صفحه اصلي     |     شماره جاري |
 جستجو

در جستجوی نام

داريوش عليمحمدي[1] و مهشيد سجادي[2]

webliographer@gmail.com

 

 

 
در "جستجوی نام " خلاصه ی مقاله ایست که داریوش علیمحمدی و مهشید سجادی به زبان انگلیسی در نشریه " روش های مدیریت اطلاعات و دانش" به چاپ رسانده اند و در آن به ارائه پاسخ برای پرسش های زیر پرداخته اند: . 1. آيا پيشرفت فناورانه در حوزه آموزش كتابداري منجر به تغيير نام مراكز آموزشي اين رشته شده است؟. 2.آيا اين مراكز در جريان تغيير نام هر گونه واژه‌اي را كه دال بر سنت گرايي باشد (كتابداري، علم كتابداري و مطالعات كتابداري) از عنوان خود حذف كرده‌اند؟ شیرازه بدان سبب که این موضوع" تغییر نام رشته کتابداری" در طول سالیان اخیر کم و بیش از جانب گروه های گوناگون مطرح و بدان پرداخته شده است و از طرفی شاید بسیاری از محتوای این مقاله با خبر نباشند تصمیم به چاپ خلاصه ای از آن مطلب بلند گرفته و امیدوار است پس از این دوستانی که مقالات و تحقیقات خود را در نشریات خارجی به چاپ می رسانند برای آگاهی علاقه مندان به مسائل این حوزه ،خلاصه ای از مطلب خود را برای شیرازه ارسال کنند تا بی خبر نمانند آنانی که در داخل هستند و به هر دلیلی دستشان کوتاه است از نشریات آنسوی آبها ،اما به هزار دلیل دانستن حقشان است.

