از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
 
فروردين

هجوم مأموران حكومت پهلوي به مدرسه فيضيه قم

دوم فروردين ماه 42، مصادف با 25 شوال، روز وفات امام صادق(ع) بود. روزي كه به طور معمول در سراسر ايران مجالس سوگواري و عزا برپا است. رژيم شاه تصميم گرفت درگيري هايي در اين مجالس سوگواري به وجود آورد و بعد تحت عنوان مبارز، با هرج و مرج، تصفيه گسترده¬اي انجام دهد. اين برنامه چيده شد و مقدمات كار انجام گرفت. در روز دوم فروردين 42 در چندين شهر ايران درگيريهايي به وقوع پيوست كه مهمترين آنها در قم اتفاق افتاد. جريان بدين قرار بود كه درمدرسه فيضيه از طرف چند تن از علما و مراجع، مجلس سوگواري با شركت يك پارچة مردم تشكيل شده بود. در بين صحبت يكي از وعاظ، عده اي ملبس به لباس روستاييان و مسلح به سنگ، چوب، كارد و حتي باتوم به مدرسه ريخته و ضمن دادن شعارهايي به طرفداري از شاه و عليه مخالفين رژيم و همچنين با مضروب كردن مردم، سعي كردند جلسه را برهم بزنند. براي مقابله با اين حركت، عده اي از طلاب به طبقه بالايي و پشت بام مدرسه رفته و از آنجا شروع به پرتاب سنگ عليه متجاوزين به حريم مدرسه كردند كه متعاقب آن اين افراد روستايي نما به طبقه بالا رفته و دامنة زد و خورد و آشوب را به آنجا نيز كشاندند. در نتيجة اعمال سبوعانه اين افراد عده اي از طلاب به پايين سقوط كرده و شهيد يا زخمي مي شوند كه آمار دقيق شهدا و زخمي ها به واسطه ي متفرق كردن سريع مردم، بعد از حادثه مشخص نشد. افرادي كه با لباس مبدل اخلال كردند و موجبات ضرب و شتم گروهي از طلاب را فراهم آوردند، اكثراً از كماندوهاي گارد بودند كه صبح همان روز از تهران به قم اعزام شده بودند. امام (ره) و فاجعه مدرسه فيضيه: عكس العمل امام نيز زماني كه خبر اين حادثه ناگوار را به عرض ايشان رساندند، قابل توجه است. ايشان در حالي كه نشسته بودند و مشغول صحبت براي عده اي از دوستانشان بودند، به محض دريافت خبر يكباره از جا برمي خيزند و در حالي كه به شدت متأثر و عصباني بودند مي گويند: «اينها با من كار دارند، من هم با اينها كار دارم، چرا به مردم و مدرسه حمله مي كنند، مجلس سوگواري امام صادق (ع) را بر هم مي زنند و چرا مردم بي گناه و طلاب را مي كشند.» امام سپس به طرف در منزل حركت كرد، و قصد داشتند به مدرسه رفته و در كنار مردم باشند. اصرار فراوان افرادي كه آنجا بودند و همچنين عده اي كه بعداً به بيت امام آمده بودند، مانع از رفتن حضرت امام گرديد و ايشان را منصرف نمودند. اما به اين مقدار بسنده نكرده و با انتشار اعلامية مفصلي، درواقع مرحلة جديدي در روند مبارزاتي را با رژيم اعلام كردند، در قسمتي از اين اعلاميه آمده است: «... ايشان با شعار شاه دوستي به مقدسات مذهبي اهانت مي كنند. شاه دوستي يعني غارت گري، هتك اسلام، تجاوز به حقوق مسلمين، تجاوز به مراكز علم و دانش، شاه دوستي يعني ضربه زدن به پيكر قرآن و اسلام، سوزندان نشانه هاي اسلام، محو آثار اسلاميت. شاه دوستي يعني تجاوز به احكام اسلام و تبديل احكام قرآن كريم، شاه دوستي يعني كوبيدن و اضحلال آثار رسالت. حضرات آقايان توجه دارند، اصول اسلام در معرض خطر است، قرآن و مذهب در مخاطره است، با اين احتمال تقيه حرام است و اظهار حقايق واجب (ولو بلغ ما بلغ)». بدين گونه امام تقيه را حرام دانستند و خواهان مبارزه علني با رژيم شاه شدند. منابع: 1. جواد منصوري، سير تكويني انقلاب اسلامي، تهران: وزارت امور خارجه. مؤسسة چاپ و انتشارات، 1375، ص 168، 166. 2. صحيفه امام، تدوين و تنظيم مؤسسة نشر آثار امام خميني(س)، جلد اول، تهران، مؤسسة چاپ و نشر عروج، 1379، ص 178 ـ 177.

