مکتوبات خواجه عبدالله انصاری

تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱/۷ - ۷:۴:۰
آخرین تاریخ بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱/۲۱ - ۶:۲۳:۳
مکتوبات خواجه عبدالله انصاری

 

متن مجعول و برساخته ای است که با پیروی از رسائل و نوشته های منسوب به خواجه عبدالله انصاری هروی (396-481ق) و به همان سیاق احتمالا در قرن هشتم یا نهم هجری نوشته شده است. این نسخه در سال 883 قمری کتابت شده است لذا زمان نگارش متن پیش از این تاریخ است.

روش کار نویسنده متن چنین است که بخشهایی از نوشته های خواجه عبدالله انصاری مخصوصا رساله کنز السالکین را با مطالب متعدد و پراکنده دیگر در هم آمیخته و متن کلانی را به نام او و با عنوان: «مکتوبات پیر طبقات خواجه عبدالله انصاری»[1] ساخته است.

رساله کنز السالکین خود یکی از برساخته ها به نام خواجه عبدالله انصاری است و به تعبیری در میان مجموعه رسائل منتسب به او دورترین آنها از جهان فکری خواجه عبدالله؛ به نحوی که هیچ ارتباطی میان آن با زبان و ذهن و زمانه انصاری وجود ندارد.[2] تاریخ دقیق یا تخمینی نگارش این رساله مشخص نیست و تنها می دانیم قدیمی ترین نسخه شناخته شده اش متعلق به سال 852ق است (کتابخانه مراد ملا استانبول، ش 1796). اما نویسنده نسخه ما همین رساله را دستمایه آفرینش خود قرار داده و با پروردن مطالب و افزودن مناجاتها و حکایات و اشعار متفرقه فراوان آن را چنان فربه ساخته که بالغ بر 282 برگ شده است. رساله کنز السالکین در چاپ محمد سرور مولایی حجمی حدود 90 صفحه دارد.[3]

کتاب با بخش آغازین رساله کنز السالکین آغاز می شود (ص 2پ – 3پ برابر 539-542 چاپی) و دقیقا از جایی که خطبه کتاب به نام مؤلف و برشمردن شش باب آن می رسد، قطع و متن دیگرگون می شود و بخشهای برساخته شروع می شود و تا آخر نسخه به صورت منقولاتی غیر منظم و کوتاه و بلند از این رساله و بعضی رسائل دیگر منسوب به خواجه عبدالله و نیز افزوده ها و الحاقات متعدد ادامه می یابد. مثلا باب اول رساله کنز السالکین با عنوان «در مقالات عقل و عشق» به عنوان فصلی جداگانه تحریر شده است (68پ – 70پ برابر ص 544-549 چاپی). باب ششم آن کتاب در «غرور جوانی و تیر ماه پیری و موت و حسرت مردگان» هم در فصلی دیگر نوشته شده است (88ر- 90ر برابر 582-587).[4]

رساله قلندرنامه نیز با شاخ و برگ فراوان به عنوان بخشی از کتاب نوشته شده است (ص 57پ – 68 پ). نویسنده متن در میان گفتگوهای قلندر و پیر انصاری بخشهایی از کتاب محبت نامه را به عنوان نصایح قلندر گنجانده است (باب بکاء در گ 61ر – 61 پ برابر ص 345 چاپی؛ باب شوق در گ 62ر برابر ص 343؛ باب وجد در گ 64پ برابر ص 362؛ باب فقر در گ 67ر برابر ص 368-369؛ باب طامات در گ 67پ برابر ص 369؛ باب توحید در گ 68ر برابر ص 370). مطالب گ 47پ برگرفته از رساله ای بدون نام و منسوب به خواجه عبدالله است (ص 679 متن چاپی).