   شیرازه

 
كتابداري و اطلاع‌رساني نوين در ايران از بدو پيدايش و رشد خود دست به گريبان مسائل گوناگوني بوده است. از آن جمله مي‌توان به سوء برداشت مديران ارشد از جايگاه و نقش كتابدار، بي‌توجهي عموم مردم به و البته بي‌نيازي آنها از نهادهاي فرهنگ ساز، ضعف كمي و كيفي در بخش آموزش اين رشته، فقدان نيروهاي كارآمد در يك دوره و سرريز نيروهاي ناكارآمد در دوره‌اي ديگر، بي ميلي نسبت به پژوهش چاره‌ياب و مديريت نابسامان تعداد زيادي از كتابخانه‌ها اشاره كرد. شايد بتوان مبتني بر تجربيات فردي موارد ديگري را نيز به اين سياهه بلند بالا افزود. در هر حال و به تبع بي‌سياستي حاكم بر جامعه، اين حوزه به عنوان يك رشته دانشگاهي[3] و نيز به مثابه يك حرفه اجتماعي[4] رشدي نامتوازن و لاجرم مساله ساز را تجربه كرده است؛ به گونه‌اي كه در حال حاضر چه در محيط دانشگاه و چه در سطح جامعه از اعتبار و منزلت پاييني برخوردار است.
يكي از مسائل مبتلابه جامعه كتابداري و اطلاع‌رساني ايران در خلال سال‌هاي اخير نگاه انتقادي دانشجويان، فارغ‌التحصيلان و بعضاً اعضاي هيات علمي رشته نسبت به نام رشته در زبان فارسي بوده است. امروزه كمتر محفل و همايشي را مي‌توان يافت كه بحث جذاب نام رشته به سبك‌ترين شكل خود در آن مطرح نشود. اگر تا چند سال پيش فقدان انجمن كتابداري و اطلاع‌رساني ايران دغدغه ذهني گروه‌هاي فوق‌الذكر محسوب مي‌شد و هر جا سرك مي‌كشيدي زمزمه‌اي درگوشي انجمن را مي‌جست اكنون اين موضوع جاي خود را به مشغله‌اي ظاهراً اساسي‌تر داده كه انگار حيات و ممات اهل حرفه بدان وابسته است؛ نام رشته. مفهومي كه همواره مورد اعتراض جوانان واقع شده و از سوي پيران صاحب عنان به كناري رانده شده تا مجال پرداختن به مسائل اساسي‌تر فراهم شود. البته اختلاف نظر در تشخيص اولويت‌هاي رشته در سطح دانشگاه و حرفه در سطح جامعه امري طبيعي و مساله‌اي عمومي در همه حوزه‌هاي علم و فناوري است. اما اينكه اين اختلاف نظر بقدري بارز و البته پر سر و صدا و دردسرساز شود كه برخي را بني‌اسراييل‌وار به دفاع از بت بزرگ و مقابله با ابراهيم‌هاي جوان رشته وادارد جاي تحمل و تامل دارد.
اين مساله زماني بغرنج تر مي‌شود كه اهل حرفه انجمن را مورد عتاب و خطاب خود قرار مي‌دهند كه هان چه نشسته‌اي كه رشته ما در غرب دگرگون شده و تو هنوز از ضرورت سازماندهي اطلاعات صحبت مي‌كني و وقت گرانمايه را به پاي مفاهيم نظري مديريت و مباحث عملگرايانه رايانه هدر مي‌دهي!!! همان نهادي كه روزگاري انتظار قدومش را مي‌كشيديم اكنون آماج حملات منصفانه و غيرمنصفانه قرار مي‌گيرد تا بلكه به خود آيد و گامي در جهت حل مشكل بردارد. دگرانديشان كه اين روزها همه نوعش را مي‌توان در همه جا يافت تبر تجدد به دست گرفته‌اند و بر ريشه خشك و نحيف و بي‌جان "كتابداري و اطلاع‌رساني" به عنوان يك نام مي‌زنند. انگار كه از روز ازل چنين نامي بر تارك دنيا ندرخشيده و هيچگاه كسي را بدين نام نناميده‌اند و افتخاري را بواسطه‌اش كسب نكرده‌اند. هر جا مي‌روي سيل بلااتمام نام‌هاي پيشنهادي جديد از راه مي‌رسد؛ طومارها امضاء مي‌كنند و براي كسي كه جسارت داد زدن در جمع را داشته باشد كف و سوت مي‌زنند و هيبيب هوراي ممتد مي‌كشند كه اي داد مدرنيته از