از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
پربازدید ها
 
Enter Title

گزيده مصاحبه با دكتر رضا داوري اردكاني
" استاد فلسفه "
(قسمت اول)

 

 

    مصاحبه كننده: فاطمه نورائي نژاد                                                                          تاريخ مصاحبه:20/2/1382

ـ لطفاً در مورد دوران تحصيلتان در دانشگاه، اساتيد و درسهايي كه داشتيد توضيحاتي بفرمائيد.
ـ ببينيد وقتي من رفتم دانشكده ادبيات، رشته اي به اسم فلسفه و علوم تربيتي بود. دروسي كه در اين رشته تدريس مي شد، روانشناسي، جامعه شناسي، تعليم و تربيت و فلسفه بود. فلسفه هم شامل فلسفه اسلامي و بيشتر فلسفة اروپايي بود. الان رشته اي كه من در دوره ليسانس خواندم، تقسيم شده و دو يا سه دانشكده و يك گروه آموزشي از آن بيرون آمده است. نمي خواهم بگويم درسهايي كه مي خوانديم متناسب نبود بلكه ناجور و مجموعه اي پراكنده بود. اما به هر حال اينها حالا از هم جدا و تخصصي شده. خوشحالم كه اين توفيق را پيدا كردم كه در رشته و در زماني درس خواندم كه دانشجوي فلسفه مقداري روانشناسي، مقداري تعليم و تربيت و مقداري جامعه شناسي مي خواند. من از اين بابت خوشحالم كه موقعيتي پيدا شد تا نوكي به تعليم و تربيت و به جامعه شناسي بزنم. چون اينها علائق را برمي انگيزد و مقدمه اي براي مطالعات بعدي مي شود.
فرموديد از استادان بگويم؛ استادان پيش من عزيز بودند و عزيزند و همواره مورد احترام هستند. استادان روانشناسي ما مرحوم آقاي دكتر جلالي و آقاي دكتر سياسي بودند. استادان تعليم و تربيت مرحوم دكتر هوشيار و دكتر صديق بودند. استاد جامعه شناسي آقاي دكتر صديقي بودند كه فلسفه يونان هم درس مي دادند. استاد فسلفه اروپايي آقاي دكتر رضازاده شفق و آقاي دكتر مهدوي و آقاي دكتر فرديد بودند و استاد فسلفه اسلامي آقاي فاضل توني و آقاي عصار. استاد اخلاق هم آقاي دكتر مظفر بقائي [بودند]. اميدوارم كسي را از قلم نيانداخته باشم. شايد درسهاي كوتاه مدتي هم مثل درس آزمايشگاه، درس منطق و اينها هم بود. تنها استاد ما كه زنده هستند و انشاءا... زنده باشند، آقاي دكتر خوانساري هستند كه منطق تدريس مي كردند.
من همان سال كه ليسانسم را گرفتم، در كنكور دكتري شركت كردم. جواني بودم كه همكلاس حضرات با سابقه شدم. يعني در كلاسي قرار گرفتم كه اشخاص نسبتاً مسن در آن بودند و من جوان آن كلاس بودم. همانجا در دانشگاه تهران دكتري فلسفه گرفتم. ...... همان اساتيدي كه در دوره ليسانس خدمتشان فلسفه خوانده بودم مثل آقاي دكتر مهدوي، مرحوم آقاي عصار، آقاي دكتر شفق، آقاي دكتر فرديد؛ تدريس دوره دكتري را هم به عهده داشتند.
ـ آيا خاطرات خاصي از اساتيدتان داريد؟
