از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
پربازدید ها
 
Enter Title

گزيده مصاحبه با آقاي محسن وزيري­مقدم

" هنرمند نقاش "
(قسمت چهارم)
مصاحبه كننده: شفيقه نيك نفس                                                      تاريخ مصاحبه: 23/12/1384                                                                                                                                                              

ـ خواهش مي كنم در مورد نقاشيهاي خياباني توضيح بفرمائيد.
ـ عرض كنم نقاشي خياباني نبود، بلكه يك نمايشگاهي در خيابان از نقاشان تهران بود. حدود سالهاي 42، 43 بود كه تصميم گرفتم براي روشن كردن ذهن مردم، آشنا كردن آنها با هنر نقاشي و آسان تر كردن راه پيشرفت هنرمندان يك كار همگاني بكنم. چون مي دانيد وقتي مردم با هنر آشنا بشوند، كار هنرمند خيلي آسان تر مي شود. وقتي فهم هنر آسان تر شد، هنرمند هم مي تواند خيلي بهتر خودنمايي بكند و ذهنيتش را با ديگران در ميان بگذارد چون بالاخره هنر يك وسيله ارتباطي بين من و او، من و تو و ما است. به اين دليل به اين فكر افتادم اين نمايشگاه را با گالري صبا در خيابان صبا كه مدير آن آقاي مفخّم بود راه بيندازم. بعد به تمام نقاشان تهران كه اعلام كرديم كه هر كس از هر سبك و روند هنري، دو سه كار به گالري بياورد ما آن كار را بدون قضاوت. به مردم ارائه مي دهيم. بنابراين استقبال زيادي شد و حدود دويست، سيصد تا كار جمع شد. بعد در يكي از اين روزها تابلوها را به نرده هاي آهني دور پارك دانشجو، در چهار راه ولي عصر، آويزان كرديم و سعي كرديم كه سبكهاي قديمي يكجا باشد، هنرمندان عامي كارهايشان يك جا باشد، هنرمندان مدرن يك جا باشند و دانشجويان يك جا كه با هم خيلي قاطي نباشند حتي مدرن ترين كار را هم گذاشتيم. خود من هم دو تا كار شني آنجا گذاشتم. نمايشگاه را ارائه داديم و يك روز از صبح تا غروب اين نمايشگاه ادامه داشت. ديگر تمام جمعيت تهران جمع مي شدند و به ديدن اين كارها مي آمدند. تاكسي ها نگه مي داشتند، كاميونچي ها نگه مي داشتند. اتوبوسها نگه مي داشتند و پياده مي شدند و كارها را نگاه مي كردند. برايشان بي سابقه بود. [البته] شهردار آن موقع تهران آمد و اين نمايشگاه را افتتاح كرد و با هم عكس گرفتيم. يادم است آن موقع شاگردان من كه الان اساتيدي در تهران هستند و اسم و رسمي دارند به عنوان مشاور فني (كه امروز كارشناس ارشد مي گويند) ايستاده بودند و مردم گروه گروه دور اينها جمع مي شدند و دربارة هنر و دليل پيدايش هنر و دليل اين نمايشگاه و نوع نقاشيها صحبت مي كردند و اين خودش راهنماي خوبي بود براي اينكه مردم تشخيص بدهند و كار هنري را بشناسند. خود من هم هي بالا و پائين مي رفتم. يادم مي آيد از باجه تلفن بالا رفته بودم و از بالا كنترل مي كردم، محمد ابراهيم جعفري، نامي و دو سه تا از شاگردان من هم بودند و همه با علاقمندي آمده بودند و با من همكاري مي كردند. در آن سال خيلي در اين كار جنب و جوش بود. بعد از نمايشگاه هم، خانم ويولت دهقاني ـ هنرمند مقاله نويس ـ اين رويداد را در يكي از روزنامه ها به صورت يك ستون درج كرد كه به اصطلاح به عنوان تاريخ باقي ماند. بعد از آن هم كارها را جمع كرديم و تحويل صاحبانش داديم.
ـ وسعتش چقدر بود؟
ـ شما فكر كنيد تمام چهار ديوار پارك دانشجو را اگر متر بكنيد چقدر است؟ ديواري كه اگر از نقطه مركزي ميدان به طرف جنوب برويد، از اين طرف تا شرق و ... ببينيد تا كجا مي رود؟ فكر مي كنم فاصله اي در حدود 400 تا 500 متر فضا بود كه اين كارها را در آن [گذاشتيم]. يعني هيچ كاري را زمين نگذاشتيم. هر كس هرچه آورده بود در آنجا جا داديم. ولي متاسفانه ديگر ادامه پيدا نكرد. من پايه گذار همه كارهاي نو و تازه و بي سابقه در اين شهر بودم ولي هيچكس تشخيص نداد چه كاري دارد انجام مي شود. اگر ما اين كار را ادامه داده بوديم حالا سطح شناخت عوام از نقاشي خيلي بيشتر شده بود. درست است الان گالري زياد است و يك عده هم مي روند و آنجا كارهايي را مي خرند يا تماشا مي كنند و فهميده يا نفهميده بيرون مي آيند ولي آن كار يك آموزش همگاني در سطح شهر بود. اگر ماهي يا سالي يكي دو دفعه اين اتفاق مي افتاد چقدر جالب مي شد ولي متاسفانه در همانجا تمام شد.
ـ بازتابش بين هنرمندان چطور بود؟ يعني هنرمندان استقبال كرده بودند؟
ـ بله، وقتي من اعلام كردم ديگر كسي نمانده بود كه كار نياورد. آن موقع مثل حالا نبود كه يك ميليون نقاش داشته باشيم. الان هشتاد تا گالري داريم ولي، آن موقع اينقدر گالري وجود نداشت. آن موقع تعداد نقاشها كمتر بود و بنابراين وقتي اعلام كرديم. هر كسي كه كارش را آورد آن را در نمايشگاه گذاشتيم. استقبال، اين بود كه كارهايشان را آوردند و خيلي هم راضي بودند. من دنبال ستايش مردم و هنرمندان نبودم و نپرسيدم آقا شما از اين كار خوشت آمد يا بدت آمد؟ كاري بود كه انجام دادم. وظيفه اي هنري بود كه انجام داديم و بعد جمع كرديم و كارهايشان را داديم و رفتيم دنبال كارمان.