بيداد سنت. اين بلبشو اغلب انسان را وامي‌دارد كه همان يك ذره شكيبايي را نيز به كناري نهد و وارد بحث بي‌سرانجامي شود كه از ابتدا تكليف بي تكليفيش روشن است. در اين ميان مي‌توان از نام‌هاي مديريت محور نظير مديريت اطلاعات و مديريت دانش گرفته تا نام‌هاي پرطمطراق مهندسي مبنا همچون مهندسي اطلاعات، مهندسي دانش و مهندسي فناوري اطلاعات - كه البته بستن اين قِسم آخر به حوزه كتابداري خود از عجايب روزگار ماست – را مشاهده كرد. اسامي دهن پركن و البته بي‌محتوايي كه علي‌الظا هر هيچ يك از مدعيانشان نمي‌دانند كه اين نام‌ها را دقيقاً بر چه عنصري و با چه ويژگي‌هايي اطلاق مي‌كنند.
آن روان‌هاي نژند و اين اوضاع آشفته ما را نيز واداشت تا حركتي كرده و سري در ميان سران جوياي نام !!! قبيله درآوريم؛ قبيله‌اي كه اگر نگوييم در شرف بدنامي، قطعاً در آستانه عدم قطعيتي از جنس بي‌نامي است. پيكره‌اي كه هيچگاه هويتي منسجم و يكپارچه نيافته و با اين حال نزار در رينگ نام‌خواهي و نام‌سازي مشت گره كرده رشته‌هاي مجاور را پي در پي نوش جان مي‌كند تا بلكه يكي از اين مشت‌ها مصيبت مسيحايي بدنامي را به يمن خوش‌نامي همسايگان درمان نمايد. تحت اين شرايط و با هدف پاسخگويي به پرسشي اساسي و كاملاً از ياد رفته بر آن شديم تا نگاهي جدي‌تر و عميق‌تر به نام، اين بت مقدس رشته بيندازيم.
از مباحث بنياديني همچون رابطه كتابداري با اطلاع‌رساني كه مي‌توان آنرا تعبير به جستجوي هويت كرد اگر بگذريم جالب است بدانيد كه نام‌جويي و نام‌خواهي تقريباً پيشه همه كتابداران جهان بوده است. نهضت تغيير نام رشته/حرفه از سي سال پيش همچون جرياني زيرزميني اقصي نقاط عالم را درنورديده و علاقه منداني از همه جاي جهان را گرد خود جمع كرده است. تا آنجا كه ما دريافتيم اولين بار مرحوم دكتر هوشنگ ابرامي بحث تعيين نامي جديد براي اين رشته را آغاز كرد. با پانزده سال تاخير ايفلا موضوع را در قالبي وسيعتر و تحت عنوان منزلت اجتماعي دنبال كرد. در خلال ده سال گذشته محققاني از ايران و خارج از ايران مساله كدورت اهل حرفه از اين اسم ظاهراً بي‌مسما را موشكافي و دنبال كرده‌اند. گاهي پژوهش به پيمايش آراء دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد يا دانشگاه بارايلان اورشليم محدود شده و زماني ديگر با روش دِلفي جمعيت پنجاه نفره‌اي از كَهَنِه اين آيين آشورباني‌پالي از سراسر جهان مورد پرسش واقع شده‌اند. در هر صورت، ارائه ديدگاه‌هاي متفاوت و بعضاً متضاد ره به جايي نبرده و بيشتر اوقات به توجيه تناسب يا عدم تناسب يك نام با توجه به زمينه اجتماعي و اقتصادي موجود گذشته است. اگرچه اثر پيشرفت‌هاي فناورانه بر بخش‌هاي مختلف جامعه از جمله آموزش را مي‌توان به عنوان پيش فرض پذيرفت و آنرا سخني گزاف ندانست، اما بايد حركتي ديگر انجام مي‌شد تا پاسخي قدري قانع كننده‌تر به تشنگان نام داده شود.