ـ مشكل است بگويم. آن روز، رابطه استاد و دانشجو هم نزديك تر و هم دورتر بود. نزديكتر از اين جهت كه دانشجو بيشتر به كار دانشجويي مي پرداخت و استاد هم بيشتر به كار استادي مي پرداخت و كارها مشخص تر و معين تر بود. رابطه از آن جهت دورتر بود كه فاصله بين استاد و دانشجو بيشتر و بهتر بود؛ يعني حريم بود، يك حرمت و احترامي بود كه رابطه چندان خودماني مثل رابطه اي كه امروز در دانشگاه بين استادان و دانشجويان هست نبود. [بنابراين] خاطره خاصي الان به نظرم نمي آيد. اما اينهايي كه اسم بردم، هر كدام در روح و فكر من اثري گذاشتند و براي من از جهتي قابل احترام هستند. ممكن است يكي اثر علمي بيشتري گذاشته باشد و يكي اثر اخلاقي بيشتري گذاشته باشد ولي هر كدام از اينها اثر گذار بودند.
ـ بين اساتيدتان كداميك بيشتر روي شما اثر گذاشته يا شما به كداميك بيشتر علاقه مند بوديد؟
ـ ببينيد، يك بار همان اوايلي كه آقاي دكتر صديقي آمده بودند سر كلاس و درس مي دادند، من سئوالي كردم و ايشان هم جواب دادند. آقاي دكتر صديقي، هم دانشمند بودند هم خطيب. ممكن است كسي دانشمند باشد و علم داشته باشد ولي نتواند مطلب را به خوبي بيان كند. من سئوالي كردم و ايشان هم جواب كافي و وافي دادند . جوابي كه نه [تنها] قانع شدم بلكه از جواب خوشم آمد. براي اينكه به زبان كتابي اديبانه و فصيح جواب دادند. بعد پرسيدند: قانع شديد؟ و من با بيتي از حافظ به ايشان جواب دادم. از وجناتشان حس كردم كه ايشان هم از جواب من خوششان آمد و چند ماه بعد در بيانشان هم ظاهر شد. خوب، تأثير آقاي دكتر صديقي بي ترديد بود. رابطه ما هم سالها ادامه داشت.
ـ غير از تحصيلاتي كه در دانشگاه داشتيد، آيا به صورت غيررسمي هم خدمت برخي اساتيد مثل كربن و ايزوتسو ياآقاي جولستاني مي رفتيد؟
ـ من يك مدتي در قم درس دادم. اشاره كردم كه من كارم را از آموزگاري شروع كردم. بالتبع آموزگاري به دبيري مي رسد و بعد مي آيد به دانشگاه. من مدتي در دبيرستانهاي قم درس دادم. در مدت كوتاهي كه در قم بودم، به درس مرحوم آقاي طباطبائي مي رفتم. مرحوم آقاي طباطبائي در مسجدي درس مي دادند و عده زيادي مي نشستند. من هم مي رفتم توي مسجد و در صف [حضار] مي نشستم. بلندگو و اينها هم نبود ولي صداي ايشان بلند بود. من از لهجه غليظ تركي ايشان خوشم مي آمد و گوش مي كردم و به اندازه استعداد و توانايي خودم بهره مي بردم. كربن هم وقتي دانشجو بودم، اولين درسها و اولين سخنراني هايش را در دانشكده ادبيات در كلاس ما شروع كرد. من هم در كلاسهايش بودم و هم در بعضي از سخنراني هايش حاضر مي شدم. بعد در مدت معلمي ام سه بار براي استفاده از فرصت مطالعاتي به خارج از كشور رفتم. يكسال به فرانسه، يكسال به انگلستان و يك سال هم به آمريكا رفتم. در فرانسه بيشتر از كلاسها استفاده كردم، اما در انگلستان و آمريكا بيشتر از كتابخانه ها استفاده كردم و بيشتر مطالعه كردم. در فرانسه چون فكر مي كردم كه بيشتر مي توانم از كلاس استفاده كنم، به كلاسهاي بعضي استادان رفتم. شايد چون اولين فرصت مطالعاتي ام بود و جوان هم بودم، اين شوق و ذوق بيشتر مرا به كلاسها مي كشاند. به كلاس هاي بعضي از استادان نامدار فرانسه و دانشگاه سوربن پاريس هم رفتم.