از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
پربازدید ها
 
Enter Title

 

گزيده مصاحبه با جناب آقاي احمدعلي راغب-قسمت 3

" نوازنده و آهنگساز "

(قسمت سوم)

 

مصاحبه كننده : مصاحبه كننده: رويا محمدلو                     تاريخ مصاحبه: 16/6/1378             محل مصاحبه: تهران

ـ لطفاً از چگونگي ساخت سرود شهيد مطهري برايمان صحبت بفرمائيد.
ـ غير از محتواي موسيقي و كلام سرود شهيد مطهري، اتفاقي در ساخت آن پيش آمد كه خيلي از دوستان و همكاران من در جريانش هستندو براي خود من هم خيلي جالب بود.مدير وقت راديو (مرحوم شهيد حداد عادل) از دوستان بسيار صميمي من بود. ايشان خبرنگارهاي خارجي را در جنگ تحميلي براي بازديد به منطقه كرمانشاه و قصرشيرين برده بودند كه يك توپ كاتيوشا در زير پايش منفجر شد و به شهادت رسيد. او به من گفت كه فلاني، من مي خواهم يك سرود خاصي براي شهيد مطهري ساخته بشود. گفتم كه من اخيرا" استاد مطهري را شناختم و يكي، دو تا كتاب از ايشان خواندم، يك كسي را به من معرفي كن كه من اطلاعات بيشتري در مورد شهيد مطهري از ايشان كسب كنم. يك مقدار توضيح دادند كه شهيد مطهري از اساتيد خودشان و از شاگردان خوب حضرت امام بوده و حضرت امام ايشان را خيلي دوست داشته و از لحظه اي هم كه خبر شهادت مطهري را به امام دادند، امام دگرگون است. [گفت كه] مي تواني با موسيقي اين دگرگوني را به كل جامعه منتقل بكني؟ سرود تو بايد از نظر موسيقي خيلي پربار باشد. گفتم: البته شعر هم بايد به من كمك بكند. گفت: من همين چيزهايي را كه به شما گفتم، به آقاي حميد سبزواري هم گفتم و اين هم سفارش دفتر حضرت امام است. آقاي سيد احمد تماس گرفتند و گفتند كه يك سرودي كه سوز و گداز و حالت نوحه داشته باشد، براي شهيد مطهري ساخته بشود كه هم جوانها و جامعه انقلابي ايران شهيد مطهري را بشناسند و هم امام با شنيدن آن سرود مقداري آرامش كسب بكند. گفت كه من به آقاي حميد سبزواري گفتم كه بروند شعري در اين رابطه آماده بكنند و [ايشان] اينجا منتظر بود كه تو را ببيندتا با هم صحبتي داشته باشيد كه شما را نديد و رفت و گفت كه من تا فردا شعري مي آورم. گفتم: بسيار خوب، ايشان شعرش را بياورد، من روي شعرشان كار مي كنم و بهتر است. ديگر ما خداحافظي كرديم و به منزل رفتيم. به منزل كه رسيدم، نيمه هاي شب بودو براي خودم ملودي اي كه شبيه ملودي شهيد مطهري بود را زمزمه كردم و بعد با ساز اجرا كردم. ديدم در اين ملودي خيلي لطافت و ملاحت هست، ولي بعد گفتم خوب، آخر من بايد منتظر باشم تا آن شعر سروده بشود، بعد روي آن ملودي خاص خود را بگذارم. به هر حال تقطيع ها و هجاهاي آن با هم فرق خواهند داشت و الان من نمي دانم كه كلام چه كلامي است، چه بحر عروضي اي دارد، وزن و قافيه آن چيست، ريتم آهنگش چيست ؟ ديگر رها كردم، ولي اين ملودي در مغز من همين جور بودو با ساز براي خودم لاي لالاي لاي لالاي لاي لالاي لاي مي زدم. فردا صبح اول وقت شهيد حداد عادل زنگ زد منزل من و گفت: فلاني، آقاي سبزواري يك شعر بسيار زيبايي راجع به شهادت آقاي مطهري آوردند، بيا ببين اين شعر را چكار مي شود كرد. من سريع به راديو رفتم. آقاي سبزواري گفت: اين شعر.ديدم شعر طولاني است. گفت: البته از آن انتخاب مي كنيم، شما يك چيزي دور و بر مثلاً دوازده، پانزده بيت آن را در نظر بگيريد. شعر را كه دست من داد، ديدم نوشته:
اي مجاهد شهيد مطهر مرتضي را چو آئينه مظهر
