مصطفی ملکیان در نشست یادبود سیدمحمدامین قانعی‌راد: استادیِ دانشگاه را نه شغل، که حرفه اش می دانست

تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۴/۳ - ۱۵:۵:۰
آخرین تاریخ بروزرسانی: ۱۳۹۷/۴/۳ - ۱۵:۷:۸
مصطفی ملکیان در نشست یادبود سیدمحمدامین قانعی‌راد: استادیِ دانشگاه را نه شغل، که حرفه اش می دانست
ملکیان: زندگی او قانعانه بود و راد نیز زیست کرد

نشست یادبود سیدمحمدامین قانعی‌راد با عنوان «امینِ جامعه‌شناسی ایران»، عصر شنبه در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، «مصطفی ملکیان»، استاد فلسفه و اخلاق و عرفان صحبت کرد. او در سخنان خود کوشید تا شش خصیصه دکتر قانعی‌راد را برشمارد: نخست آنکه از معدود روشنفکران ایرانی است که استادیِ دانشگاه را نه شغل، که حرفه اش می دانست. فرق های فارقی میان کسانی که به کاری که در جامعه انجام می دهند به چشم حرفه نگاه می کنند. دکتر قانعی‌راد استادی دانشگاه را واقعا حرفه خود می‌دانست یعنی معتقد بود جامعه آنچه را لازم دارد از ما می آموزد. براین اساس کسی نبود که مثلا پیشنهاد جایی را قبول کند که حق‌التدریس داشته باشد. چون در روزگار ما آموزه های قدما از میان رفته و همه چیز از دید مادی نگاه می شود.

او در توضیح ویژگی دوم گفت: بر اثر همین ویژگی که اشاره شد، زندگی او واقعا قانعانه بود و جز این، راد نیز زیست کرد. او قانع بود و البته آزادگی اش را به درهم و دیناری نفروخت. سوم آنکه علاوه بر استادیِ جامعه شناسی، اساسا به وضع دانشگاه ها توجه داشت و همیشه می گفت چرا وضعیت دانشگاه ها به این شکل کنونی درآمده است. برای او هر سه بُعدِ دانشجو، استاد و دانشگاه مایه اندوه بود و آن را نه فقط در جامعه شناسی که در همه رشته ها چنین می دید که نه استاد، استادی می کند و نه دانشجو، دانشجویی و اینگونه به دانشگاه شفقت داشت.

درباره چهارمین شاخصه دکتر قانعی‌راد را اظهار داشت: او همین شفقت را نسبت به همه جامعه هم داشت. او روز به روز بر شان روشنفکری خود افزود، یعنی در اختیار قراردادن آخرین دستاوردهای دانشی برای حل مشکلی از مشکلات جامعه و او این شان را داشت چون دلسوز جامعه بود. دکتر قانعی‌راد جمع میان مقام نظر و عمل بود و بر آن بود تا از درد جامعه کاسته شود.

دیگر خصوصیت او صداقت بود و در این باره گفت: به لحاظ  فکری با دکتر قانعی‌راد اختلافات عمیق فکری داشتم. کمتر از یک ماه پیش از وفات او، در جلسه ای، شدیدترین _ به معنای مبنایی‌ترین _ حملات را به من کرد اما سر سوزنی نرنجیدم چون اگرچه به اعتقاد من، گفته هایش هیچ صدق نداشت اما تماما از سر صداقت ذات او بود و آن را نه از سر تخفیف قدر من و یا اظهار فضل خود می گفت.  در هیچ جلسه ای نبود که با او اختلاف نظر نداشته باشم و البته جز با لطف و مهر هم از او جدا نشدم. در آن جلسه آخر چون فرصت جلسه به اتمام رسیده بود، گفت که فلانی شبی به منزلم بیا تا صحبت کنیم چون فرصت نشد تو از خودت دفاع کنی اما درد و دریغ که همان جلسه دیدار آخرمان بود.

او در تشریح آخرین خصیصه دکتر قانعی‌راد گفت: بعضی از فلاسفه اخلاق معتقدند که بزرگترین رذیلت انسانی عُجب است. من نیز به اقتفای آنان به ویژه آگوستین قدیس بر همین عقیده ام. آنان بزرگترین فضیلت انسانی را عزت نفس می دانند. مرز میان این دو خیلی باریک است و در کم کسی دانسته می شود. کسانی که از این ظرافت بی بهره هستند او را متکبر می دیدند. او عزت نفس خود را پاس می داشت و به ارزش های خود پشت نمی کرد، زیرا نمی خواست خودش از چشم خودش بیفتد.