از نظر ما مساله اين است كه برخي بي توجه به مباني نظري و فلسفي رشته – هر چند ناتمام و گيج كننده – كمر همت به قتل عنصري بسته‌اند كه اگر خوب بنگري مظلوميتش را خواهي ديد. روياي حذف آثار سنت ديرينه رشته از تارك نام آن البته اگرچه با واقعيت فاصله زيادي دارد اما زماني كه پي در پي تكرار شود وهمي را غالب مي‌نمايد كه هر كسي را به جنب و جوشي هم از سر غيرت حرفه‌اي و هم از سر ترس علمي وا مي‌دارد. قصد ما يافتن پاسخي قانع كننده – حداقل براي خودمان – در مورد وضعيت جاري نهادهاي آموزشي رشته بود. در اين راه، پيش فرض البته همان بود كه گفته شد. مي‌توان به وجود رابطه‌اي مستقيم و معنادار و البته نهان ميان سطح توسعه يافتگي فناورانه جامعه و پيشرفت ساير بخش‌هاي آن قائل بود. بر اين اساس دو پرسش اساسي به قرار ذيل طرح شد:
·        آيا پيشرفت فناورانه در حوزه آموزش كتابداري منجر به تغيير نام مراكز آموزشي اين رشته شده است؟
·   آيا اين مراكز در جريان تغيير نام هر گونه واژه‌اي را كه دال بر سنت گرايي باشد (كتابداري، علم كتابداري و مطالعات كتابداري) از عنوان خود حذف كرده‌اند؟
بر طبق اين پرسش‌ها دو فرضيه ساده نيز به قرار ذيل نوشته شد:
·        بيش از 50 درصد مراكز آموزش كتابداري نام خود را تغيير داده‌اند.
·        در جريان تغيير نام بيش از 50 درصد اين مراكز اشكال سنتي نام رشته را از عنوان خود حذف كرده‌اند.
براي رسيدن به پاسخي مجاب كننده مي‌بايست ابتدا تكليف خود را با دسته خاصي از مراكز آموزشي روشن مي‌كرديم. به اين منظور، سعي كرديم مبتني بر پيش فرض خود جلو برويم. با خود گفتيم اگر توسعه صنعتي اثر مستقيمي بر جامعه از جمله بخش آموزش داشته باشد بايد بيشترين اثرپذيري آموزش از صنعت را در كشورهاي صنعتي ديد. پس، فهرستي از كشورهاي صنعتي را فراهم كرديم: آلمان، آمريكا، ايتاليا، بريتانيا، ژاپن، فرانسه و كانادا. سپس نگاهي به اين فهرست انداخته و با خود گفتيم در اين ميان كشورهايي هستند كه عليرغم صنعتي بودن در رشته ما حرفي براي گفتن ندارند؛ يا لااقل حرف‌هاي كمي دارند. اما اين را چگونه بايد مشخص مي‌كرديم؟ لابد شما نيز با ما هم عقيده هستيد كه صاحب نظر بودن در يك رشته علمي را مي‌توان با سنجه‌هاي شناخته شده بين‌المللي اندازه گرفت و تشخيص داد. سنجه مورد استفاده ما توليد معتبرترين مجلات رشته در سطح جهان بود. به بيان ديگر، فهرست مجلات علوم كتابداري و اطلاع‌رساني نمايه شده در نمايه استنادي علوم اجتماعي موسسه اطلاعات علمي ايالات متحده آمريكا ملاك تفكيك صنعتي‌هاي صاحب نظر از صنعتي‌هاي بي نظر قرار گرفت. بر اين اساس، محل انتشار مجلات مذكور مورد توجه قرار گرفت. بد نيست بدانيد كه 61 مجله معتبر رشته ما در اين كشورها منتشر مي‌شوند: آلمان، آمريكا، اسپانيا، بريتانيا، ژاپن، كانادا و هلند. با مقايسه اين دو فهرست مي‌توان دريافت كه ايتاليا و فرانسه در رديف كشورهاي صنعتي هستند اما هيچ مجله معتبري در رشته ما منتشر نمي‌كنند. در نقطه مقابل، اسپانيا و هلند در اين زمينه در رديف پيشتازان هستند؛ اما جايگاهي بين صنعتي‌ها ندارند. بنابراين، اسپانيا، ايتاليا، فرانسه و هلند كنار گذاشته شدند. كشورهايي كه در هر دو سياهه وجود داشتند عبارت بودند از: آلمان، آمريكا، بريتانيا، ژاپن و كانادا. در مرحله بعد، بر آن شديم تا توان توليد فكر متخصصان كتابداري و اطلاع‌رساني اين پنج كشور را با هم مقايسه كنيم. به اين منظور، آمار تعداد مقالات كتابداري و اطلاع‌رساني هر يك را در فاصله زماني 1990 تا 2007 در پايگاه Web of Science موسسه اطلاعات علمي جستجو كرديم. نتيجه اين بود:
 