ابتداي صفحه

آزادي آيت­ الله خميني (ره) از زندان و بازگشت ايشان به قم در 1343/01/18

دو روز پس از سخنراني تاريخي و افشاگرانه امام خميني در مدرسه فيضيه عليه شاه و سياست­هايش، در ساعت چهار صبح روز 12 محرم 15 خرداد، نيروهاي امنيتي و انتظامي شاه، منزل امام خميني در قم را محاصره كرده، از ديوار وارد منزل شدند و ايشان را در حالي كه براي نماز صبح آماده مي­شدند، دستگير و به تهران منتقل كردند. دستگيري امام خميني منجر به وقوع قيام پانزده خرداد شد. اين قيام نقطه عطفي در تاريخ مبارزات ملت ايران به رهبري امام خميني محسوب مي­شود. بعد از وقوع اين حوادث تعدادي از علماي قم به تهران مهاجرت كردند. هدف آنان اعتراض به عملكرد رژيم و آزادي امام خميني بود. رژيم شاه تحت فشار افكار عمومي داخل و خارج كشور سرانجام در ساعت 10 شب روز 17 فروردين 43 امام خميني را آزاد كرد. آزادي امام به شكلي غير معمول و كاملاً اعلام نشده بود.[1] ماشين شورولت سياه رنگي كه به وسيله چند ماشين ديگر اسكورت مي ­شد، سر كوچه­ ي امام خميني مقابل مريض­خانه فاطميه توقف مي­ كند و امام پياده مي­ شوند. همراهان ايشان كه عبارت بودند از سرهنگ مولوي و چند تن از مقامات نظامي و امنيتي پس از پياده كردن ايشان به سرعت از آنجا دور مي­شوند. و مردم متوجه حضور امام مي­شوند. و شعار صلوات و شور هيجان خاصي امام را تا خانه همراهي مي­ كنند. و خبر ورود ايشان در شهر منتشر و علما و طلاب مردم به طرق مختلف خود را به بيت امام مي­رساند.
امام خميني تا حدود ساعت يك بعد از نصف شب در بيرون منزل ميان توده ­هاي مردم كه در آنجا اجتماع كرده و ابراز احساسات مي­ كردند به سر برد و به احساسات آنان پاسخ داد..
فرداي آن روز خبر آزادي ايشان در مركز و بسياري از شهرستان­ها منتشر شد ولي باور آن سخت بود. چرا كه مردمي كه از مدت­ها پيش به كرات خبر آزادي ايشان را شنيده بودند و باور كرده بودند ولي بعد دريافته بودند كه دروغي بيش نبوده است اين بار به اين زودي­ها باور نمي­كردند و بدون كوچكترين ترديد مي­گفتند دروغ است. اگر اين دسيسه­ ها و تاكتيك­ هاي رژيم نبود مردم بسياري از شهرستان راهي قم و منزل امام مي­شوند. با وجود اين در همان روز اول آزادي امام خميني گروه زيادي از مركز و بعضي شهرستان­ها بسوي قم شتافتند و در همان روزهاي اول ازدحامي در قم بوجود آمد. نمونة آنرا فقط در ايام محرم و روز عاشورا در اين شهر مي­توان ديد. [2].
1. جواد منصوري، سير تكويني انقلاب اسلامي، تهران: وزارت امورخارجه، موسسه چاپ و انتشارات، 1375، صص 190 ـ 182.
2. سيد حميد روحاني، بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، تهران: انتشارات راه امام، بي­تا. صص 647ـ 645.