فراهم آورنده این کتاب بخش معتنابهی از رساله طرب المجالس را در کتاب خود گنجانده است. طرب المجالس تألیف رکن الدین حسین بن عالیم امیر حسینی هروی (718 یا 719ق) گفتارهای اخلاقی و عرفانی است درباره فضیلت و شرف انسان و آفرینش اصناف مردم و اخلاق حمیده و اوصاف ذمیمه.[5] خطبه نخست طرب المجالس آغازکننده فصلی است که در گ 172پ شروع شده است (گ 172پ – 174ر برابر ص 159-160 چاپی). اما مطالب خطبه دوم کتاب تا ابتدای فصل هفتم از قسم دوم آن، فصل کاملی از این کتاب را تشکیل داده است (گ 95 پ با عنوان: «فصل در صفت کون و مکان و ظهور آدم علیه السلام و راندن ابلیس علیه اللعنه و بیان علما و فقرا» تا 121ر برابر ص 160- 188 چاپی). نقل کننده بخش مربوط به فهرست ابواب و فصول و نام کتاب را در رونویسی خود از قلم انداخته (گ 96پ پس از سطر دهم برابر ص 162-163 چاپی) است. او همچنین عناوین فصول را حذف کرده و افزوده هایی که معمولا اشعاری در حال و هوای متن است به آن افزوده است. متن منقول در این نسخه با کتاب طرب المجالس تفاوتها و مخصوصا افزودگیهایی از جمله در اشعار[6] دارد و به جز تخلصهای افزوده شده به اشعار، در مواردی چند کلماتی مانند انصاریا و پیر انصاری و عبدالله به متن افزوده شده است (مانند گ 101پ، 102ر، 106ر، 114پ، 117پ).

نویسنده اشعار متعددی را از دیگران اخذ و با عوض کردن یا افزودن تخلص «پیر انصار» یا «انصاریا» آنها را در متن خود داخل کرده است. از جمله سروده هایی از منطق الطیر عطار (141پ، 142پ، 156پ) و پندنامه منسوب به او که خود متنی مجعول است (4ر – 4پ، 231پ – 232ر)، مرصاد العباد نجم الدین رازی تألیف شده در 618ق (248پ)[7]، کمال الدین اسماعیل اصفهانی متوفی 635ق (163پ – 164پ)، سعدی (135ر،  138پ از بوستان، 241پ از بوستان)[8]، مولوی (195پ، 229پ)، کنز الرموز امیر حسینی هروی که در 711ق سروده شده است (195پ – 196ر[9]، 207ر – 211پ[10]، 212پ – 213پ) و شعری منسوب به شاه نعمت الله ولی (ص 177پ با تفاوتی در ابیات سوم و چهارم).

بسیاری از رباعیات متعدد ذکرشده در این متن هم ارتباطی به خواجه عبدالله ندارد و رباعیهای سرگردان و منسوب به چند شاعر نیز میان آنها کم نیست. از جمله رباعی از شبنم عشق خاک آدم گل شد (183ر) که به ابوسعید ابوالخیر و مولوی نسبت داده شده است. چند باری هم یک رباعی در متن تکرار شده است (از جمله ص 50 ر و 75 پ).

چه بسا با جستجوی بیشتر دیگر مآخذ و منابع انتحال این نویسنده و اشعار و حکایات ذکرشده در آن یافته شود.

در کتاب داستانها و حکایات متعددی از انبیا و بزرگان دین و عرفا و مشایخ صوفیه ذکر شده که بیشترشان جزء افزوده ها است و نشانی از اکثریت آنها در نوشته های حتی منسوب به خواجه عبدالله انصاری دیده نمی شود. حتی بعضی از این داستانها از نظر زمانی نیز با روزگار خواجه عبدالله تطابق ندارد و به سالیانی بعد از او مرتبط است. مانند حکایتی از «سلطان سعید شهید سنجر بن ملکشاه انار الله برهانهما» (135ر). سنجر در 552 درگذشت و بین سالهای 511-552ق سلطنت کرد و این هر دو تاریخ با زمان زندگی خواجه عبدالله انصاری (481ق) سازگار نیست.

تنها بخشبندی کتاب فصولی معمولا بدون عنوان و شماره است که بعضی از آنها با خطبه هایی مفصل آغاز می شوند (مانند ص 172).[11]

با همه این تفاصیل نسخه حاضر بعضی از ضبطها و افتادگیهای نسخه های دیگر را اصلاح می کند. مانند مصراع افتاده شعری از رساله کنز السالکین (ص 622 چاپی) که صورت کامل آن در گ 91پ نسخه آمده است).

