از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
 

 

تغییر سلطنت قاجار و بازتاب آن در بیرجند (خاطرة دکتـر حســن گنجــی)

تاريخ خبر : 14/4/1390امتياز بده :ارسال به دوستتعدادمشاهده : 1320

خاطرة دکتـر حســن گنجــی

تاریخ مصاحبه: 6/9/1374

در بیرجند، یک مدرسه ای باز شده بود به اسم مدرسة «شوکتیه.» در آن موقعی که من وارد مدرسه شدم، این مدرسه، در سال ششم و هفتم تأسیسش بود. شوکتیه هفت کلاس داشت، ولی سطح آموزش در این مدرسه به قدری بالا بود که آن هائی که کلاس هفت را تمام می کردند، از نظر معلومات ادبی، عربی، قرآن، فقه، تاریخ، جغرافی، ادبیات و ... ، به سطح لیسانس که نه ولی خیلی بالاتر از متوسطه های حالا می رسیدند. من، در کلاس پنجم یا شش ابتدائی بودم که تحول بزرگ از بین رفتن قاجار و روی کار آمدن خاندان پهلوی، بروز کرد.
خاطرات خیلی جالبی از آن روزها دارم؛ برای این که چراغانی های خیلی مفصلی می کردند؛ به این صورت که فانوس را- که به آن چراغ دستی می گفتیم- روشن و به طناب آویزان می کردند. در استکان های چایخوری ماهی، با جوهر رنگ می ریختند، مثلاً رنگ آبی یا قرمز و رویش را پیه گوسفند ذوب شده می ریختند. این پیه، رو و زیرش رنگی بود و یک فتیله هم در آن می گذاشتند. درنتیجه وقتی این روشن می شد، یک هماهنگی در رنگ و نور به  وجود می آمد. این ها را با سیم به هم وصل می کردند و از طناب آویزان می کردند. ما را هم- که در مدرسه بودیم- ردیف می کردند و یک نفر راجع به مفاسد و مضار استبداد صحبت می کرد. می گفت: «نیست باد، نیست باد»، ما هم جواب می دادیم: «نیست باد، نیست باد.» می گفت: «حالا دوره عوض شده و پادشاه تازه ای آمده به نام رضاشاه و ...» که ما می گفتیم: «زنده باد.» به این صورت، این تحول را من در آن جا دیدم و به دنبال آن، تحولات عجیبی در شهر بروز کرد. نظامی ها آمدند و آن جا، مرکز پادگان نظامی شد؛ برای این که سیاست آن روز حکومت مرکزی، این بود که همه جای مملکت را- بخصوص جاهائی‌که دور از پایتخت بود- تحت انقیاد درآورند. بیرجند ما هم، مرکزی شد برای تحت تسلط درآوردن آنچه برای بیرجند هست یعنی سیستان و بلوچستان که مستقل زندگی می کردند.

 


     

بازگشت