از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
 

مشاهده جزئيات

بخشي از مصاحبه سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران با جناب آقاي پروفسور يحيي عدل
جلسه دوم، در تاريخ: 3/8/78، شماره رديف مصاحبه: 469، مصاحبه كننده: اعظم فلاح
 


صداي پروفسور يحيي عدل

 ـ در مورد ورودتان به ايران صحبت كنيد كه بعد از اينكه به ايران تشريف آورديد، مشغول چه كاري شديد و در كدام بيمارستان فعاليت داشتيد؟  
ـ من به ايران كه رسيدم، دورة رضا شاه بود ديگر. اولين فكرم هم اين بود كه هرچه زودتر نظام وظيفه­ام را بكنم كه بعد بتوانم شروع به كار بكنم. ولي همان اول كه رسيدم، به من گفتند كه شما را در شركت نفت در آبادان استخدام بكنيم كه من قبول نكردم. بعد دوندگي زيادي كردم كه نظام وظيفه­ام را شروع كنم و دو سال نظام وظيفه­ام را كردم و در بيمارستانهاي شماره 1 و 2 ارتش بودم. در همان دورة نظام وظيفه­ام وقتي كه پروفسور ابرلن به ايران آمد، مرا به عنوان معلم جراحي نظري استخدام كردند كه همان موقعي كه من نظامي بودم و مي­آمدم در دانشكدة [؟] درس مي­دادم. وقتي نظام وظيفه­ام تمام شد، قسمت جراحي بيمارستان سينا را هم به من [ارجاع دادند] كه هر روز صبح به بيمارستان مي­رفتم و بعد از ظهرها هفته­اي دو يا سه دفعه در دانشگاه درس داشتم كه در آمفي­تئاتر دانشكده درس مي­دادم.
ـ مقداري در مورد وضعيت دانشگاه تهران در آن زماني كه شما به آنجا به عنوان استاد وارد شديد، بفرمائيد؟
ـ وقتي كه من به دانشكدة پزشكي تهران آمدم، خيلي وضعيت خوبي نداشت. اولاً مقررات خيلي معيني نداشت و ثانياً بيمارستانهاي تهران رابطه­اي با دانشكدة پزشكي نداشتند. دانشكدة پزشكي خودش براي خودش كار مي­كرد و بيمارستانها هم تحت صحيه (وازرت بهداري) بودند. به اين مناسبت بود كه رضاشاه درخواست كرد كه يك نفر از خارج بيايد و سر و صورتي به دانشكدة پزشكي و به خود دانشگاه بدهد. بعد ابرلن فرانسوي را استخدام كردند. او يك پروفسور آسيب­شناسي در استراسبورگ بود. او به اينجا آمد و يك تشكيلات خيلي كاملي براي هر دانشگاه، ولي بيشتر براي دانشكدة پزشكي داد. او از اول كه آمد، مرا استخدام كرد. از موقعي كه ابرلن آمد، دانشكدة پزشكي مقررات خيلي معيني پيدا كرد و قرار شد كه چهل نفر استاد باشند و چند نفر رئيس درمانگاه باشند، چقدر انترن باشد و ... مقررات تمام اينها را او نوشته بود [كم كم] رو به بهبود رفت. اقدامات زيادي كردند تا بيمارستانهاي تهران را به دانشكدة پزشكي وابسته كنند، بطوري كه مسئوليت بيمارستانهاي تهران دست دانشگاه بود. هم مخارجش و هم ... البته مخارج هم بيشتر بودجة دولتي بود و دست دانشكدة پزشكي بود. اين طوري مي­توانستند [در جهت] درسهاي تئوري كه در دانشگاه مي­دادند، شاگردان را مرتب تحت نظر اساتيد دانشكده به بيمارستانها ببرند. به اين مناسبت اغلب اساتيد دانشكده، رئيس قسمتهاي طبي يا جراحي بيمارستانها شدند.
ـ پروفسور ابرلن هم رئيس دانشگاه تهران بود و هم رئيس دانشكدة پزشكي؟
ـ رئيس دانشگاه تهران بود، ولي چون خودش طبيب بود، بيشتر كارش رياست دانشكدة پزشكي بود.
ـ از لحاظ امكانات به چه شكل بود؟ از نظر تالار تشريحش؟