به جهت در هم آمیختگی چند متن در این کتاب به درستی نمی توان مشخص کرد که ویژگیهای زبانی و لغوی متن مربوط به چه دوره یا شخصی است. لذا تنها به ذکر چند مورد اکتفا می کنم. از جمله گداشتن بدون نقطه که همه جا تقریبا بدون استثنا در نسخه بدین صورت نوشته شده است (گ 5 پ، 19پ، 41ر، 47ر، 47پ، 58ر، 60ر، 60پ، 74پ، 76پ، 81ر، 107ر، 129پ، 131ر، 132پ، 138ر، 146ر، 146پ، 150ر، 151ر، 191ر، 222پ، 228ر، 229ر، 241ر، 272پ)[12]، شباروزی (140پ)، تاند شد (193پ)، وایسته و ناوایسته[13] (53پ) و حرف «آ» در معنای خطاب درترکیبات: آغریب و آمؤمن (49پ)، آطالب (62پ)،  آخواجگان (138ر)، آمؤمن عاصی، آبرادر (150پ).[14]

گ همه جا بدون سرکش است و ژ و پ و چ هم به هر دو صورت سه نقطه و یک نقطه نوشته شده اند.

آغاز نسخه کتیبه مزین و مذهب ممتازی کشیده شده که درون آن بسمله به خط کوفی تزئنین زرین در زمینه ای از طلا با طیفی متفاوت کتابت شده است. بالای کتیبه نواری شامل یک شمسه بزرگ در وسط و پنج ترنج کوچک در اطرافش نقش شده است. همه صفحات و نیز بین دو ستون اشعار با طلای محرر جدول کشی شده است. عناوین و آیات و احادیث و کلمات اشاره کننده به اشعار (مانند نظم و بیت و رباعی و مثنوی و...) به ترتیب با رنگهای زر و لاجورد و شنگرف رنگه نویسی شده اند لذا نسخه از لحاظ بصری و ترکیبات رنگی متنوع و چشم نواز است.

خط نستعلیق نسخه از امتیازات مهم آن به شمار می رود و از لحاظ مطالعه تاریخ نضج و پیشرفت این خط حائز اهمیت است. از کاتب نسخه، درویش محمد طاقی، اطلاعی در دست نیست و حتی در تذکره های خوشنویسی یا کتاب احوال و آثار خوشنویسان مهدی بیانی اسمی از او به میان نیامده است. اما افزون بر این نسخه کتابتهای چندی به خط او در دست است:

  • گلستان سعدی، 880 ق، که پیشتر در مجموعه جعفر جعفرزاده قاضی در آلمان نگهداری می شد و بعد از مرگ او به همراه سایر کتابهایش پراکنده شد. شماره B409، در 96 برگ.
  • مجموعه تاریخی حافظ ابرو، 885 قمری، 1006 برگ، کتابخانه داماد ابراهیم پاشای استانبول، ش 919.[15] ظاهرا این نسخه عینا از روی نسخه ای که متعلق به کتابخانه شاهرخ بوده و شمسه اهداییه کتابخانه او را در ابتدا دارد کتابت شده است (موجود در کتابخانه توپقاپوسرای استانبول مجموعه بغدادکوشکو، شماره 282).[16]
  • دیوان حافظ، 4 محرم 897ق در بلده هرات، دانشگاه استانبول، شماره FY403.[17]
  • کلیات امیر علیشیر نوایی (844-906ق) که در سال 901-902ق در زمان حیات خود نوایی ترتیب یافته و اصلاحاتی به قلم او دارد. نسخه مزین و منقش است و 802 صفحه دارد. درویش محمد طاقی در این نسخه نسبت «هروی» را نیز به انتهای اسم خود افزوده است. کتابخانه توپقاپوسرای استانبول، ش R808.[18]
  • مجالس العشاق، تألیف حسین بن اسماعیل طبسی گازرگاهی به نام سلطان حسین بایقرا، رمضان 909ق، با هشتاد مجلس مینیاتور، 130 برگ، کتابخانه توپقاپوسرای، شماره H1086.[19]
  • دیوان حافظ، پایان یافته در 10 ذیحجه 909 ق، در کتابخانه مکه مکرمه، شماره 20/ شعر.

