از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
 

 

عشق به مدرسه (خاطره‌ی آقای دکتر غلامرضــا ستــوده)

تاريخ خبر : 14/4/1390امتياز بده :ارسال به دوستتعدادمشاهده : 1669

تاریخ مصاحبه: 31/4/1386

خاطره‌ی آقای دکتر غلامرضــا ستــوده

پدر من، از اهالی تهران بود. به همراه شوهر خواهرش که - کلنل رضاخان امیرتاش نام داشت - وقتی پیشکار دارائی خراسان شد، به مشهد آمد. در مشهد، در اداره‌ی دارائی مشغول به کار شد. شوهرخواهرشان هم پیشکار بود. پدرم، از مشهد خوشش می آید و همان جا متمکن می شود و با یک دختر مشهدی ازدواج می کند و ماندگار می شود. تا آنجائی که یادم است، جز یکی دو سفری که به تهران آمدند، دیگر از مشهد خارج نشدند. بنابراین، من در مشهد به دنیا آمدم، در یک محله ای به نام هشت باغ آباد، در خیابان خواجه‌ربیع؛ حالا که فکر می کنم، می بینم آن محله درست هشت، باغ آباد داشت که میدان بازی یا سیر و گشت و گذار اهالی آن محل بود. اغلب درِ باغ ها باز بود، ولی کسی تاراج نمی کرد. مردم از باغ های سبزی‌خوردن و میوه استفاده می کردند و در آنجا خست و ذلتی نبود.
دبستانی که من می رفتم، مدرسه‌ی نسبتاً بزرگی بود که زمین والیبال، زمین بسکتبال و زمینی که در آن پارالل و بارفیکس و خرک بود، وجود داشت. علاوه بر آن، باز تکه‌زمین های کوچکی هم بود که شاگردهای مدرسه‌ی پانزدهم بهمن در آنجا بازی می کردند. در‌کل زمین های ورزش، برای محلی که دبستان بود، از یک تا شش سال، تا این حد فراهم بود.
بیش‌تر وسایل ورزشیمان را هم خودمان درست می کردیم. مثلاً توپ، با بریده هائی از کش هائی که از توئی های فرسوده‌ی ماشین ها به دست می آمد که بعد درونش را با پشم پر می کردیم و رویش را با روکش می پوشاندیم؛ یا چیزهای دیگری که از چوب درست می شد، مثل یک آدم چوپان را خودمان تهیه می-کردیم. به شدت به مدرسه علاقه داشتم و آن را دوست داشتم. هر روز صبح و عصر، کلاس و مدرسه بود. البته روزهای پنجشنبه تا ظهر بود. روزهای پنجشنبه که می خواستم به مدرسه بروم، حس می کردم که غریبی ام می شود؛ سنگ های پایه هائی که در ایوان قرار داشت، بغل می کردم و می بوسیدم و به خانه می-رفتم. حالا که فکر می کنم چه علتی داشت؟ کسی که به من این طور نگفته بود؟ نه، ولی محیط مدرسه طوری بود که من را به خودش جذب کرده‌بود که سنگ را ببوسم تا مشتاق باشم شنبه دوباره به مدرسه برگردم. مدیران خیلی خوبی هم داشتیم که مدرسه را اداره می کردند. 

صدای آقای ستوده


     

بازگشت