از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
 

 

گزیده مصاحبه با آقای هانی بال الخاص

 نقاش، منتقد و مدرس هنری،

به مناسبت دوم آذر، سالروز تولد جلال آل احمد

...مهمترين‌ دوست‌ من‌ جلال‌آل‌ احمد، باعث‌ شد كه‌ [با مجله‌ آرش‌ هم‌ آشنا شوم‌]. با من‌ در همان‌ نمايشگاه‌ اول‌ دوست‌ شد. خيلي‌ در آشنا كردن‌ من‌ با شعرا و نويسندگان‌، دست‌ داشت‌. به‌ خاطر محبتي‌ كه‌ به‌ من‌ داشت‌، احترامي‌ كه‌ به‌ او داشتند، به‌ من‌ هم‌ منتقل‌ مي‌شد! در همان‌ زمان‌ هم‌ سيروس‌ طاهباز، مجله‌ آرش‌ را چاپ‌ مي‌كرد و بعد از آن‌ دفترهاي‌ زمانه‌ و اينها را. آن‌ زمان‌، سفر دومي‌ بود كه‌ من‌ به‌ آمريكا رفته‌ بودم‌ و بعد با آل‌ احمد نامه‌نگاري‌ مي‌كرديم‌ و گاهي‌ او نامه‌ها يا حرفهاي‌ مرا در مجله‌ آرش‌ مي‌گذاشت‌. [آن زمان] يادداشت‌ كتاب‌ نفرين‌ زمين‌ را مي‌نوشت‌ كه‌ چند صفحه‌ را براي‌ من‌ فرستاد و گفت‌ كه‌ برايم‌ پنج‌، شش‌ تا طرح‌ بده‌ كه‌ من‌ برايش‌ فرستادم‌ و اين‌ طرحها چاپ‌ شد و مرا به‌ خيلي‌ها معرفي‌ كرد. خيلي‌ از آدمها آمدند و مثلاً به‌ من‌ گفتند كه‌ اولين‌ كاري‌ كه‌ ما از تو ديديم‌، در كتاب‌ نفرين‌ زمين‌ آل‌ احمد بود. همين‌ كاري‌ را كه‌ آل‌ احمد كرد، من‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ و خواستم‌ هم‌ بكنم‌ و تا اندازه‌اي‌ هم‌ كردم‌.
‌ سال‌ 1347 بود که آل‌ احمد فوت‌ كرد، [فوتي‌] نابه‌هنگام‌ بود. من‌ يك‌ مقاله‌اي‌ نوشتم‌ به‌ نام‌ «هيچكس‌ جايش‌ را پر نخواهد كرد.» مقاله‌اي‌ بود كه‌ [ناتمام‌]. يك‌ دفعه‌ ديدم‌ كه‌ در روزنامه‌ كيهان‌ چاپ‌ شده‌. خيلي‌ها به‌ من‌ زنگ‌ زدند و گفتند كه‌ چه‌ مقاله‌ خوبي‌! مقاله‌اي‌ بود كه‌ به‌ دل‌ خيلي‌ها نشست‌، [يعني‌] تمام‌ كساني‌ كه‌ آل‌ احمد را دوست‌ داشتند. بعد آمدند و به‌ من‌ گفتند حالا كه‌ تو قلم‌ داري‌ و اهل‌ نوشتن‌ هستي‌، چرا نمي‌آيي‌ نقد بنويسي‌؟ اين‌ [مربوط‌ به‌] سال‌ 1353 يعني‌ پنج‌ سال‌ بعد از مرگ‌ آل‌ احمد بود كه‌ آن‌ مقاله‌ چاپ‌ شد.
س ـ دوست‌ داريد كه‌ خاطراتي‌ از آل‌ احمد تعريف‌ كنيد؟
