سال سرمایه‌گذاری برای تولید

تاریخ: 24 مرداد 1405

مصاحبه با دکتر مسلم بهادری

مصاحبه سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با جناب آقای دکتر مسلم بهادری

جلسه دوم،  تاریخ:  1377/05/10

 


 

ـ تشکیلات دارالفنون قرار بود که توسط خانواده قاجار درست شود که مرحوم امیرکبیر پیشقدم آن [شد] و یکی از شعبات آن طب بود. [در آن مکان] قرار بود آموزش طب به روش جدید در ایران انجام گیرد و به همین مناسبت، از تعدادی از استادهای خارجی دعوت شد که به اینجا، در همین ساختمان دارالفنون، محلی که الان دارالفنون [در آن وجود دارد] بیایند و این کار را شروع کنند. در آن زمان افرادی که می آمدند، از بین دانشجویان یا پزشکان یا حکیمهایی که قبلاً بودند، یک نفر به عنوان مترجم موظف بود که با آنها همکاری کند و کتابهایشان را ترجمه کند و به زبان فارسی برگرداند. این کار را شلیمر، پولاک و افراد مختلف انجام دادند. این جزء قانون بود که کتاب را به زبان فارسی برگرداند.

مدرسه جدید پزشکی، به اواخر دوران قاجاریه و ابتدای حکومت پهلوی برمی گردد که اول بار از دارالفنون جدا شد و مدرسه طب یک ساختمان جداگانه ای پیدا کرد و در طبقه دوم چهار راه مخبرالدوله، یک ساختمانی گرفتند و شاگردها در آنجا تربیت می شدند. به دنبال آن، در خیابان سپه قدیم ـ که حالا امام خمینی است ـ یک بیمارستان مخصوصی بود که یکی از کسانی که در آنجا خیلی زحمت کشید، دکتر حسین معتمد بود. این ادامه داشت تا اینکه رضاشاه تصمیم به تاسیس دانشگاه گرفت. مقدمات دانشگاه تقریباً از سال 1309 شروع شد، ولی عملاً در سالهای 12 یا 13 دانشگاه تهران رسماً در این محل و ساختمان، کار خود را شروع کرد و هنوز قسمتی از ساختمان­ها در خارج بود، یعنی قسمتی از دانشگاه ادبیات و علوم هنوز در خیابان بالای مجلس بود و هنوز هم بعضی از ساختمانهای مربوط به دانشگاه تهران را در آنجا داریم. ولی اولین دانشکده ای که در دانشگاه تهران افتتاح شد، دانشکده پزشکی بود و قسمت مهم آن را که شاه افتتاح کرد و بعد هم هر وقت میهمان داشت نشان می داد تالار تشریح بود. در آن روزی که افتتاح می کردند، یک لوحی برای بنای دانشگاه گذاشتند که در آن اسم [رضا] شاه هست و اینکه چه جوری این بنا گذاشته شده و این کار انجام گرفته ... به هر حال، بتدریج دانشکده رو به رشد بود، ولی استاد به اندازه کافی وجود نداشت. یکی از مشکلاتی که در آن زمان وجود داشت، این بود که دانشکده پزشکی فاقد بیمارستان بود. یکی، دو بیمارستان بیشتر متعلق به آن نبود. تا اینکه بزرگان قوم با شاه مشورت کردند و تصمیم گرفتند برای اینکه دانشگاه سریع تر حرکت کند  چون اختلافات داخلی بین استادان خیلی وجود داشت که چه کسی رئیس شود و چه کسی نشود. این دوره، دوره پرتلاطمی بود  بهتر است یک فرد خارجی بیاید و این برنامه را پیاده کند. مرحوم دکتر شارل ابرلین را که استاد دانشگاه پاریس (فرانسه) بود و در همین رشته ای که ما هستیم، یعنی آسیب شناسی استاد بود دعوت می کنند که به ایران بیاید، برای اینکه پرفسور ابرلین سابقه بسیار زیادی در مسائل آموزش پزشکی داشت.

[در سال] 1318 پرفسور ابرلین به دعوت ایران به اینجا آمد و بنای جدید دانشکده پزشکی را بنا نهاد و یک تعدادی از استادان را دعوت به کار کرد. قانونی که همزمان از مجلس گذراندند [این بود که] بیمارستانهایی که متعلق به شهرداری بود (در آن زمان بیمارستانها وابسته به شهرداری بود) به دانشکده پزشکی واگذار شود، به این شرط که خدمات درمانی شهری رایگان انجام دهد، یعنی همان کاری که بیمارستان شهرداری انجام می­دهد، این هم انجام دهد. در آن زمان بیمارستانهایی که تابع دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شد: بیمارستان سینا، رازی، روزبه (شماره 2) و بیمارستان امیراعلم و چند بیمارستان دیگر بودند که جزء دانشگاه شدند.

