از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
پربازدید ها
 
Enter Title

 

گزيده مصاحبه با جناب آقاي احمدعلي راغب

" نوازنده و آهنگساز "

(قسمت اول)

 

مصاحبه كننده : مصاحبه كننده: رويا محمدلو                     تاريخ مصاحبه: 16/6/1378             محل مصاحبه: تهران

ـ جناب راغب، من از طرف خودم و سازمان اسناد از شما تشكر مي كنم كه وقتتان را در اختيار ما قرار داديد. در ابتدا از بيوگرافي شما (سال و محل تولد، والدين و تحصيلات) شروع مي كنيم. لطفاً بفرمائيد.
ـ با نام و ياد خداوند، با تشكر از شما ، ديگر عزيزان و همكارانتان و با تشكر از سازمان اسناد ملي كه به بنده اعتبار دادند تا در خدمت اين سازمان باشم. من در سال 1323 در شهرستان بندرانزلي ـ كه از شهرهاي سرسبز خطه گيلان [است] ـ متولد شدم. پدر و مادرم از مهاجرين شوروي سابق بودند و به دليل مسلمان بودن، كلاً خانواده ما به ايران مهاجرت كرد. پدرم كارگر زحمتكشي بود كه با موسيقي هم ميانه خوبي داشت و چندين بار ديدم كه كمانچه مي نواخت. مادرم صداي گرمي داشت و در شوروي (باكو) تحصيل كرده بود. ايشان با پيانو آشنايي داشت، ولي در آنجايي كه ما زندگي مي كرديم، پيانويي وجود نداشت و مادرم هميشه ناراحت بود كه چرا پيانو ندارد.ايشان با تار قفقازي نيز آشنايي داشت و من از سنين كودكي با اين سازها آشنا شدم و كم كم جذب موسيقي شدم. من سومين فرزند آن خانواده بودم. در مجموع، ما دو برادر و دو خواهر هستيم. من در همان جا و همان خانه و در زير پر و بال همان پدر و مادر رشد كردم و از اوان كودكي مقداري با موسيقي آشنا شدم و تحت تعليم مادرم قرار گرفتم. به نظر ايشان چون من در بين فرزندان تنها كسي بودم كه بيشتر از ديگران جذب موسيقي شدم، با من قدري تار كار مي كردند. ايشان با ملوديهاي آذري آن زمان آشنايي داشت و سعي مي كرد كه به من بياموزد تا من با تار آن را بنوازم.
تا دوران ديپلم من در شهرستان بندرانزلي زندگي كردم. بعد از اخذ ديپلم به شهرستان رشت آمدم و به شغل آموزگاري و معلمي در روستاهاي گيلان و شهرستان رشت مشغول به كار شدم. در آن زمان به نوزاندگي تار بصورت تكنوازي و بداهه نوازي قدري تسلط داشتم، سنتور هم مي زدم، با ساز عود هم آشنا شدم. در سال 1343 در شهرستان رشت اركستر فرهنگ و هنر تاسيس شد و از من دعوت شد تا با آن همكاري كنم. من چون تجربه نوازندگي اركستر را نداشتم، تحت تعليم سرپرست آن اركستر (مرحوم يحيي نيكنواز) قرار گرفتم. ايشان نوازندگي در اركستر را به من تعليم دادند و سعي كردند كه مرا بيشتر جذب موسيقي كنند و با من كار كنند، به دليل اين كه احساس مي كردند من ملوديهاي بكر و خوبي را مي توانم بسازم. در همان سال، يك قطعه موسيقي محلي بنام «نوقاندار» ساخته بودم كه شعر گيلكي آن هم از سروده هاي خودم بود و توسط مرحوم نيكنواز براي اركستر فرهنگ و هنر تنظيم شد و تمرين كردند و خواننده آن زمان، آقاي فريدون پوررضا اين اثر را اجرا كرد. پخش اين اثر و اجراي آن در كنسرتها، مرا بيشتر تشويق كرد كه در زمينه آهنگسازي فعاليت كنم. من آهنگهاي محلي زيادي ساختم و اكثراً با صداي خواننده هاي آن زمان اجرا و پخش شد.
