل اقتصادی و شیوهی حكومتی و سازمانهای اداری و مسائل مربوط به طرز برخورد و روابط اجتماعی مردم با همدیگر و عقاید مذهبی و چه و چه و چه كه همه، جدا جدا در محل خود ضبط شود. بعد موقعی كه می خواهند تاریخ كلی را بنویسند، به همه ی اینها نظر داشته باشند و اینها را در جای خود قرار دهند. مثالی میزنم. فرض كنید در شعر یكی از شعرا، در باره ی تنبیه كودكی آمده است. لاله اش از سیلیات نیلوفری شد، آه آه/ ای معلم شرم از آن رویت نشد، رویت سیاه. بله در این شعر می تواند به جلوهای از زندگی اجتماعی و موضوع تعلیم و تربیت نوآموزان اشاره كرد؛ و به همین قیاس... در مورد منابع هم به هرحال یك منبع خاصی اصلا در تاریخ حتا اروپا نیست. در فرانسه از مدیر مؤسسه ی «هاشت»- كه رئیس كتابخانه بود -پرسیدم كه آیا در مورد تاریخ اجتماعی فرانسه كتابی دارند؟ گفت خیر، ما اصلا تحت این عنوان كتابی نداریم. یك سلسله كتاب تحت عنوان زندگی روزمره در هر دورهای مثلاً در دوره ی شارلمانی، در دوره ی سن لوئی، در دوره ی قبل، در دوره ی بعد نوشته شده كه اگر كسی بخواهد، میتواند مطالبی در مورد زندگی اجتماعی در هر دورهای از آنها استخراج و استفاده كند.
چیستا : از انتشار اولین جلد این كتاب تا همین اواخر كه دهمین جلد آن به چاپ رسید، چه بسیار سخن كه در باره ی آن گفته نشده است. حال خود داوری كنید كه برخورد مردم و كتابخوانان و به ویژه روشنفكران با این اثر چه بوده است؛ بازتاب یا بازتاب های این اثر تا كجا و چگونه بوده است؟
ـ بر روی هم خوب بود. من البته وقتی این كتاب درآمد، ناامید نبودم. استقبال شد و خیلی زود به فروش رفت و همین، انگیزه شد كه برای بار دیگر تاریخ اجتماعی را با دید وسیعتر و مطالعات بیشتری منتشر كنم. حتماً اطلاع دارید نخستین چاپ تاریخ اجتماعی ایران، در سه جلد رقعی منتشر شد و استقبال مردم و روشنفكران، باعث شد كه به جای اینكه سریعاً كتاب را تجدید طبع كنم، در اندیشه ی تكمیل مطالب از قلم افتاده باشم. این بود كه تاریخ ایران را به چند بخش تقسیم كردم: سلسله ها، طبقات اجتماعی، چون وقتی می گوئیم ملت ایران، ملت ایران عبارت است از جمعیتی كه در آن كشاورز، پیشه ور، روحانی، سرمایه دار، فقیر و قشرهای مختلف وجود دارد. باید بدانیم كه هر طبقه وضعیت خاصی دارد. باید به این موضوع توجه داشت. وقتی می گوئیم ملت ایران، این نمودار خصوصیات مردم این مملكت نیست بلكه باید آن را تجزیه و تحلیل كرد و دید هر فردی از افراد اجتماع، در چه شرایط اقتصادی و اجتماعی زندگی میكنند و باید روی هر یك از طبقات مطالعه كرد و تمام جزئیات زندگیشان را از تولد و رشد تا مرگ، مورد مطالعه قرار داد و بررسی و در تاریخ منعكس كرد. همچنین، به سایر مظاهر زندگی اجتماعی مردم ایران توجه می شد. در حقیقت هر مجموعه ای را كه در نظر می گرفتم، می دیدم چند زیرمجموعه دارد و به این ترتیب به آن زیر مجموعه ها، خطوط فرعی و جانبی اضافه میشد و به همین ترتیب، كتاب گسترش مییافت و البته با همین حجم مطالب، بازهم باید بگویم گوشهای از تاریخ اجتماعی مردم ایران نقل شده و بخش هائی ناگفته مانده است؛ و در نهایت میشود به این اصل متكی بود كه فروش خوب كتاب، تجدید طبع مكرر و وجود كتاب در بازار موسوم به بازار سیاه كتاب، به منزله ی استقبال مردم از تاریخ اجتماعی ایران بوده است.