درنتیجه، دانشکده پزشکی یک شکلی به خود گرفت، برای اینکه هم دارای خدمات درمانی و هم آموزش مناسب شد. دکتر ابرلین اولین کاری که کرد این بود که فرم دانشکده را به شکل فرم فرانسه یا اروپایی درآورد. یعنی در این جا تعدادی کرسی درست کرد و برای هر کرسی یک استاد و در آن کرسی تعدادی افراد به نام دانشیار، - استادیا که در آن زمان رئیس درمانگاه [می گفتند] - انتخاب کرد. تقریباً در حدود بیست و سه کرسی پزشکی عملاً در زمان ابرلین مشغول به کار شدند.

اکثر کسانی که استاد کرسی بودند، از کسانی بودند که به غیر از ایران، تحصیلات خارج از ایران هم کرده بودند. یعنی حتماً یک دوره ای در فرانسه دیده بودند، چون آن موقع بیشتر فرانسه بود و این هم مدیون آن بود که قبل از اینکه اصولاً دانشگاه تشکیل شود، یک عده از محصلین ایرانی برای تحصیل پزشکی و علوم دیگر به فرانسه و کشورهای اروپایی اعزام شده بودند. این عده که برمی گردند، در بین اینها یک عده­ای آمادگی داشتند که خدمت کنند و از میان اینها استادان مدرسه طب انتخاب شدند. دکتر ابرلین تا دو دوره در ایران بود؛ بعد از آن از ایران رفت و در نتیجه دانشگاه پزشکی با فرم جدید تشکیل شد.

ـ اولین دانشکده ای که در دانشگاه تهران افتتاح شد، دانشکده پزشکی بود. بعد از آن چه دانشکده ای بود؟

ـ دانشکده پزشکی در آن زمان، سه دانشکده را با خود داشت: دانشکده پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی که این سه با هم، جزء دانشکده پزشکی بودند و در سالهای بعد، مدرسه عالی پرستاری در اینجا تاسیس شد. به نظر من بعد از دانشکده پزشکی، دانشکده دومی که در اینجا جان گرفت، دانشکده فنی بود. بعد دانشکده حقوق بود. دانشکده علوم و ادبیات بعداً اضافه شد. این دانشکده ها جزء دانشگاه بودند، ولی محل آنها خارج از دانشگاه بود.   

ـ رئیس دانشگاه را چه کسی انتخاب می کرد؟

ـ این به دوران قبل برمی گردد. خیلی سابق، علوم عالیه جزء وزارت معارف بود. یکی از ادارات وزارت فرهنگ، به نام اداره تعلیمات عالیه بود. یک شورایی به نام تعلیمات عالیه آن را اداره می کرد و حتی تا سالهای 1343 ـ 44 هم هنوز آن وضعیت بود. یعنی آن شورای تعلیمات عالیه این کار را می کرد. آنها برای هر دانشگاهی یک شورایی به نام شورای دانشگاه داشتند که منبعث از آن اداره کل تعلیمات عالیه، به حکم وزیر و با تصویب پادشاه وقت بود. اینها اعضای شورای دانشگاه بودند و یک نفر را به عنوان رئیس دانشگاه انتخاب می کردند. اول بار که انتخاب شد، انتخاب رأساً بود. یعنی اینها مستقیماً یک نفر را انتخاب می کردند و شاه هم به او حکم می داد که مرحوم دکتر علی اکبر سیاسی هم به این شکل رئیس دانشگاه شد. قبل از او هم (من درست یادم نیست، فکر می کنم) دکتر علی اصغر حکمت و یکی، دو نفر دیگر بودند که اینها رأساً از طرف دانشگاه انتخاب می شدند. از زمانی که شاه یک مقدار در امور دخالت بیشتری کرد، قانون را عوض کردند. در سالهای 1335 ـ 36[13] گفتند که شورای دانشگاه دو نفر را انتخاب کند و شاه از بین آنها به یک نفر حکم دهد. در حقیقت پنجاه درصد حق دانشگاه از او گرفته شد و در آن تاریخ دو نفری که انتخاب شدند: یکی دکتر منوچهر اقبال و دیگری دکتر علی اکبر سیاسی بود که بالطبع، شاه برای آقای دکتر منوچهر اقبال حکم صادر کرد که این خودش یک مقداری از فعالیتهای دانشجویی علیه این کار را برانگیخت. البته نظر بر این نبود که با دکتر اقبال مخالف بودند، بلکه با نحوه این کار مخالف بودند که شاه نباید در امور دانشگاهی دخالت کند. این عمل همینطور ادامه داشت تا اینکه به سالهای 46 ـ 47 به بعد رسیدیم که دیگر در آن زمان شاه خودش رأساً این کار را انجام می داد. یعنی یک نفر بنام آقای عالیخانی یا آقای رضا، مستقیماً به عنوان رئیس دانشگاه حکم دریافت کرد و انتخاب آنها دیگر انتخاب سیاسی بود تا انتخاب دانشگاهی.

 

شماره ردیف مصاحبه :354 

 مصاحبه کننده: اعظم فلاح

×
عبارت خود را درج و جهت جستجو "Enter" را بفشارید
تنظیمات قالب