بر اساس چند قرینه تعلق درویش محمد طاقی به هرات مسجّل و ارتباط او با دربار امرای تیموری مشخص می شود: او در 885ق به کتابخانه امرای تیموری دسترسی داشت که توانسته بود از روی نسخه ای که به کتابخانه شاهرخ تیموری تعلق داشته، رونویسی تهیه کند. دیوان حافظ را در سال 897ق در هرات کتابت کرد. چندی بعد در 901-902ق کلیات امیر علیشیر نوایی وزیر سلطان حسین بایقرا (875-911ق) را نوشت و نسبت «هروی» را در پایان نام خود افزود. این نسخه در زمان صدارت امیر علیشیر نوشته شد و اصلاحاتی هم به قلم او دارد. با این تفصیل شگفت است که بدانیم همه آثار او به ترکیه و مناطق عثمانی رفته و اکنون بیشتر آنها در کتابخانه های آن سامان است یا به قرینه مهرها و تملکها و یادداشتهای روی نسخه روزگاری در یکی از آن مجموعه ها نگهداری می شود.

با توجه به هروی بودن کاتب و نیز استفاده نویسنده این متن از کتابهایی مانند طرب المجالس و کنز الرموز در تألیف که در همان شهر نوشته شده اند، می توان گمان برد که این کتاب در همان شهر ساخته شده باشد. این نکته با توجه به انتساب خواجه عبدالله انصاری به شهر هرات جالب و درخور تأمل است که متونی به نام خواجه عبدالله حداقل بین سالهای 711ق (سال سرایش کنز الرموز) و 883ق (سال کتابت نسخه) درهرات به نام او نوشته و رواج داده می شد.

متاسفانه نسخه آبخورده است و صدمه این آسیب در برگهای انتهایی نسخه بیشتر دیده می شود. تنها دستخوردگی متن حک و اصلاح نام خلفای اربعه است. در انتهای مقدمه کتاب روی نام خلفای اربعه با طلا پوشانده شده است (3ر). ستردن نام خلیفه دوم عمر بن خطاب و تبدیل آن به نام امیرالمؤمنین هم در سالهای بعد تنها دستخوردگی انجام شده در متن نسخه است (122پ، 123ر، 137پ، 150پ، 151ر).

رونوشتی از این متن مورخ 26 رمضان 1070ق در کتابخانه مجلس شورای اسلامی (ش 7570) نگهداری می شود. در آن نسخه کتاب در پایان با نام «مکاتیب عبدالله انصاری» خوانده شده است اما مشخص نیست به چه دلیل در فهرست کتابخانه مجلس با نام مکاتیب قطب محیی تألیف قطب الدین عبدالله بن محیی الدین محمد انصاری (قرن 10) معرفی شده است.[20] کسی که نام خود را ذکر نکرده این نسخه را با نسخه ای دیگر دو بار در اصفهان و کربلای معلی مقابله واصلاح کرده است[21] که این مطلب نشان می دهد این متن مجعول در حوالی قرون یازدهم و دوازدهم هجری در آن مناطق منتشر شده و خوانده می شده است.

رکابه ها بعدا به پای اوراق افزوده شده است. جزوها 8 برگی.

جلد نسخه ساخته شده از تیماج قهوه ای رنگی است که در وسط آن شمسه بزرگی ضرب شده است. در وسط شمسه ستاره ای شش پر به رنگ طلا حک شده و درون این ستاره و دورتادور شمسه نقطه های زرین زرکوب کار شده است. کاغذ ابر و باد داخل جلد و نیز عطف نسخه جدید است. جلد کمی آسیب دیده و لبه های آن به اصطلاح کمی دهان باز کرده است. اندازه جلد: 234*157.

قطر 4.8

سطور: 15. اندازه سطرها: 170*105.

برگها: دو، 282، یک برگ.[22]

شماره 39120.

 

 

[1]در انجامه کتاب به این نام خوانده شده است.

[2]در هرگز و همیشه انسان: از میراث عرفانی خواجه عبدالله انصاری، ص 100-101.

[3]از رساله کنز السالکین دو تحریر با نامهای کنز السالکین و زاد العارفین وجود دارد که نسخه های هر کدام از این تحریرها نیز علاوه بر اختلافات و بیشی و کمی مطالب در ترتیب ابواب نیز متفاوتند (رک: رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج 1، ص صد و نود و دو –  صد و نود و سه مقدمه و ج 2، ص 537-538). منقولات نسخه ما بیشتر با تحریر خوانده شده با نام زاد العارفین هماهنگ است.

