از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
پربازدید ها
 
Enter Title

 

گزيده مصاحبه با جناب آقاي احمدعلي راغب-قسمت 2

" نوازنده و آهنگساز "

(قسمت اول)

 

مصاحبه كننده : مصاحبه كننده: رويا محمدلو                     تاريخ مصاحبه: 16/6/1378             محل مصاحبه: تهران

ـ من فعاليت خودم را همين طور در صدا و سيما ادامه دادم و با اركسترهاي زيادي غير از اركستر ايراني تا زمان پيروزي انقلاب همكاري كردم. بعد از پيروزي انقلاب چون همه چيز در صدا و سيما بصورت تعطيل درآمد، درنتيجه واحد موسيقي نيز تعطيل شد و بلاتكليف بوديم و نمي دانستيم چكار كنيم. با سبك موسيقي موردنظر جمهوري اسلامي هم آشنايي نداشتيم و نمي دانستيم كه بايد چگونه كار بسازيم كه مورد تأييد نظام جمهوري اسلامي باشد. من از قبل به دليل تهيه موسيقي فولكلور، در زمينه نوحه ها و مراثي در مناطق شمال و كردستان ايران خيلي فعاليت كردم ، زحمت كشيدم و به خيلي از جاها بصورت پياده يا با وسيله نقليه رفتم، چون با برنامه فرهنگ عامه راديو همكاري داشتم و اكثر موسيقي ها را من براي آقاي انجوي شيرازي جمع آوري مي كردم. درنتيجه، يكسري از نوحه ها ، مراثي ، تعزيه ها ، حتي موسيقي و آواهاي مذهبي و لالايي ها را جمع آوري كرده بودم و يك مقداري از آن را هم تنظيم كرده بودم و با اركستر ايراني در راديو اجرا كرده بوديم، ولي بقيه را بصورت مكتوب و نوشته شده داشتم. تنها چيزي كه من داشتم و شايد به درد موسيقي جمهوري اسلامي مي خورد، همين موسيقي هاي جمع آوري شده بود. ديگران موسيقي مي ساختند، ولي مورد حمايت قرار نمي گرفت و چه بسا كه اصلاً از صدا و سيما پخش هم نمي شد. كم كم من وارد ميدان شدم و گفتم كه من چند نمونه كار مي سازم، شما اركستري در اختيار من بگذاريد كه آنها را ضبط كنم و اعتقاد من بر اين است كه اگر روي ملوديهايي كه من آماده كردم،كلام مناسب گذاشته شود و آن كلام در جهت خواسته هاي جمهوري اسلامي باشد، موفق خواهيم بود و خط و خطوط مشخصي در موسيقي ما پيدا مي شود كه شايد بشود همان را ادامه داد و به تكامل رساند. قبول كردند و شاعري را به من معرفي كردند كه آن شاعر آقاي محمدحسين ممتحني (حميد سبزواري) [بود.] من تقطيع و هجابندي ملودي ها را به آقاي سبزواري مي گفتم كه در چه بحر عروضي نياز به كلام دارم و سوژه را خود آقاي حميد سبزواري انتخاب مي كرد. فرض بفرما بحر عروضي و تقطيع كلام سوژه"اتحاد" را من به ايشان مي گفتم كه ايشان در آن بحر عروضي شعر بگويند، بعد آن شعر كه آماده مي شد، من از ايشان مي گرفتم و ملودي اي كه از قبل داشتم را سعي مي كردم با تغيير جزئي روي اين كلام بگنجانم. نمونه هاي زيادي مثل: نغمه توحيد، نغمه اتحاد، مارش حركت، سرود خوش آمدي امام، سرود بانگ آزادي به اين صورت ساخته شد و مسئولين متوجه شدند كه بله، اين نوع سرود و موسيقي اي كه من مي سازم، به انديشه ، تفكر و خط فكري اي كه درمورد موسيقي اسلامي ايران دارند، قدري نزديك تر است و به ما امكانات بيشتري داده شد كه فعاليت بيشتري داشته باشيم. من، آقاي محمد گلريز و آقاي حميد سبزواري سه يار دبستاني شديم كه با هم يك مثلثي را تشكيل بدهيم و با هم فعاليت داشته باشيم كه من آهنگ بسازم، آقاي سبزواري شعرش را بسرايند و آقاي محمد گلريز هم بخوانند . همان اركستر ايراني اي كه قبل از انقلاب با ما همكاري داشت را جمع آوري كرديم و به عنوان اركستر ايراني در راديو مشغول به كار شديم. اولين كار جدي اين اركستر، سرود بانگ آزادي و دومين كارش سرود شهيد مطهري بود.