ـ تالار تشريحش پيش از ابرلن بد بود و تقريباً هيچي نبود، ولي ابرلن كه آمد، تشكيلات كاملي را تشكيل داد، چون تقريباً چهار، پنج سال پيش از اينكه من بيايم، اصلاً تشريحش قدغن بود، بطوري كه چند نفري كه پيش از ما بودند، مثل آن بختيار نامي كه در شركت نفت كار مي­كرد و .. اصلاً براي تشريح، جسدها را مي­دزديدند و قاچاقچي مي­آوردند تشريح مي­كردند كه ببينند. البته وقتي من آمدم، آن وضعيت عوض شده بود. با وجود اين، اطاق تشريح و كارهاي تشريح مرتبي نبود. ابرلن اين كار را مرتب كرد و سال اول دانشجويان مرتب تحت نظر استاد آناتومي و استاد تشريح كه يكي از آنها دكتر حكيم بود و يكي هم دكتر نجم­آبادي و دكتر گنج­بخش (پدر همين دكتر گنج­بخش كه حالا استاد بيماريهاي قلبي است و در فرانسه كار مي­كند و خيلي هم پسر به اصطلاح بامعلوماتي شده) هم بود، تشريح مي­كردند.
ـ از اساتيد ديگري كه در دانشگاه بودند، از چه كساني مي­توانيد نام ببريد؟
ـ  پيش از اينكه ما شروع كنيم و به اصطلاح دورة ابرلن بشود، تقريباً همه آنها، دكتر لقمان­الملك، دكتر اعلم­الملك و دكتر ادهم بودند، ولي بعداً پروفسور ابرلن درست چهل نفر را معين كرده بود كه تقريباً همة اين چهل نفر را مي­شناسم. دكتر قريب مال اطفال بود، دكتر وكيلي استاد بيماري­هاي داخلي بود، دكتر اقبال رئيس قسمت بيماريهاي واگير بود، دكتر آهي، دكتر مصدق و دكتر صالح مال زنان، ژنيكولوژي و زايمان بودند. جراحي مال دكتر حنجن بود. دكتر لقمان­الملك قسمت مجاري ادرار را داشت و من هم بودم. دكتر حبيبي بود كه مال قسمت آسيب­شناسي بود. دكتر شيباني و دكتر وارطاني مال لابراتور و امتحانات خون بودند. [در قسمت] آناتومي گنج­بخش، حكيم و نجم­آبادي بودند.
فيزيولوژي مال دكتر نعمت­اللهي بود و دكتر فرهاد استاد راديولوژي. حبيب عدل در دانشكده كاري نداشت، با اينكه آدم خيلي واردي بود، ولي كار زيادي داشت و قبول نكرده بود.
ـ در مورد بيمارستان سينا برايمان صحبت كنيد، از زماني كه آنجا وارد شديد.
ـ بيمارستان سينا وقتي كه ما آمديم، همان بيمارستان دولتي قديمي بود. تقريباً همه تحت نظر دكتر لقمان­الملك بود.
ـ آن موقع تازه افتتاح شده بود يا نه؟
ـ نخير. بيمارستان سينا از دورة قاجاريه افتتاح شده بود به اسم بيمارستان دولتي و بعد يواش يواش بهتر شده و تغييراتي داده بودند و وقتي كه من آمدم، اسمش را بيمارستان سينا گذاشتند. قسمت خيلي كوچكي داشت و چيز زيادي نداشت، ولي دورة پروفسور ابرلن، هم آن قسمت قديمي را درست كردند و هم يك قسمتي را مخصوص ساختند براي بيماريهاي مجاري ادرار و قسمت لابراتور و راديولوژي و آن­را باز كردند. بعد هم سازمان خدمات شاهنشاهي كه درست شده بود، آنها هم يك پولي دادند كه قسمت بزرگي براي جراحي­هاي فوري باز كرديم كه يك سرويس جراحي بزرگي شده بود كه دويست، دويست و پنجاه تا تخت داشت، ولي آنجا را تقسيم كرده بوديم و هر بخش يك رئيس داشت و من هم رئيس كل قسمت جراحي آن بودم.
ـ بخش جراحي را شما در آنجا افتتاح كرديد؟

ـ بخش جراحي پيش از من تحت نظر دكتر لقمان­الملك بود، ولي بعد لقمان­الملك خودش رفت به قسمت ميزراه كه در همان بيمارستان سينا ساختند. بله، تمام قسمت جراحي تحت نظر من بود.  

 

 


بازگشت
مصاحبه پروفسور یحیی عدلWritten By: parisa pasyar
Date Posted: 1392/01/27
Number of Views: 3103