نام كشور
تعداد مقالات
آلمان
2005
آمريكا
7965
بريتانيا (اسكاتلند، انگلستان، ولز)
3304
ژاپن
347
كانادا
3087
 
در نهايت، آلمان و ژاپن به دليل فقدان نظام اعتبار سنجي و قلت توليدات علمي در اين حوزه حذف شده و جامعه آماري تحقيق به كشورهاي آمريكا، بريتانيا و كانادا محدود شد. سپس با استفاده از فهرست انجمن‌هاي كتابداري آمريكا و بريتانيا، مراكز آموزشي تاييد شده آمريكا و كانادا (56 مركز) و اسكاتلند، انگلستان و ولز (14 مركز) شناسايي و وب سايتشان مورد بازديد واقع شد. بررسي وب سايت 70 مركز آموزش عالي معتبر رشته ما در آمريكا، بريتانيا و كانادا نشان داد كه بيش از 5/98 درصد اين مراكز عنوان[5] خود را از اشكال سنتي (كتابداري، علم كتابداري و مطالعات كتابداري) به گونه‌هاي نوين (ارتباطات، اطلاعات، رايانه و دانش) تغيير داده‌اند. اما جالب است بدانيد كه كمتر از 45 درصدشان در جريان تغيير عنوان واژه‌هاي سنتي را به طور كامل كنار گذاشته‌ابند. به بيان ساده‌تر، نوگرايي اين مراكز كاملاً مشهود است. اما بايد به خاطر داشت كه اين نوگرايي لزوماً با حذف سنت‌ها و قطع ريشه‌ها همراه نبوده است. از اين گذشته، همان تعدادي هم كه در عنوانشان اثري از سابقه كتابداري ديده نمي‌شود برنامه‌هايي[6] را آموزش مي‌دهند كه براي ما جوانان نوگراي ايراني قابل توجه و عبرت آموز است. محض اطلاع دوستاني كه در هر محفلي داد بدنامي رشته را سر مي‌كشند و در هر همايشي جهت تسلي خاطر بازماندگان امضاء جمع مي‌كنند بايد عرض كنيم كه پرطرفدارترين برنامه‌هاي آموزشي رشته ما در نوگراترين مراكز آمريكا و كانادا به ترتيب كثرت مراكز آموزش دهنده عبارتند از كتابداري آموزشگاهي، علوم كتابداري و اطلاع‌رساني، علم كتابداري، علم اطلاع‌رساني، مديريت آرشيو، مطالعات اطلاع‌رساني و در نهايت مطالعات كتابداري و اطلاع‌رساني. در بريتانيا نيز وضعيت با اندكي اختلاف كه مي‌توان آنرا ناشي از نياز بازار كار دانست به همين صورت است؛ مديريت اطلاعات و مديريت كتابداري و اطلاع‌رساني. فارغ از تنوع نام، جوهره همه اين برنامه‌ها اطلاعات و محور همه بحث‌ها توجه به كتابخانه يا مركز اطلاع‌رساني به عنوان مبداء گردآوري، پردازش و دسترس پذيرسازي اطلاعات است. در تحقيق مورد بحث در قالب يك ماتريس نشان داده‌ايم كه تغيير يا عدم تغيير نام و برنامه درسي چگونه مي‌توانند در چهار حالت مختلف كنار يكديگر قرار بگيرند. همچنين، خاطر نشان ساخته‌ايم كه از اين نظر كدام كشورها وضعيت مطلوب و كدام‌ها وضعبت نامطلوبي دارند؛ و البته در اين ميان جايگاه ايران كجاست.
به هر حال، از اطاله كلام پرهيز مي‌كنيم و علاقه‌مندان را به اصل تحقيق ارجاع مي‌دهيم؛ با اين اميد كه اين مقاله اثري هر چند ناچيز بر بد فهمي يك مساله و كج انديشي تعداد قابل توجهي از دانشجويان، شاغلين و اعضاي هيات علمي رشته بگذارد. ياداشت حاضر را با نقل قول مستقيم جملات انتهايي اين مقاله به پايان مي‌رسانيم.
 
Now, rethink about renaming and the changes it has brought. It has been intensively affected by the curricula and at the same time has a great impact on LIS education. Renaming is only a form, changing the educational content is the essence. It is an inevitable choice. No one disputes the need for renaming, but how to rename and how to balance it with the curriculum is the issue. However, if we change and change continuously, the profession disappears gradually; that would be an unsatisfactory occurrence. We must find a good solution on how to change the name; while keeping the above-mentioned balance.
 
 
Reference:
Alimohammadi, D; Sajjadi, M. (2007) What our Schools are named? An investigation among information leaders. VINE: The Journal of Information and Knowledge Management Systems, 37 (4): 532-546.
 

1. عضو هيات مديره و مسوول كميته روابط عمومي و بين‌الملل انجمن كتابداري و اطلاع‌رساني ايران
2. كتابدار مركز تحقيقات سياست علمي كشور و عضو كميته روابط عمومي و بين‌الملل انجمن كتابداري و اطلاع‌رساني ايران
3. Academic Discipline
4. Social Profession
5. Title
6. Programs



ارسال | انصراف

فرستنده: shirazeh@nlai.ir 3/10/2008 12:26:22 ب.ظ
موضوع: 9
متن: تست

صفحه 1 از 1اولين   قبلي   بعدي   آخرين   
تعداد رکورد در هر صفحه


هرگونه برداشت با ذکر مأخذ مجاز است. نظرات نویسندگان لزوما" نظر شیرازه نیست.