ابتداي صفحه

درگذشت استاد عباس سحاب

عباس سحاب در سوم دي ماه 1300 ش در روستاي «فم» تقرش متولد شد. پدرش ابوالقاسم سحاب از دانشمندان عصر خود و صاحب تاليفات بسيار بود. چهارساله بود كه به تشويق و هدايت پدر به مكتب درس ملاحسين شاهميري رفت و مدت سه سال نزد اين استاد شاگردي كرد. در هفت سالگي به همراه پدر براي ادامة تحصيل وارد مدرسه كماليه شد. سپس براي ادامه تحصيلات متوسطه به مدرسه­هاي ابن سينا و علميه رفت. در اين مدارس بود كه ذوق و استعداد سرشار عباس به جغرافيا نمايان شد و تحت راهنمايي­ هاي پدر و معلم­ ها بيشتر اوقات خود را در تهيه نقشه­ هاي جغرافيايي گذرانيد. در همين دوره دبيرستان بود كه اولين نقشه تهران را بعد از شش ماه كار و تلاش به زبان لاتين تهيه كرد..
عباس سحاب به دليل علاقه وافر به دانش جغرافيا در سال 1315 به همراه پدر سنگ بناي نخستين مدرسة جغرافيايي و كارتوگرافي خصوصي ايران را گذاشت. وي براي تهيه نقشه­هاي مناطق مختلف ايران از بيش از سي هزار روستا و شهر ديدن كرد. وي در سال 1334 با همكاري موسسه كلبموس آلمان كره جغرافيايي را به خط فارسي توليد كرد..
عباس سحاب با ابداع سبكي نوين در كارتوگرافي به عنوان يكي از كارتوگرافان صاحب سبك در دنيا مطرح شد..
استاد سحاب علاوه بر آثار مذكور ناشر صدها اطلس و نقشه جغرافيايي در زمينة استان­ هاي ايران، كشورهاي خاورميانه، خليج فارس و سلسله­ هاي تاريخي ايران است.[1].
1. زندگي­ نامه و خدمات علمي و فرهنگي دانشمند فقيد استاد عباس سحاب پدر كارتوگرافي ايران، گردآوري علي­ اكبر محموديان [تهران] : ناشرانجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1380 .