فاعلاتن فاعلاتن فاعلات و با ملودي خودم اين را خواندم. آقاي حداد عادل گفت: شما ديشب با هم بوديد؟ گفتم: نه، من اصلاً آقاي سبزواري را نديدم. گفت: اين آهنگ كه مال همين شعر است! گفتم: والله من اين آهنگ را ساختم. سبزواري گفت: من ديشب داشتم اين شعر را مي گفتم، يك همچنين ملودي اي در ذهن من ايجاد شد كه اين شعر را اين طوري و در اين بحر عروضي گفتم. ما فهميديم كه يك ارتباط تله پاتي با هم پيدا كرديم كه او از محتواي آهنگ من با خبر شد و من از محتواي شعر او. به همين دليل،تلفيق موسيقي من كاملاً با هجاهاي شعرايشان و شعر ايشان هم با ملودي من مطابقت داشت و جالب اين كه نه من موسيقي خودم را تغيير دادم، نه ايشان شعرش را، فقط از آن 18 بيت انتخاب كرديم و همه خيلي تعجب كرده بودند. همان لحظه از اتاق حداد عادل كه پايين آمديم، بچه ها پرسيدند كه كي براي ضبط سرود مطهري بياييم؟ گفتم: يك ساعت ديگر. گفتند: يعني چه؟! گفتم: بله، شعر و آهنگ في البداهه با هم ساخته شد، برويد سر اركستر و ما الان مي آييم. رفتم در اتاق نشستم و سريع ملودي آن را نوشتم و به دست آقاي مجتبي ميرزاده -كه آن زمان اركستر ايراني ما زيرنظر ايشان كار مي كرد-دادم. آقاي ميرزاده هم آن را براي اركستر تنظيم كردند و درست دو ساعت بعد اركستر داشت اين آهنگ را تمرين مي كرد و روز بعد ما آن را ضبط كرديم. خيلي از خواننده ها در نظر گرفته شدند كه بيايند آن را بخوانند، حتي جالب اينكه يك بارهم خود شهيد حداد عادل آمد كه آن را بخواند،ولي به محض اين كه شروع به خواندن مي كرد، به بيت دوم، سوم كه مي رسيد، به گريه مي افتاد و نمي توانست ادامه بدهد. ما هر خواننده اي را آورديم كه آن را بخواند، وسطهاي كار از حالت طبيعي خارج مي شد و نمي توانست ادامه بدهد. گفتيم كه آقاي گلريز- كه سرود بانگ آزادي و اتحاد را خوانده- بيايد بخواند.
آقاي گلريز آمد و ديديم كه صداي ايشان گرفته و ناراحتي دارد، ولي تحت تاثير اين آهنگ قرار گرفته و دلش هم مي خواست كه بخواند. گفتند كه نوار 16 باند را از راديو به استوديوي بل ببريم و آنجا قدري دورش را پايين بياوريم كه صداي آقاي گلريز برسد و اين را بخواند. اين كار را كرديم و آقاي گلريز آن را خواند و وقتي خواند و تمام شد، تازه در اتاق فرمان نشست و ساعتها گريه كرد. گفت: من خودم را نگه داشتم كه گريه هايم را آخر بكنم، اين چيه كه تو ساختي؟! ديوانه كننده است و اين را براي امام نفرستيد، اين اصلاً اندوه امام را بيشتر مي كند. ما با اين كه ممكن بود امام و آقا سيد احمد اين سرود را نپذيرند و بگويند خيلي غمگين است، به هر حال با عدم اطمينان آن را فرستاديم و آقاي حداد عادل براي آقاي سيد احمد بردند. بعد اين جوري به من اطلاع داده شد كه وقتي گوش مي كردند، حضرت امام در اتاق ديگري بودند و گفتند: شما چه چيزي گوش مي كرديد؟ گفتند: والله اينطور، اينطور، اينطور.گفتند: صدا را بلند كنيد، اين همان چيزي است كه من مي خواستم از مطهري ساخته بشود تا مردم با او آشنا بشوند. بعد گفتند كه حالا بدون شعر اين را هم داريد؟ اتفاقاً بدون شعرآن را هم ضبط كرده بوديم و آقاي حداد عادل برده بودند.بدون كلام آن را هم گوش[كرده بودند]و گفته بودندكه موسيقي عارفانه ما اين است و اين موسيقي باعث مي شود كه تمام جوانهاي ما دنبال كتابهاي آقاي مطهري بروند. بعد از اين كه قشنگ شنيده بودند، نشسته بودند و زار زار گريه كرده بودند و آقا سيد احمد گفته بودند كه 48 ساعت روز و شب، تا نوار مي آمد آخر، مي گفتند كه بياور اول. [دائماً] نوار مي آمد آخر، مي گفتند بياور اول و حضرت امام روز و شب كارشان شنيدن اين سرود و گريه كردن بود. به هر حال ماجراي ساخت سرود شهيد مطهري به اين صورت بود.