از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
 

 

صبحی مهتدی، قصه‌گوی بزرگ (خاطره ی ثریا قزل ایاغ)

تاريخ خبر : 14/4/1390امتياز بده :ارسال به دوستتعدادمشاهده : 1872

خاطره ی خانم ثریا قزل ایاغ
تاریخ مصاحبه:  18/5/1383
یکی از خاطره های جذاب مدرسه ی ما، این بود که یک قصه گوی خیلی بزرگ یعنی«صبحی مهتدی» در آن حضور داشت. مدرسه ی ما، ته کوچه ای در خیابان عزیزخان و چهارراه شیخ هادی بود. صبحی، در بالاخانه‌ای زندگی می‌کرد که اتاقهایش رو به مدرسه ی ما باز می‌شد. آن موقع صبحی در رادیو، برنامه ای به اسم «بچه ها سلام» داشت که برای بچه ها قصه می‌گفت. هرروز صبح که از رادیو می‌آمد، به حیاط مدرسه ی ما می‌آمد و دستی به سر و روی بچه ها می‌کشید و برای آن‌ها قصه می‌گفت و نقل می‌آورد. من، هیچ وقت قیافه ی او را تا وقتی زنده هستم، از یاد نمی‌برم.  هر روز صبح هم وقتی پدرم ما را به مدرسه می‌رساند، او داشت به پیاده‌روی می‌رفت و لباس خیلی خاصی هم می‌پوشید و یک عبای خیلی بلند مثل مانتو تا سر زانویش بود و عصای خیلی قشنگی داشت که من از آن خوشم می‌آمد. یادم است چندبار جلوی ما را گرفت و گفت که شما بچه های خیلی خوشبختی هستید که چنین پدری دارید که با این روحیه، در صبح زمستان، شما سه تا بچه را به مدرسه می‌آورد.
 صبحی مهتدی، تأثیر خیلی مثبتی بر من داشت. بخشی از علائق من به ادبیات کودکان، از همان زمان شروع شد. اولین قصه های صبحی که در سال 1335 درآمد، برای ما خریداری شد؛ چون کتاب های او جزو اولین کتاب های خاص کودکان بود. قبل از آن هم ما کتاب کودک داشتیم، ولی به زبان فرانسه بود و برای ما سوغاتی از فرانسه می‌آوردند و من هم هیچ وقت فرانسه بلد نبودم. البته پدرم می‌خواند، ولی برایمان زنگی  نمی‌زد. قصه‌های صبحی، قصه‌هائی بود که من حقیقتاً با آن ها زندگی کردم؛ به خصوص این که خیلی ها با این قصه‌ها از دوران کودکی از طریق شنیدن دلبسته بودند.
 بنابراین، آن چیزی که پایه‌ی علاقه ی من در حوزه‌ی ادبیات کودکان شد، یکی شناختن صبحی در دوران کودکی بود و دیگری، قصه هائی که شنیده بودم. بعد این خط علاقه ی من به ادبیات ادامه پیدا کرد.

صدای خانم ثریا قزل ایاغ


     

بازگشت