از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
 

 

مصاحبه تاریخ شفاهی با نوش آفرین انصاری استادکتابداری

 

عضو هیئت مدیره و دبیر شورای کتاب کودک
به مناسبت بیست و سوم دی ماه، زادروز محمدعلی جمالزاده




س-شما در سوئیس با آقای جمالزاده آشنا شدید، چطور این اتفاق افتاد؟
ج-ابتدا که به سوئیس رفتیم، پدرم مرا به منزل آقای جمالزاده بردند که دوست پدرم بودند و قرار شد دو، سه روز بمانم تا بعد اتاقی اجاره کنم و مستقل شوم و محلی که به آن اشاره کردم، به لطف همسر آقای جمالزاده، اگی خانم پیدا شد و ایشان ضمانت مرا کردند. مدت سه سال که در این کشور بودم، از محضر ایشان و خانمشان، لذت‌ بردم‌ و از آنها مطالب زیادی آموختم و خيلي‌ روي‌ من‌ تاثير داشتند. طبعاً در كنار ايشان‌، بعد از اين‌ همه‌ سال،‌ بار دیگر به‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ برگشتم. زبان‌ و ادبي‌ كه‌ صرفا كلاسيك‌ نبود، بلکه گنجینه‌ای بود از آثار مدرن‌ که از سوی نویسندگان برای ایشان ارسال شده بود.ايشان‌ همچنین دست‌نويس‌ داستان‌هاي‌ كوتاهشان‌ را مي‌گذاشتند روي‌ ميز و مي‌گفتند نوشين‌ من‌ اين‌ را نوشته‌ام‌، بخوان‌ ببين‌ خوشت‌ مي‌آيد یا نه؟ مثلاً مي‌گفتند که داستانسروته‌ يك‌ كرباسيا آن‌ قصه‌ از هدايت‌ را بخوان‌. ایشان خيلي‌ خيلي‌ به‌ ادبيات‌ جديد و ‌ نويسنده‌هاي‌ نوپا توجه‌ داشتند و به‌ همين‌ دليل‌ بود كه‌ من‌ در آنجا با بسیاری‌ از نويسندگان معاصر آشنا شدم‌ و آثارشان‌ را خواندم‌. پدرم‌ با مرحوم‌ محمود افشار (پدر ايرج‌ افشار) همكلاسي‌ بودند و طبعاً اين‌ خانواده‌ را از دور مي‌شناختم،‌ ولي‌ عمو جمال‌ به ايرج‌ افشار احترام‌ عميقي‌ می‌گذاشتند. مي‌گفتند ببين‌ ‌ ايرج‌ چقدر درباره‌ ايران‌ كار مي‌كند و واقعاً هم‌  درست‌ بود. قبلاز اينكه‌ من‌ آقاي‌ افشار را بشناسم‌ و بين‌ من‌ و ايشان‌ دوستي‌ به‌ وجود بيايد، به‌هرحال تجربه‌هاي‌ خيلي‌ مختلفي‌ خدمت‌ جمالزاده و همسر ایشان داشتم‌.
س-از خاطراتتان با آقای جمالزاده و شخصیت ایشان بیشتر بفرمایید؟
ج- درمورد آقاي‌ جمالزاده،‌ به تعبیر من عمو جمال، واقعاً محبتشان‌ كه‌ جاي‌ خود داشت و توجهشان‌به‌ اينكه‌ مرا تنها نگذارند، تلفن‌ كنند و آخر هفته‌ها هر طور بتوانند برایم برنامه‌ای تنظیم‌ كنند. مسأله دیگر که روی من تاثیر گذاشت، همزيستي‌ فرهنگ‌هاي‌ متفاوت‌ بود، چون‌ خانم‌ جمالزاده‌ که آلمانی بودند و بسیار صمیمی، نمی‌توانستند هيچكدام‌ از كارهاي‌ جمالزاده‌ را  بخوانند، چون‌ فارسي‌ بلد نبودند وبه ایشان «جمل‌» می‌گفتند! احساس‌ مي‌كنم‌ این زوج به‌ يك‌ نوع‌ قرارداد رسيده‌ بودند. گاه خیلی نزدیک، ولي‌ در عين‌ حال‌ خيلي‌ فاصله‌ داشتند. به‌‌هرحال‌ اين‌ نوع‌ زندگي‌ هم‌ ابعاد ‌ مثبت‌ دارد و هم‌ ابعادمنفي‌. اين‌ دو، تا آخر عمر خيلي‌ خوب‌ با هم‌ زندگي‌ كردند و من‌ شاهد اين‌ بودم‌ كه‌ واقعاً اگر تلاش‌ شود، اين‌ امكان‌ هست‌ كه‌ دو فرهنگ‌ متفاوت بتوانند با یکدیگر با احترام‌ زندگي‌ كنند.