در سال 45 راديو و تلويزيون در گيلان تاسيس شد و از من دعوت شد كه در اركستر راديو و تلويزيون آن زمان نيز همكاري كنم. به دليل مشكلاتي كه [اركستر] فرهنگ و هنر داشت و اساسنامه آن اين اجازه را [نمي داد] كه نوازنده اي كه در فرهنگ و هنر كار مي كند در اركسترهاي ديگر كار كند، اين [بود] كه براي همكاري با راديو تلويزيون مشكلاتي داشتيم. در نهايت، از فرهنگ و هنر عذرخواهي كردم و جذب اركستر راديو تلويزيون شدم، به اين دليل كه بتوانم آهنگ هاي بيشتري بسازم و در زمينه آهنگسازي، به دليل انبوه توليدات راديو تلويزيون در آن زمان، تجربه اركسترنوازي نيز پيدا كنم. من ضمن اينكه تا سال 49 معلم بودم، همكاري خودم را با اركستر راديو و تلويزيون به عنوان نوازنده و آهنگساز ادامه دادم. من در سال 49 در آزمون دانشسراي عالي موسيقي قبول شدم و قرار بر اين شد كه بصورت مأمور به تحصيل در تهران ادامه تحصيل بدهم. ناچار از گيلان خداحافظي كردم و جهت ادامه تحصيل به تهران آمدم. در تهران نيز، ضمن اين كه به دانشكده مي رفتم و هنر عمومي مي خواندم كه همه رشته هاي هنري را داشت، ولي دو رشته بود كه مرا بيشتر از همه جذب كرد: يكي رشته موسيقي و دومي رشته جامعه شناسي هنر بود. من چون در اين دو رشته نمرات بالاتري گرفته بودم، جزء درسهاي اصلي من شد و من ليسانسم را در رشته جامعه شناسي هنر گرفتم.
از سال 49 تا 53 من اينجا درس خواندم و ليسانس خودم را در رشته جامعه شناسي هنر از دانشسراي عالي گرفتم و ضمناً در تهران فرهنگي هم بودم و با اركسترهاي راديو و تلويزيون آن زمان نيز همكاري داشتم. البته امتحانات زيادي از من به عمل آمد كه من صلاحيت همكاري با اركسترهاي راديو تلويزيون را دارم يا نه و من در اكثر امتحانات موفق شدم. اولين بار اركستر سازهاي ملي راديو تلويزيون (گروه مفتاح) كه سرپرست آن مرحوم مفتاح بود [همكاري كردم.] مدتي نيز پيش مرحوم مفتاح آنسامبل، همنوازي و اركسترنوازي را كار كردم و به دستور خود ايشان، در اركستر ايراني راديو به عنوان نوازنده عود همكاري خودم را شروع كردم. در همان سالها آهنگهايي هم به فارسي ساختم و با صداي خواننده هاي آن زمان پخش شد. مثل آهنگ «بي تو من مي ميرم» با صداي خانم هايده، آهنگ ديگري بنام «چي مي شه» كه خانم مرضيه خوانده. در آن زمان تعداد زيادي آهنگ براي خانم عهديه ساخته بودم ،براي خواننده هاي مرد هم زياد كار ساختم. در آن زمان در همين اركستر ايراني كه مشغول كار بودم، با همين اركستر هم اين كارها را اجرا مي كرديم. بعد به دليل آنكه از آقاي مفتاح سني گذشته بود و قدري مريض حال بودند، اركستر ملي ايراني به دست جناب آقاي مهندس همايون خرم سپرده شد و ايشان سرپرست اين اركستر شدند و ما نيز با ايشان همكاري خودمان را ادامه داديم. به دليل اينكه از قبل، دوستي اي بين من و آقاي مهندس همايون خرم بود و من آقاي خرم را به عنوان يك آهنگساز بسيار با استعداد و خوش قريحه قبول داشتم و دوست داشتم كه آهنگهايي شبيه به آهنگهاي ايشان بسازم، چون عجيب تحت تاثير آهنگهاي ايشان بودم، اين همكاري نزديك باعث شد كه ارتباط من با آقاي مهندس بيشتر شود. اطلاعات ذي قيمتي من از آقاي مهندس همايون خرم كسب كردم و آموزش هاي لازم را از ايشان گرفتم و ادامه مي داديم. بعد از آنكه درس من تمام شد، باز جذب وزارت آموزش و پرورش شدم و به عنوان كارشناس موسيقي در آموزش و پرورش فعاليت كردم. به دليل اينكه در آموزش و پرورش به موسيقي و سرود زياد بها داده نمي شد و جايگاه معتبري نداشت، در رشته هاي ديگر از وجود ما استفاده مي شد. اگر قرار بود كه جايي كنسرتي و سرودي باشد، به وجود ما نياز پيدا مي شد و ما موسيقي اي مي ساختيم و گروهي جمع مي كرديم و اجراي برنامه مي شد، در غير اين صورت يا ادبيات و جامعه شناسي درس مي داديم يا معاونت مدرسه اي را قبول مي كرديم. هيچوقت از رشته اصلي خودمان در آموزش و پرورش استفاده نمي شد.