[4]همچنین این صفحات بخشهای کنز السالکین: 5ر – 6ر برابر ص 580-582 و 617-618،  79پ – 80 ر برابر ص 588، 265پ – 269ر برابر 609-615 و مباحثه شب و روز در 27پ به بعد

[5]برای اطلاعات بیشتر درباره این کتاب و نسخه های آن رک: فهرستواره کتابهای فارسی، ج 7، ص 635-636.

[6]مانند حکایت جنید در گ 114ر و شعرهایی در گ 103پ، 104ر، 105ر، 106ر – 106پ و جز آنها.

[7]نجم رازی تصریح کرده است که این اشعار سروده خودش است و در آخرین بیت نام خود را نیز قید کرده است: «نجم رازی را مگر رازی ازین معلوم شد» اما در نسخه ما به صورت: «پور انصاری ازین رازی مگر معلوم شد» تحریف شده است. رک: مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد، ص 333-334.

[8]در 166ر – 166پ دو حکایت از گلستان سعدی به عینه نقل شده است.

[9]جاعل مصراع «بیخیال دوستی برخور ز دوست» را به «بی اخیال انصاریا برخور ز دوست» تبدیل کرده است. رک: متن مصحح کنز الرموز، با تصحیح جلیل مسگرنژاد، معارف، س 5، ش 1، فروردین – تیر 1367، ص 154-155 (در بیان محبت).

[10]با تبدیل مصراع «گنج حق را جان پاک او امین» به صورت «گنج حق را هست انصاری امین». رک: ص 138 متن مصحح.

[11] آغاز فصلها در این صفحات است: 38پ، 46ر، 56 پ، 68پ، 96 پ، 121ر، 129ر، 166پ.

[12]برای نشان دادن موارد متعدد ابدال ذال به دال در طبقات الصوفیه خواجه عبدالله، و صورتهای مختلف کلمه گذاشتن رک: ص صد و هفتاد و پنج مقدمه آن کتاب.

نذیر احمد در مقاله ای اشاره کرده است که امیر سید برهان الدین عطاءالله بن محمود حسینی مشهدی نیشابوری هروی (909ق) در رساله منتخب مقطع تکمیل الصناعة (تألیف شده در 892ق در شهر هرات) اشاره کرده است که: «اما درین شهر اکثر ذالهای معجمه را بدال مهمله گویند و متعارف شده و قاعده مذکور منسوخ شده». اما من با جستجو در متن ویراسته این کتاب چنین مطلبی را ندیدم. (به تصحیح بهروز ایمانی، در گنیجنه بهارستان، ادبیات فارسی 1، تهران، کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، 1380ش).

عطاءالله محمود حسینی در کتاب دیگرش، بدایع الصنایع، جایی به قاعده دال و ذال فارسی اشاره کرده است (ص 153-154) اما مطلب مورد اشاره نذیر احمد در این کتاب نیز ذکر نشده است.

[13]برای موارد استعمال این کلمه در آثار خواجه عبدالله رک: رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج 1، ص 106، 190، 379، 382، 387 و ج 2، ص 433 و نیز رک: کشف الاسرار، ج 3، ص 763.

[14] نمونه استعمال این نوع خطاب را تنها در آثار واصفی هروی (ح 960ق) یافتم. رک: بدایع الوقایع، زین الدین محمود واصفی، به کوشش الکساندر بلدورف، تهران، بنیاد فرهنگ ایران و انستیتو خاورشناسی فرهنگستان علوم اتحاد جماهیر شوروی، 1349ش، ج 2، ج 262.

[15]فهرست نسخه های خطی فارسی کتابخانه دانشگاه استانبول، ص 123. میکروفلیم این نسخه در دانشگاه تهران به اشتباه به عنوان جامع التواریخ رشیدی معرفی شده است. رک: فهرست میکروفیلمهای کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ج 1، ص 63.

[16]تداوم و تحول در تاریخ نگاری ایران، ص 436.

[17]فهرست نسخه های خطی فارسی کتابخانه دانشگاه استانبول، ص 190.

[18]هنر عهد تیموریان و متفرعات آن، ص 608؛ Turks, pp. 241, 427.

[19]فهرست نسخه های خطی فارسی توپقاپوسرای ص 24-25.

[20]فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی، ج 26، ص 61-62.

[21]نسخه کتابخانه مجلس، ش 7570، ص 569 (صفحه خاتمه).

[22]گوشه برگ 142پ کلمه نصف به نشانه نیمه نسخه از لحاظ برگشماری نوشته شده است.