عمو جمال‌ شب‌ها بيليارد بازي‌ مي‌كردند و من‌ و اگي‌ خانم‌ هم به‌ تئاتر مي‌رفتيم‌. آن‌ موقع‌ استاد داود رشيدي‌ در تئاتر كاروژ (نزديك‌ ژنو) کارهاي‌ تجربي‌ مي‌كرد و من‌ نمایش «در انتظار گودو» اثر ساموئل‌ بكت‌ را چندين‌ بار با اگي‌ خانم‌ در آنجا ديدم‌. بعد از تئاتر دنبال جمالزاده می‌رفتیم‌. ايشان‌ در كلوپ‌ بيليارد، به‌ موسيو علي معروف‌ بودند‌ چون‌ محمدعلي‌ بودند و لابد محمد‌ سخت‌ بوده‌ و علي‌ اسم‌ راحت‌تري‌ است. بنابراين‌ مي‌گفتيم‌ که بگویيد موسيو علي‌ بيايد و ایشان مي‌آمدند سوار ماشين‌ مي‌شدند و با هم‌ مي‌رفتيم‌ در کافه‌اي‌، جایي‌ مي‌نشستيم‌ و شام‌ سبكي‌ مي‌خورديم‌. دوباره‌ خانواده‌ به‌ هم‌ وصل‌ مي‌شد و می‌گفتند خوب‌ جمال‌ تو امروز چه‌كار كردي یا ‌ اگي‌ تو چه‌كار كردي‌ یا نوشين‌ تو چه‌كار كردي‌؟ بعددوباره‌ فردای آن روز، هر كسي‌ در مسير كار و علائق‌ خودش‌  بود.
   به‌هرحال خاطرات‌خيلي‌ زيادي‌ از جمالزاده‌ دارم‌، از علاقه‌شان‌ نسبت‌ به‌ ايران‌ و تصور دوري‌ كه‌ ازآن داشتند. احساس‌ مي‌كردم‌  چون‌ جمالزاده‌ به‌ ايران‌ برنگشته‌ بود، تصور او همان‌ ايراني‌ بود كه‌ در ده‌، دوازده‌ سالگي‌ ترك‌ كرده‌ بود، ایرانی که ذهن داستان‌پرداز از او می‌ساخت و نیز تصویری كه‌ از طريق‌ ادبيات‌ و نوشته‌هاي‌ افراد به‌ دست‌ مي‌آمد. نوشته‌هاي‌ افراد و ‌ ادبياتي‌ كه‌ در آن‌‌زمان‌ پديد ‌آمد- هم رمان و هم داستان کوتاه- خيلي‌ انتقادي‌ بود. بنابراين‌ در عين‌ حالكه‌ ايران‌ را خيلي‌ دوست‌ داشت‌، هميشه‌ خيلي‌ از‌ مسائل‌ منفي‌ را مطرح‌ مي‌كرد، از حكومت ‌تا آب‌ آلوده‌ آشامیدنی و داستان زن‌هايي‌ كه‌ هميشه‌ دچار مصيبت‌هاي‌ متعدد از دست‌ شوهرانشان‌ بودند و... جمالزاده در فضای خيلي‌ رؤيايي‌ و تركيب‌‌شده‌ از اين‌ مسائل زندگي‌ مي‌كرد و خيلي‌ هم‌ دوست‌ نداشت كه‌ اين‌ فضا را عوض‌ كند. ‌ به‌ من‌ مي‌گفت كه‌ اينجا (در سوئیس) بمان‌ و شوهر كن، ولی من می‌گفتم‌ نه‌ آقا، من‌ اصلاً دوست‌ ندارم‌ كه‌ هميشه‌ اینجا بمانم‌.
   این را هم بگویم که ‌ خانمي‌ در امريكا هستند، به نام کانی بابروف كه‌ سال‌هاست دارند روي‌ شخصیت جمالزاده‌ كار مي‌كنند و شايد ايشان‌ بتوانند بخش‌هايي‌ از شخصيت‌ جمالزاده‌‌ را تحلیل كنند. به‌هرحال‌ هر كسي‌  ويژگي‌هاي‌ روان‌شناختي‌ خاصی‌ دارد كه‌ بايد تجزيه‌ و تحليل‌ شود و پژوهشگران‌ بیشتر مي‌توانند در اين‌ زمينه كار كنند.
احتمالاً مي‌دانيد كه‌ تعدادي‌ از نامه‌هاي‌ مرحوم جمالزاده‌ در سازمان اسناد ملی چاپ‌ شده‌ و اتفاقاً نامه‌اي‌ به‌ دكترمهدی محقق هم در میان نامه‌های چاپ‌شده‌ هست. البته‌ من‌ هيچ‌ وقت‌ نامه‌هايم‌ را برای انتشار ندادم و یک جایی در خانه هست و باید آنها را پیدا کنم. ایشان ‌ با لطف‌ بسیار نامه می‌نوشتند و بعد از ازدواج‌ همتا سال‌هاي‌ آخر عمر با من و دکتر محقق مکاتبه می‌کردند. حتي‌ سه‌ چهار سال‌ بعد از فوت‌ اگي‌ خانم‌ به ديدن ایشان‌ در سوئيس‌ رفتم و تنهایي کامل ایشان را هم‌ مشاهده‌ كردم، بالاخره‌ عاقبت زندگي‌ چنین است.
منبع: گروه اطلاع‌رساني منابع ديداري و شنيداري سازمان اسناد و كتابخانه ملي جمهوري اسلامي؛ تاریخ انجام مصاحبه: 1382/11/2