از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
پربازدید ها
 
Enter Title

 

گزيده مصاحبه جناب آقاي كيومرث صابري-قسمت 1

" طنزپرداز ـ گل آقا "

 

 

مصاحبه كننده : مصاحبه كننده: شفيقه نيك نفس           تاريخ مصاحبه: 18/2/1372             محل مصاحبه: تهران

ـ جناب آقاي صابري، از طرف سازمان از شما خيلي تشكر مي كنم كه با وجود مشغله اي كه داريد، وقتي براي ما در نظر گرفتيد. لطفاً از بيوگرافي شما (از سال و محل تولد، والدين، تحصيلات، مشاغل قبل و بعد از انقلاب) صحبت بفرماييد.
بسم الله الرحمن الرحيم
من در هفتم شهريور 1320، در يك دهستاني ـ كه الان شهري است براي خودش ـ بنام صومعه سرا در بحبوحة جنگ جهاني دوم (1941) به دنيا آمدم. دوره تحصيلات ابتدائي خود را در شمال گذراندم و به علت اينكه امكان ادامه تحصيل نداشتم، بعد از اينكه نه كلاس درس خواندم، به دانشسراي كشاورزي در ساري رفتم و در سال 1338، (18 سالم) بود كه آموزگار شدم. يك سال بعد احساس كردم كه بايد درس بخوانم و در رشتة ادبي ديپلم گرفتم و در دانشكده حقوق و علوم سياسي (رشته علوم سياسي) قبول شدم. در سال 1340 تا 44 دانشجوي رشته علوم سياسي بودم. بعد ديگر تحصيل دانشگاهي نكردم تا هفت، هشت، ده سال بعد كه در رشته ادبيات تطبيقي در دانشگاه تهران شركت كردم و دوره فوق ليسانس را تمام كردم و اين آخرين حد تحصيلات كلاسيك من (فوق ليسانس ادبيات تطبيقي) است. اين اجمالي از شرح حال من [بود.]
ـ راجع به مشاغل خود بفرمائيد.
ـ من مشاغل را گفتم، 18 سالم بود كه در يكي از روستاهاي گيلان (كسما) معلم شدم و سال بعد هم معلم بودم و در چهار سال بعد هم كه دانشجو بودم، به شغل معلمي اشتغال داشتم. البته در اين فاصله، در سال 40 مشكلي براي من پيش آمد كه در تظاهرات دانشجويي دستگير شدم كه در كار تدريس من هم وقفه اي افتاد، ولي مجدداً بعد از شش، هفت ماه به كار تدريس در همان شمال برگشتم. اين همين جور باقي ماند و تا روزهاي انقلاب معلم بودم. البته من سال 45 از شمال به تهران منتقل شدم و در تهران دبير دبيرستانها بودم. بعد از انقلاب با شهيد رجائي به آموزش و پرورش رفتيم.
ـ سابقة آشنايي داشتيد؟
ـ بله، از سال 45 كه به تهران آمدم، عضو هيأت تحريريه روزنامه توفيق هم بودم تا سال 50 كه توفيق تعطيل شد؛ توقيف دائم شد. من از سال 50 به جهت آشنايي كه با آقاي رجائي و ديگراني كه در نهضت اسلامي بودند داشتم، در هنرستاني بنام كارآموز در نارمك تهران ـ كه انجمن اسلامي مهندسان تاسيس كرده بود ـ تدريس مي كردم كه آنجا با آقاي رجائي و بعضي از شخصيتهاي سياسي بعدي همكار بودم. بنابراين، ما به عنوان دو تا دبير، ايشان دبير رياضي بود و من دبير ادبيات، همكاري داشتيم. انقلاب كه پيروز شد، ايشان از آموزش و پرورش رفتند و ما هم در آموزش و پرورش به كار اداري كشيده شديم. من يك مدتي در يكي از دفاتر فني و حرفه اي آموزش و پرورش مدير كل بودم. بعد از آن هم ديگر به صورت مشاور با آقاي رجائي در آموزش و پرورش بودم. ايشان كه نخست وزير شدند، من با همان عنوان مشاور با ايشان به نخست وزيري رفتم. در آن 37 روزي كه ايشان رئيس جمهور بود، با ايشان بودم تا زمان رياست جمهوري آيت الله خامنه اي كه تا سال 62 باز هم آنجا باقي ماندم. بعد هم ديگر كارهاي فرهنگي ام را در جاهاي ديگر ادامه دادم. من از دوره نخست وزيري آقاي رجائي كه يك دوران پر تنش سياسي در كشور بود، كتابي منتشر كردم كه اتفاقاً تيراژ خيلي بالائي (حدود صد و ده هزار تا) هم پيدا كرد و به فروش رفت و مكاتبات شهيد رجائي با بني صدر بود. من اين كتاب را سه بار چاپ كردم، با اسم چاپ نكردم، ولي در چاپ آخر ـ كه ده هزار نسخه وزارت ارشاد منتشر كرد ـ اسم من هم به عنوان مؤلف در كتاب هست. اين هم مشاغل قبل و بعد از انقلاب من [بود.]