ج ـ بعد از اينكه‌ براي‌ اولين‌ بار آل‌ احمد را در آن‌ نمايشگاه‌ ديدم‌ كه‌ با سيمين‌ دانشور آمده‌ بودند، با هم‌ دوست‌ شديم‌. او خيلي‌ در معرفي‌ من‌ موثر بود، از كارهاي‌ من‌ خوشش‌ مي‌آمد و من‌ را از روز اول‌، شمايل‌كش‌ مي‌دانست‌. حتي‌ آن‌ روز اول‌ با شوخي‌ به‌ من‌ گفت‌ كه‌ تو آشوري‌ كجا و شمايل‌ كجا؟ من‌ كه‌ نمي‌دانستم‌ شمايل‌ مخصوص‌ اسلام‌ است‌، برگشتم‌ و گفتم‌ كه‌ شمايل‌ را مسيحي‌ها هم‌ در كارهايشان‌ دارند، آيكون‌ها و كارهاي‌ مذهبي‌ و ... هست‌. بعد دوست‌ شديم‌.
 يكبار آل‌ احمد را به‌ آمريكا دعوت‌ كرده‌ بودند و يك‌ سفر آمد [به آمریکا]. آن‌ موقع‌ من‌ در شهر سن‌لويي‌ زندگي‌ مي‌كردم‌. آمد پيش‌ ما و دو، سه‌ هفته‌اي‌ ماند. آن‌ هم‌ باعث‌ شد كه‌ دوباره‌ مرا به‌ ايران‌ دعوت‌ كردند كه‌ من‌ برگشتم‌ به‌ دانشگاه‌ تهران‌ ولي‌ بعد از مرگ‌ او. تحت‌تاثيرش‌ قرار مي‌گرفتم‌، آدم‌ بسيار درستي‌ بود، دروغ‌ نمي‌گفت‌. خيلي‌ها آل‌ احمد را آدم‌ يكدنده‌، متعصب‌ و مذهبي‌ مي‌دانند ولي‌ آل‌ احمد در كارهايش‌ صميمي‌ بود. گاهي‌ نظرات‌ تندي‌ داشت‌ و با شيوه‌ خاص‌ خودش‌ نگاه‌ مي‌كرد. يكي‌ از خصلتهاي‌ خوبش‌ اين‌ بود كه‌ به‌ همه‌ يادآوري‌ مي‌كرد كه‌ كار كنند قبلاً اگر مي‌دانست‌ كسي‌ آلماني‌ بلد است‌ به‌ او مي‌گفت‌ كه‌ چرا نمي‌روي‌ «چنين‌ گفت‌ زرتشت‌» را ترجمه‌ كني‌؟ هميشه‌ اشاره‌ مي‌كرد كه‌ هر كسي‌ چه‌ كاري‌ كند؛ خيلي‌ موثر بود و تشويق‌ مي‌كرد. يك‌ كانونی‌ بود كه‌ هنرمندان‌ دوستش‌ داشتند و دورش‌ جمع‌ مي‌شدند. آدم‌ با جرات‌ و شهامتي‌ بود و حرفهاي‌ خود را رك‌ و راست‌ مي‌گفت‌. البته‌ به‌ نظر من‌ سيمين‌ در نويسندگي‌ از خود آل‌ احمد خيلي‌ بالاتر است‌ ولي‌ آل‌ احمد يك‌ شور و حالتهاي‌ خاصي‌ داشت‌ كه‌ تأثيرگذار بود. خاطرات‌ خيلي‌ زيادي‌ از او دارم‌ و نامه‌هاي‌ زيادي‌ با هم‌ ردوبدل‌ كرديم‌. من‌ آل‌ احمد را زياد مي‌خنداندم‌، دور هم‌ كه‌ بوديم‌ با شوخي‌ و اينها [او را] خنداندم‌ و ايشان‌ هم‌ مرا نوازش‌ مي‌كردند. از همه‌ مهمتر اين‌ بود كه‌ نيما را به‌ من‌ معرفي‌ كرد و من‌ توانستم‌ نيما را بخوانم‌ و با او آشنا شوم‌. نيما تأثير خيلي‌ زيادي‌ روي‌ من‌ گذاشته‌. البته‌ خود نيما را من‌ هيچوقت‌ نديدم‌ ولي‌ خيلي‌ خوب‌ مي‌شناسمش‌. با پسرش‌ آشنا بودم‌ و مي‌دانم‌ كه‌ وقتي‌ عاليه‌ خانم‌ تابلوي‌ اول‌ مرا ديد، بوسيد و گريه‌ كرد.
منبع: گروه اطلاع‌رساني منابع ديداري و شنيداري سازمان اسناد و كتابخانه ملي جمهوري اسلامي؛ تاریخ مصاحبه  :1376/4/1