|
مصاحبه سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با حضرت آیت الله جعفر سبحانی
|
|
ـ در مورد علامه طباطبائی نابغه علوم اسلامی هم اگر توضیحاتی بفرمائید، خوشحال می شویم.
ـ علامه طباطبائی اعلی الله مقامه، در سال 1321 هجری قمری در تبریز دیده به جهان گشود. مدتی در تبریز تحصیل کرد [تا اینکه] در سال 1344 هجری قمری (1304 هجری شمسی) به سوی نجف مهاجرت کرد. یازده سال تمام در نجف بود و فلسفه را پیش مرحوم آقا سیدحسین بادکوبی، ریاضیات را پیش آقا سیدابوتراب خوانساری و فقه و اصول را خدمت مرحوم آیت الله نائینی و آیت الله شیخ محمدحسین اصفهانی فرا گرفت. بعداً در سال 1354[ق.] به تبریز برگشت و شش سال تمام، در گوشه های شهرستان تبریز و در قریه کوچکی به نام شادآباد، تنها مشغول مطالعه و تحقیق شد. همانطور که مرحوم صدرالمتألّهین برای خود در اطراف قم یک مرکزی داشت و در آنجا به تحصیل و تحقیق معارف پرداخت، ایشان هم در همان قریه مشغول کار بود. هنگامی که اوضاع در آذربایجان مشوّش شد و حزب دموکرات امور را به دست گرفت، ایشان هم ترجیح داد که تبریز را به عزم قم ترک کند. استخاره به قرآن کرد و آیه مناسبی آمد و در سال 1365 هجری قمری (برابر با 1325 هجری شمسی) وارد قم شد.
ایشان از همان روز اول، خلأ حوزه را پر کرد. آنچه را که در حوزه نیاز بود، تدریس کرد و آنچه را که نیاز نبود، تدریس نکرد. در آن زمان فلسفه رو به افول گذارده بود. مرحوم حضرت امام، فلسفه را ترک کرده بود و مشغول تدریس علوم دیگر بود. در آن زمان، تهاجم از ناحیه مارکسیستها نسبت به اسلام زیاد بود. ایشان [تدریس] فلسفه را شروع کرد و همانند مشایخ بزرگ، مسائل عرشی را فرشی کرد. آنچه را که انسان تصور می کرد در عالم بالاست و دست [عقل بدان] نمی رسد، آنچنان بیان می کرد که در قلمرو حس و لمس انسان بود. از این گذشته، این مرد بزرگ دارای اخلاقیات فوق العاده بود. از نوادر روزگار بود. مردی بود که اگر جناب عالی با ایشان به سفر می رفتید، هرگز احساس نمی کردید که آگاهی علمی دارد و اگر کسی از ایشان سئوال نمی کرد، تا یکسال دیگر سخن نمی گفت. ساکت بود، مگر اینکه کسی مسأله ای را از او سئوال کند.
رؤیت صور غیبی برای او کار آسانی [بود] و صور برزخی را به آسانی می دید. هیچ حقیقتی تا جائی که برای بشر عادی ممکن است، بر او مخفی نماند، مگر اینکه خلّاق متعال پرده را بر او گشود و واقعیات را علی ماهو علیه دید. البته انسان کتومی بود، به این زودی حقایق را نمی گفت و به آسانی حقایقی را که دیده بود، بیان نمی کرد. انسان فکر نمی کرد که ایشان حتی اولین مرحله عرفان را طی کرده و به واقعیات رسیده باشد. علاوه بر این، ما در تمام زندگی از ایشان «انا» نشنیدیم، «من» نشنیدیم. هرچه می گفت، «ما» می گفت. خیلی از جاها می گفت که نمی دانم و باید مراجعه کنم. این از ویژگی های ایشان بود.
از نظر منطق فوق العاده منطقی بود، در قدرت منطق برای خود نظیری نداشت: هم ریاضیاتش عالی و خوب بود و هم مسائل فلسفی را می دانست. در حقیقت، فلسفه دان نبود، فیلسوف بود. فرق است بین کسی که فلسفه دان باشد با کسی که فیلسوف باشد. او فیلسوف بود و برای خود افکار و مبانی فلسفی داشت.
شماره ردیف مصاحبه: 345
مصاحبه کننده: فاطمه نورایی نژاد