ابتداي صفحه

زاد روز سيد نورالدين رضوي سروستاني موسيقيدان و خواننده در 1314/01/21

نورالدين رضوي سروستاني در بيست و يكم فروردين ماه 1314 در خانواده­اي بسيار تنگدست در سروستان به دنيا آمد. پنج ساله بود كه پدرش درگذشت و در نتيجه از اوان كودكي با رنج نبود پدر و تنگدستي آشنا شد. وي مدتي در سروستان و شيراز درس خواند و چون صدايي رسا و خوش داشت به توصيه ديگران و علاقه و عشق خود، پس از ازدواج راهي تهران شد و در آنجا با اساتيدي بزرگ آن زمان مثل مرتضي محجوبي، احمد عبادي، رضا ورزند، محمد شهبازي، حاج علي­اكبر شهنازي ـ مأنوس شد و از آنان نكته­ها آموخت. تا سرانجام آشنايي وي با نور علي­خان برومند راهي تازه بر او گشود. وي پس از مدتها تعليم آواز از محضر برومند، نخستين برنامه تلويزيوني خود را به نام «هفت شهر عشق» را با همكاري علي­اصغر بهادري به اجراء درآورد. از آن پس كم و بيش برنامه­هايي از او در راديو و تلويزيون پخش مي­شد. و چون از خواننده­گان طراز اول بود در مركز حفظ و اشاعه موسيقي اصيل ايراني به كار پرداخت. وي در طي سال­هاي متوالي براي انجام برنامه­ ها و كنسرت­ هايي به كشورهاي آمريكا، انگلستان، فرانسه، آلمان، ايتاليا، ژاپن و تونس سفر كرد.
يكي از موسيقي شناسان غرب به نام پيتر ويلون Peter wilon درباره يكي از كنسرت­هاي رضوي سروستاني و ساير اساتيد اينچنين گفته است: «... برنامه شامل قطعه­اي بود در سه گاه با پيش درآمدي از بهاري، چهار مضراب از پرويز مشكايتان و به اجراي خودش، آواز از نورالدين رضوي سروستاني و تصنيف و آهنگ از بهاري، اين يكي از بهترين اجراهايي بود كه من تاكنون در حافظيه شنيده بودم و فكر مي­كنم كه به ظهو و موسيقي داناني به حد كمال رسيده در موسيقي سنتي ايران صحه مي­گذاشت ...»[1]
1. صادق همايوني، فرهنگ مردم سروستان، بي­جا، شركت به نشر (انتشارات آستان قدس رضوي) 1371، ص 107 - 105

ابتداي صفحه

درگذشت كاوه گلستان: عكاس و مستندساز ايراني

كاوه گلستان در سال 1329 در آبادان به دنيا آمد. تحصيلات خود تا مقطع دبيرستان را در تهران گذراند و در سال 1343 براي ادامه تحصيل به لندن رفت.
او از همان دوران نوجواني به عكاسي علاقمند بود. اولين مأموريت شغلي وي تهيه عكس و گزارش جنگ ايرلند براي روزنامه كيهان بود.يكي ديگر از فعاليت هاي هنري وي، عكاسي از كودكان ايراني براي چاپ در كتب درسي به سفارش انتشارات فرانكلين بود.
در سال 1357 به هنگام وقوع انقلاب اسلامي ايران، از صحنه هاي مبارزات مردمي عكس خبري تهيه مي¬نمود و در اين رابطه به دليل پوشش تصويري انقلاب ايران موفق به دريافت جايزه رابرت كاپا گرديد. همچنين وي از جمله عكاسان جبهه هاي نبرد در جنگ تحميلي ايران و عراق بود كه در اين رابطه نيز موفق به دريافت پلاك طلاي امام خميني (ره) گرديد.
از سال 1369 شروع به فيلمسازي نيز نمود. وي تدوين عكاسي را از سال 1373 در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و ساير دانشگاهها در زمينه فتوژورناليسم، عكاسي مستند و تاريخ عكاسي آغاز نمود. از سال 1372 با آژانس خبري آسوشيتدپرس و از سال 1378 با شبكه خبري BBC به عنوان گزارشگر خبري در حوزه خاورميانه همكاري نمود.
در 13 اسفند 82 روحاني در حالي كه با يك گروه خبري براي تهيه گزارش خبري از جمله آمريكا به عراق به كفري كردستان رفته بود، با انفجار مين در سن 53 سالگي كشته شد.
وي در طول دوران حيات خود موفق به انتشار كتب متعددي مانند «قلمكار»، «گلاب»، «شورش»، « انقلاب نور»، «غنچه ها در توفان» شد. همچنين فيلم و ويدئوهاي متعددي از وي منتشر شده است.
برگزاري نمايشگاههاي عكس از ديگر فعاليت هاي هنري وي بود. از جمله نمايشگاه كولاژهاي پولارويدي در 1353 ـ نمايشگاه عكس هاي كودكان ايراني در 1353 و نمايشگاه عكس دو نگاه موازي شامل تصاويري از ايران از ديدگاه لارنس لاكهارت و 4 عكاس ايراني در سال 1381.

ابتداي صفحه

صداماندگار