از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
 

 

شهرت لایق (خاطره ی آقای جمشید لایق)

تاريخ خبر : 14/4/1390امتياز بده :ارسال به دوستتعدادمشاهده : 1139

خاطره ی آقای جمشید لایق
تاریخ مصاحبه: 30/6/1384
من، در تهران و در لحظه‌ی تحویل سال 1310 به دنیا آمدم و چون پدرم خیلی به مسائل باستانی اهمیت می‌داد و درست سال تحویل به دنیا آمدم، به همین دلیل اسمم را جمشید گذاشت. تا آن‌جائی که جسته وگریخته مادرم می‌گفت و ناظر هم بودم، پدرم کارمند بود و در راه آهن تازه‌تأسیس رضاشاهی کار می‌کرد. می‌گفتند قبل از آن‌که کارمند دولت باشد، شغل آزاد با اندیشه-ای آزاد داشته. البته چون قدری زبان فرانسه می دانسته، برای امرار معاش در داروخانه ی ایران در چهارراه عزیزخان حسن آباد، در نزد دکتر عاصمی به شاگردی مشغول بوده. بعد در گیر و دار نابسامانی‌های اجتماعی و گرفتاری های روزمره‌ی ابتدائی حکومت رضاشاهی، مجبور به تعویض شغل شده و با پشتکار چشمگیری که داشته، در تمامی آن ها موفق و ایمن بوده و زندگی را ادامه داده است.
 آن طور که گفته می‌شد و خودم دیدم، پدرم آدمی آداب دان، منضبط، اهل شعر و شاعری و منطق بود؛ آوائی خوش و طبعی لطیف داشت و گنجینه ای از ادبیات کهن از متل ها، مثل ها و محفوظات داشت. اهل شعر و شیفته حافظ شیرازی بود. از همان کودکی، با سن کمی که داشته، از طبعی روان و لطیف و هوش و استعدادی شگرف و والا برخوردار بوده. شعر می‌گفته و شعرهایش هم عمیق و پرمغز بوده؛ به گونه‌ای که اطرافیان را به حیرت وامی‌داشته و او را بچه ای لایق می‌ خوانده اند. به همین علت در جوانی، تخلص «لایق» را‌ برگزید و شهرت شناسنامه‌ای خود را هم لایق انتخاب کرد؛ درحالی که شهرت اصلی خانواده ی پدر و مادرم  - که  قوم  هم بوده اند- شهریاری بوده. خوب البته دیوان شعری هم از او هست.

صدای  آقای جمشید لایق


     

بازگشت