از سال 60 واحد موسيقي در صدا و سيما تشكيل شد. يعني مجوزي گرفتيم كه واحدي بنام واحد موسيقي و سرود در صدا و سيما داشته باشيم كه زير نظر صدا (راديو) باشد و محل كار ما هم در ميدان پانزده خرداد (ارگ سابق) باشد. بعدازظهرها از ساعت 2 به بعد كار مي كرديم. روزهايي كه تمرين داشتيم تا 6 و 7 تمرين مي كرديم و روزهايي كه ضبط داشتيم تا ادامه ضبط كار ما ادامه داشت. چه بسا شبهايي كه تا 12، 1 و 2 كار مي كرديم و مصادف شده بود با زماني كه همراه داشتن ساز ممنوع بود و بچه ها مجاز نبودند كه ساز همراه داشته باشند و اعتباري هم نبود كه ساز را در راديو بگذارند. به بچه ها امكانات اين چنيني نمي دادند كه سازهايشان را در اتاق خاصي بگذارندو مجبور بودند دائما"سازهايشان را ببرند و بياورند و چه بسا در مسير، به هر حال عده اي مخالف پيدا مي شد و سازهايشان را به عنوان عمله طرب مي گرفتند و مي شكستند. به هر حال كم كم ما اتاقي، انباري، كمدي در راديو گرفتيم كه اين دوستان سازهايشان را آنجا بگذارند و ساعت كار گذاشتيم كه چه ساعتي بيايند و چه ساعتي كار بكنند و چه ساعتي تعطيل بشوند. دو اركستر مشغول كار شدند: يكي اركستر بزرگ (اركستر وزيري سابق) بود كه به رهبري آقاي فرهاد فخرالديني كار مي كردندو چون آقاي فخرالديني همكاري خودشان را با صدا و سيما قطع كردند، درنتيجه اركستر در اختيار آقاي حسن يوسف زماني گذاشته شد. ما با اين اركستر هم سرودهاي زيادي اجرا كرديم، مثل: نيروي هوايي ، نيروي دريايي، جانبازان، خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دارد، امريكا امريكا ننگ به نيرنگ تو كه آهنگ هاي آن را من ساخته بودم و شعرهاي آن را هم آقاي حميد سبزواري سروده بودند، منتها چون اين كارها مارش گونه بودند، با صداي آقاي اسفنديار قره باغي و گروه كر اجرا شد. فعاليت ما تا سال 67 همين جوري ادامه داشت. از آنجايي كه كارمندان مجاز به دريافت دو حقوق از دو صندوق دولتي نبودند، من در سال 59 با كل سوابق خدمتم از آموزش و پرورش به صدا و سيما منتقل شدم و بعد از 25 سال سابقه كار (17 سال در آموزش و پرورش و 8 سال در صدا و سيما)در سال67 بازنشسته شدم و در همان روز مجدداً به عنوان كارشناس موسيقي و مسئول موسيقي مراكز و شهرستان ها حكم گرفتم و مجدداً مشغول به كار شدم. من كار آهنگسازي را كماكان داشتم و جزء آهنگسازهاي فعال و پركار هم بودم. من در طول 20 سال كه از پيروزي انقلاب مي گذرد، بالغ بر 2700 قطعه سرودبي كلام، اعم از سرود مارش، سرودهاي مربوط به جنگ، سرودهاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي، مذهبي ساختم و در بين دوستان و همكاران، بنام "مرد هزار آهنگ" شهرت دارم. كار من اعتباركمي دارد و شايداز نظركيفي بالا و پربار نباشد،ولي به هر حال دوستان و عزيزان و مسئولين كشور به نوعي كار ما را تاييد كردند و مي كنند و كماكان در صدا و سيما به عنوان كارشناس موسيقي و مسئول موسيقي مراكز مشغول به كار هستم. من بعد از بازنشستگي مسئوليتهاي بالا زياد داشتم. حتي مدتي به عنوان قائم مقام مركز موسيقي كار كردم، بعد مدير كل مركز موسيقي شدم، رئيس شوراي موسيقي صدا و سيما بودم و الان به عنوان موسيقي مراكز و شهرستانها كار مي كنم و 27 مركز راديويي و تلويزيوني با من همكاري دارند و واحد موسيقي آنها زير نظر من كار مي كند.